خاطرات سوتی‌ها

شروع موضوع توسط tamanna ‏2008/6/20 در انجمن خاطرات

مدیران: ***Paradise
  1. (:TABASSOM:)

    (:TABASSOM:) کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,151
    امتیازات:
    +25,373 / -405
    نام مرکز سمپاد:
    FRZ
    شهر:
    TBZ
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    - شماره خونتونو بده
    + میفرستم نمیاد
    - یدونه یدونه بفرست . مثلا سه تا سه تا .
    + :|
     
    • لایک لایک x 15
  2. RZWN

    RZWN کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    391
    امتیازات:
    +1,526 / -58
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    svh
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    دانشگاه:
    ×××
    رشته دانشگاه:
    ×××
    یه بار یه مانتو قرمز پوشیده بودم
    دوستم گفت :لباست قرمزه:T7(پرسپولیسی دو آتیشه بود و منظورش این بود که خیلی خوشگله)
    منم می خواستم بهش بگم مرسی چشات قشنگ میبینه و اینا ،اشتباه گفتم:چشات قرمز می بینه:-"
    دوستم:صورتیه؟
    من:چی؟:-/
    -لباست دیگه:T53
    +کور رنگی گرفتی؟قرمزه
    -خودت گفتی قرمز نیست.نارنجی آتیشیه؟:-?
    +وات؟:T54
    و تازه متوجه سوتی من شدیم و ... :))=))
     
    • لایک لایک x 13
  3. MAHDI.....

    MAHDI..... کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    145
    امتیازات:
    +951 / -140
    نام مرکز سمپاد:
    علامه حلی 1
    شهر:
    کرمان
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    دانشگاه:
    دانشگاه تهران
    رشته دانشگاه:
    اقتصاد
    این شاهکار یکی از بچه های کلاسمون بود همین دیروز سر کلاس زبان فارسی

    بنده خدا به جای اخوان ثالث گفت اخوان خالص:|

    =))=))

    کلاس که هیچی سالن ترکید
     
    • لایک لایک x 20
  4. RZWN

    RZWN کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    391
    امتیازات:
    +1,526 / -58
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    svh
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    دانشگاه:
    ×××
    رشته دانشگاه:
    ×××
    دبیر ادبیات ما داشت درباره بازیگری و نمایش صحبت می کرد.
    داشت بازیگرای خوب سینماو تلوزیون رو می گفت :لیلا حاتمی،مهناز افشار،فرهاد اصغری(منظورش اصغر فرهادی بود) ،حسین شهابی(شهاب حسینی )و
    تا اینو گفت بچه ها همزمان به هم نگاه کردن و به هم یه لبخند زدن...
     
    • لایک لایک x 7
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  5. RZWN

    RZWN کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    391
    امتیازات:
    +1,526 / -58
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    svh
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    دانشگاه:
    ×××
    رشته دانشگاه:
    ×××
    یه بارکلاس هفتم سر زنگ عربی معلممون اومد درباره اسم اشاره جمع بگه(هؤلاء و اولئکَ) منم با اعتماد به نفس گفتم خانم من بگم؟
    گفت بگو منم اومدم بگم که یک دفعه دوتاش قاطی شد گفتم هؤلائِکَ
    کل کلاس از جمله معلمم خندیدن و بنده تازه متوجه سوتیم شدم و درستش کردم
     
    • لایک لایک x 3
  6. Reyhuneeeh

    Reyhuneeeh کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    112
    امتیازات:
    +599 / -28
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 6
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    ی سال پیش بعد آزمون تیزهوشان داشتم ب دوستم تو حوزه درمورد آزمون حرف میزدیم
    یکی از پشت چشامو گرفت منم گفتم کدوم خریه و چن تا چیز دیگ:)
    و مامانم بود:))))))
     
    • لایک لایک x 16
  7. Sobhan81

    Sobhan81 بی عار

    ارسال‌ها:
    149
    امتیازات:
    +751 / -130
    نام مرکز سمپاد:
    علامه حلی
    شهر:
    ساوه
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    + = معلم ادبیات
    - = من

    + چی؟ادبیات منفی زده؟ (یکی از همکلاسی هامو میگفت) . فلانی، زاییدی!
    - گاوش زاییده ؟
    + نه ، خودش زاییده
    وی از در کلاس می آید تو و بچه ها می ترکند :|
     
