1. اگر سمپادی هستید برای دسترسی کامل به مطالب و امکانات سایت عضو شوید :
    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

شروع موضوع توسط tamanna ‏2008/6/20 در انجمن خاطرات

  1. lab0o

    lab0o کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    978
    امتیازات:
    +5,145 / -29
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان دو/یک
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    شهید بهشتی
    رشته دانشگاه:
    روان‌شناسی
    پاسخ : سوتی‌ها

    دیروز با برادرام و دخترداییم سوار ماشین بودیم؛ برادرم کمربندش رو نبسته بود و داشت وحشتناک تند می رفت. من خیلی جدّی بهش گفتم: مهدی، ببند.
    نه این که من خیلی بچّه ی با ادبی هستم در پیش خانواده
    دخترداییم و برادرم برگشتند بهم این طوری نگاه کردند: :eek:
    منم تعجّب از این که مگه من چی گفتم؟ :-?
    بعد آن یکی برادرم خودش گرفت موضوع رو گفت: بابا منظورش کمربند بود.
    بعله دیگه باز هم همون جمله ی قدیمی خودم حرف نزنم سنگین ترم :D
    ======
    سوتی یکی از دوستان:
    پام یه مرغ داره(مرغم یه پا داره)
     
    • لایک لایک x 9
  2. legend B

    legend B کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    415
    امتیازات:
    +1,159 / -0
    نام مرکز سمپاد:
    farzanegan
    شهر:
    tehran
    پاسخ : سوتی‌ها

    امروز من و دوستم آژانس گرفته بودیم که با هم بریم خونه بعد پای تلفن طرف گفت با یه پراید سفید می آد...
    ما هم وسط خیابون بودیم اونی که واسمون آژانس گرفته بود گفت آژانستون اومد!!
    ما هم دیدیم یه ماشین پراید سفید جلومون هست، هوا هم خیلی گرم بود... خلاصه سریع رفتیم سوار شیم دوستم درو باز کرد دید یه بچه رو صندلی عقب خوابیده... نزدیک بود بشینه روش :))
    قیافه راننده هم این شکلی شد :eek: :| بعد ما فهمیدیم مسکه اشتباه سوار شدیم و سریع در ماشینو بستیمو فرار کردیم :D
    بیچاره راننده هم خیلی ترسید رفت ماشینیشو عقب تر پارک کرد :))
    آخرشم فهمیدیم آژانسمون اون دست خیابون پارک کرده بوده :D
     
    • لایک لایک x 6
  3. ARAGOL

    ARAGOL کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    102
    امتیازات:
    +1,059 / -0
    نام مرکز سمپاد:
    دبیرستان فرزانگان 3 تهران
    شهر:
    تهران
    پاسخ : سوتی‌ها

    داداشم تلنبه رو برده بود بده دوستش توپشون رو باد کنه. بعد دسته تلنبه رو پسرِ شیکوند.
    دوست داداشم در حال معذرت خواهی_ محمد ببخشید تلنبه تون شکست. پولشو میدم بهت.
    داداشم هول کرد_ نه بابا؛ گور پدرت!
    من: :-$ X_X
    دوست داداشم: :-L X-(
    داداشم: ;;)
    من به پسرِ _ منظورش این بود که فدا سرت.
    داداشم_ آره منظورم همین بود. :-[ X_X
     
    • لایک لایک x 29
  4. melika...

    melika... کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    272
    امتیازات:
    +1,937 / -64
    نام مرکز سمپاد:
    دبیرستان فرزانگان یک
    شهر:
    اراک
    پاسخ : سوتی‌ها

    مامانم:ملیکا مواظب باش کفِ آشپزخونه پُرِ شیشَست نره تو چشمت!

    من نمیدونم چه فکری پیش خودش کرده بود واقعا...شاید مولکولای شیشه هه تو هوا پراکنده بودن :|
     
    • لایک لایک x 21
  5. Fazel_rahmani

    Fazel_rahmani کاربر فعال

    ارسال‌ها:
    55
    امتیازات:
    +104 / -38
    پاسخ : سوتی‌ها

    دوم راهنمایی بودیم . یه روز یه آتش نشان ( آموزش دهنده ) اومده بود نحوه استفاده از این کپسولا رو یاد بده . من از کل وجودش فقط یادم مونده بود موهاش سفیده . فرداش یه نفر اومده به بغل دستیم می گم : ای آتیش نشانه دوباره اومد . می گه آتیش نشان کیه این بابای منه !

    رفیقم ~X( X-( =(( :-\ 8-}
    من :-s :-ss #-o :-? :-" :P
     
    • لایک لایک x 5
  6. آیدا :)

    آیدا :) کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    859
    امتیازات:
    +2,673 / -31
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان امام رضا(ع)
    شهر:
    لاهیجان
    پاسخ : سوتی‌ها

    چند روز پیش با دوستم رفته بودیم بیرون ...
    بعد یه شخصی جلوی یه مغازه ی مانتو فروشی وایساده بود...نگو مانکن بود!!(ما فک کردیم آدمه!!!) :D
    حالا داستان ماجرا:
    دوستم مانتوی مانکنه رو نشون داد و گفت: مانتوی اون خانمه چه قدر خوشگله!!!!!!!!! =))
    منم خیلی باهوش تر از دوستم برگشتم بهش گفتم: زشته ! با دست نشونش نده !الان بر می گرده ما رو می بینه! آبرومون می ره ها !!!! =))
    تازه بار دوم داشتیم از همون جا رد می شدیم ؛ من شک کردم چرا اون خانمه( مانکنه) هنوز همون جا وایساده!!! :)) :))
    حدودا 5 دقیقه دقت کردم تا فهمیدم ... =)) :-[
     
    • لایک لایک x 14
  7. Persian Knight

    Persian Knight کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    238
    امتیازات:
    +1,968 / -88
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    اسفراین
    دانشگاه:
    صنعتی شریف
    رشته دانشگاه:
    مهندسی کامپیوتر/سخت افزار
    پاسخ : سوتی‌ها

    توی راهنمایی یه سوال امده بود 3 تا از آثار ویکتور هوگو رو بنویسید . منم 2 تا نوشتم هر کار کردم سومی یادم نیومد ... نوشتم کلیات ویکتور هوگو :D
    درباره شعرای دیگه جواب داده بود ها ولی تو این مورد جواب نداد دیگه ... :))
    خو تصورم این بود که هر کس می میره یه بنده خدایی تمام آثارشو تحت عنوان کلیات منتشر می کنه :D
     
    • لایک لایک x 21
  8. ♥KIANA♥

    ♥KIANA♥ کاربر فعال

    ارسال‌ها:
    36
    امتیازات:
    +431 / -3
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1 همدان
    دانشگاه:
    علوم پزشکی شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    دندانپزشکی
    پاسخ : سوتی‌ها

    امروز واسه اولين بار رفتم سركلاس زيست نيومده 2 تا سوتي دادم بقيشو خدا بخير كنه...

    معلم:بچه ها تشابه قارچ با گياه چيه
    بنده:هر دو تاشون تو خاكن!
    معلم بيچاره: :eek:
    بعدي:

    معلم:جانوران به دو گروه تقسيم ميشن چياس؟
    من:پرنده و پستاندار :D
    :-"
    آبروم حسابس رفت يه بچه 4،5 ساله مياوردي بهتر جواب مي داد اينا رو كه گفتم معلمه ديگه داشت باهام مثه بچه ها رفتار مي كرد!
     
    • لایک لایک x 8
  9. مهدی

    مهدی کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,088
    امتیازات:
    +6,608 / -141
    نام مرکز سمپاد:
    علامه‌حلی
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    دانشگاه تهران. :دی
    رشته دانشگاه:
    آمار. :دی
    پاسخ : سوتی‌ها

    دوروبر آذر بود.همون موقع که هوا آلوده بود .اینا.
    بعد ما اجازه داشتیم که توی کلاسا بمونیم (البته ما همیشه میمونیم)یادمه داشتم تو راهرو راه می رفتم که یهویی معلممون پشت سرم ظاهر شد.
    من گفتم زشته بی تفاوت رد شم.بهشون گفتم خسته نباشید آقا.
    بعد.دیدم یکم خجالت کشید.
    آخر سر فهمیدم که از دست شویی اومده بود بیرون :D
     
    • لایک لایک x 29
  10. PA-ri-SA

    PA-ri-SA کاربر فعال

    ارسال‌ها:
    36
    امتیازات:
    +189 / -4
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    نیشابور
    پاسخ : سوتی‌ها