    • لایک لایک x 11
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  8. sevin.m

    sevin.m کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    255
    امتیازات:
    +1,122 / -139
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 6
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1404
    دانشگاه:
    انشاءالله شهید بهشتی
    رشته دانشگاه:
    اگه خدا بخواد پزشکی
    یه درس دینیمون اسمش شتربان با ایمان بود.
    همکلاسیم خوند شتران با ایمان:/
     
    • لایک لایک x 15
  9. Sana81

    Sana81 کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    174
    امتیازات:
    +1,207 / -11
    نام مرکز سمپاد:
    farzanegan
    شهر:
    sarab
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    در کمال بی حالی رو به یکی از دوستان که راهو بسته بود بالفظی قاطع گفتم (چه جمله ای:D):
    راه کن بازو:-"X_X(بازکن راهو)
    دوستم =))=))
    من:|:-l:-"
     
    • لایک لایک x 12
  10. حمیده

    حمیده کاربر خاک انجمن خورده
    مدیر داخلی

    ارسال‌ها:
    1,455
    امتیازات:
    +25,948 / -198
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    بناب
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    + مااامااااان، یارو بکینگ پودر کرده بود 8->
    - منظورت دوپینگه نه؟ میگم یکم کمتر کلاس بردار :| :))
     
    • لایک لایک x 30
  11. RZWN

    RZWN کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    391
    امتیازات:
    +1,526 / -58
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    svh
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    دانشگاه:
    ×××
    رشته دانشگاه:
    ×××
    یکی از آشنا ها باهامون تو ماشبن بود.یه پسر کلاس اولی هم داشت که تازه خوندن یاد گرفته بود.
    داشت یکی از تابلو های مغازه ها رو بلند بلند می خوند:
    بِـــ رَنج
    باباش:برنج:|
    پسره:برنج ای ایران نی بـــ شششَرط
    عهه بابا نگاه کن برنج ایرانی به شرط چاقو هم هست .میشه بخریم؟
    من :|:))
    باباش و بابام=))=))=))
    خودش:-/o_O
     
    • لایک لایک x 4
  12. Z.BBH04

    Z.BBH04 کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    560
    امتیازات:
    +2,802 / -123
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان ۷
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    عاقا یجایی بودیم ، خونه یکی از دوستام
    بعد من طبق معمول داشتم وای فای های منطقه رو چک می کردم ک یدفعه این اومد
    Babaee
    داد زدم پا شدم گفتم وا ای ییی همسایتون اسم های فایش بَبَعی یه !! ببعیییی گوگولیییی .. خلاصه همینجوری داشتم ذوق می کردم ک دیدم همه عین ببعی بهم نگاه می کنن ( یه بازه زمانی خیلی تو کف ببعی بودم عاقا )
    برگشتم گفتم چیه
    + زینب ، اون بابایی عه احمق
    - نه ..... ببعی نیست ینی ؟
    + ....خاک بابا خاک
    خ بد ضایع شدم بددداااا
    ولی خیلی شیرین عه برام الان

    ببعی ^^^_______^^^
     
    • لایک لایک x 9
  13. Dina.A

    Dina.A کاربر نیمه فعال

    ارسال‌ها:
    13
    امتیازات:
    +70 / -11
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان ۱
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1404
    من یه بار داشتم از کلاس خارج مشدن بعد در زدم بعد گفتم کودومتونید دارید به میز کوبید
    یهو کل بچه ها رو زمین ولو شده بودن داشتن می خندیدن منم تا دوستم بهم نگفت چی شده موضوع رو نگرفتم~X(~X(
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/9/27
    • لایک لایک x 5
  14. breeze

    breeze نسیم

    ارسال‌ها:
    547
    امتیازات:
    +6,331 / -123
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    داراب
    سال فارغ التحصیلی:
    98
    دانشگاه:
    ایشالا شیراز
    رشته دانشگاه:
    ایشالا پزشکی
    دوستم زنگ زد به تلفن خونمون جواب دادم و یه سوال داشت جواب دادم بعد گفت صدا نمیاد درست من زنگ میزنم به گوشیت و از اونجایی که خیلی سوال میپرسه وقتی زنگ زد به گوشیم برا اینکه زود قطع کنه گفتم مینا جان من خونه نیستم رسیدم هونه سوال ریاضی تو جواب میدم
    گفت من همین الان زنگ زدم تو خونه بودی لامصببب
    بعد این قضیه دوس نداشتم پامو تو مدرسه بزارم :))
     
    • لایک لایک x 11
  15. Z.BBH04

    Z.BBH04 کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    560
    امتیازات:
    +2,802 / -123
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان ۷
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    عاقا عاقا
    سر کلاس دینی بودیم
    بعد دبیر گفت ک اهداف ما و گیاها باهم متفاوته ، اوت غریزی رفتار می کنن و اینا
    بعد پرسید ک وقتی ما ی دونه رو می کاریم، چجوری بزرگ میشه ؟؟
    کلاس سکوت بود .. یدفع منو بغل دستیم گفتیم : عمودی !!
    کلاس منفجر شد و من بعدش فهمیدم چ گندی زدم
    .........
    سر همین کلاس دینی و در همون زنک ، معلم گفت ک می دونین ما چند بعد داریم ؟
    همه کلاس : سه بعدی
    معلم : نه!! ما دو بعدی ایم ( مادی معنوی میگف)
    بعد من چند ثانیه ذهنم درگیر بود ک الان من کاغذم ؟؟ دو بعد دارم /؟
    با دوستان ب اشتراک گذاشتم و اونا هم گفتن ک ب همین چیزا فک کردن ... نخبه های مملکتیم واقیعا
    .......
    سر کلاس عربی ک با همون دبیر گرامی داشتیم ، داشت اسم های مذکر حقیقی رو می نوشت .. نوشت ثور
    بعد از دختره پرسید این چیه ؟
    اینم گفت گاو
    دبیر گفت چ گاوی ؟؟
    ب تخته نگاه کرد و گفت : ماده !!!
    ب فناااا رفتیم رسما ..
    خ جذاب بود


    دوستان این سوتی های پربار همش دو زنگ اول امروز بود
    داغه داغن lol
     
    • لایک لایک x 9
  16. Mehrka

    Mehrka MEHRKA

    ارسال‌ها:
    325
    امتیازات:
    +3,801 / -43
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    دوردورا
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    ...
    رشته دانشگاه:
    ...
    یبار میخواستم از کلاس برم بیرون در کلاسو زدم و وقتی دیدم معلم داره بهم نگاه میکنه دوباره ناخوداگاه بازم در زدم و رفتم بیرون و تازه وقتی صدای خنده بچه ها رو شنیدم فهمیدم چیکار کردم
     
    • لایک لایک x 13
  17. mitokondry

    mitokondry مرغابی شیطون

    ارسال‌ها:
    340
    امتیازات:
    +4,384 / -130
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    دامغان
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    سر زنگ زیست
    معلم در تلاش برای توضیح ازمایش:
    +بچه ها هرکی داشت اینو میکرد حواسش باشه پرده پاره نشه:D
    خیلی اروم و بادقت باید انجام باشه
    -خانم خیلی سخته ها
    +غیرممکن نیس ک باید دل بدید به کار اما برای بخش ب اگ پاره هم شد اشکال نداره اما حواستون باشه زیاد پاره نشه

    و این کل کلاس بود ک ناگهان بهم نگاه میکردن و لبخند میزدن و بعد سرشونو میندازن پایین:))X_X
     
    • لایک لایک x 11
  18. shgh.tv

    shgh.tv قایق کنکوری ۹۹

    ارسال‌ها:
    72
    امتیازات:
    +294 / -15
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    شهرکرد
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    ی بار معلممون میخواست با سیستم کلاس ی فایلی رو باز کنه پیداش نمی کرد. بش گفتم "حلقه ی وسط موس" رو بتابون رو ب پایین.
    گفت "SCROLL" رو میگین؟
    نابود شدم
     
    • لایک لایک x 5
  19. farnaz_jr

    farnaz_jr کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    100
    امتیازات:
    +673 / -7
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    اصفهان
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    رشته دانشگاه:
    -
    در همین راستا پارسال یکی از بچه ها یهو با جدیت گف خانوم اینو چحوری بکنم توش که پاره نشه؟
     
    • لایک لایک x 9
مدیران: ***Paradise