    پارسال مسابقات والیبال ایران بود یادم نمیاد کدوم یکیش فقط یادمه ک فرداش امتحان ادبیات داشتیم قبل امتحانی نیگاه ب کتابم انداختم فک کنم شعر در امواج سند بود ناخودآگاه اسم نویسنده رو مهدی مهدوی خوندم اتفاقا تو امتحان همین سوالم اومده بود منم همون مهدی مهدوی رو نوشتم آخر امتحان یکی همین سوالو پرسید از من منم همین جوابو بهش دادم بعد دوستم ی ربع زده زیر خنده هر چی ازش میپرسیذم از شدت خنده نمیتئنس ج بده بعد بریده بریده وقتی منو ملتفت کرد منم تا نیم ساعت داشتم میخندیدم وقتی دبیرمون برگه ها رو تصحیح کرد کنار اسم مهدی مهدوی بنده خدا3تا علامت تعجب گذاشته بود.
    یکی از سوتی های دوستم این بود ک ما ی معاون داریم ایشون ی مقدار جدی،خشن و ترسناک هستند حتی در نظر معلم ها ب طوری ک وقتی یکی از بچه هارو صدا میزنه بنده خدا با صلوات میره طرفشون بعد سر صبح یکی از بچه ها ک اتفاقا دوست من هم هستو صدا میزنه اونم میره بعد خانم معاون دستشو دراز میکنه اینم فک میکنه ک میخواد باهاش دست بده دست خانم معاونو میگیره و با ی لبخند بالا پایینم میبره بعد خانم معاون دستشو ول میکنه میگه فلانی برگه ها رو بده دوستم بیچاره ب خاطر سوتی ک داد تا ی هفته هنگ بود.
     
    • لایک لایک x 5
  11. Fazel_rahmani

    Fazel_rahmani کاربر فعال

    ارسال‌ها:
    55
    امتیازات:
    +104 / -38
    پاسخ : سوتی‌ها

    یه دبیری داشتیم . آقا بداخلاق که میگن اینه . اولین بار اومدیم محکش بزنیم 89 درصد کلاس آب شدن رقتن تو زمین از بس بهشون چیز گفت . حالا این بابا تازه امسال یه سمند خریده . همین اولای سال بود معلمه از یکی لجش گرفت . اومده بزنش که یکی از رفقای باحال ما که اسطوره شجاعت کلاس ما در تیکه انداختن به معلما بود گفت : داش مجید (معلم) نرن شوما هنوز قسطای اون سمند رو ندادی چطور می خوای دیه اینو بدی . بعد از این ماجرا گروه امداد های اورژانسی مدرسه ( مدیر ) از ترس اینکه یک نفر دچار حمله قلبی شده اومده تو کلاس و وقتی دید معلم داره از خنده می میره به خودش حمله قلبی دست داد . (لازم به ذکر است این معلم طی سه سال اخیر لبخند هم نزده بود ) . :-" من هنوز نمیدونم این اسم معلمو از کجا فهمیده بود ؟ 8-}
     
    • لایک لایک x 13
  12. kosar2

    kosar2 کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    77
    امتیازات:
    +383 / -3
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    شاهرود
    رشته دانشگاه:
    اگه خدا به خواهد اقتصاد.
    پاسخ : سوتی‌ها

    سوتی دوستم:تلویزیون کامپیوترمون خراب شده بود.
    من:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :eek: :eek: :eek:
    دوستم:تلویزیون کامپیوتر! :-L :-L X-(
    من: :D :)) :)) :)) =)) =))منظورت مانیتوره؟
    دوستم: X-( X-( X-( X-( :-" :-" :-" >:pحالا چه فرقی داره،همون!
     
    • لایک لایک x 15
  13. jh.hamideh

    jh.hamideh کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    281
    امتیازات:
    +2,140 / -35
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    [email protected]
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    علوم پزشکی تهران
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    پاسخ : سوتی‌ها

    دوست دخترداییم بهش زنگ زده میخواد بدونه چطوری یه ایمیل بفرسته!!!(هنوز دو سالم ازم بزرگتره ها :D)
    دخترداییم(سعیده): من از اول میگم ...
    دوستش : باشه . بگو
    سعیده : میری گوگل بعد از اونجا میزنی یاهو اون اولی رو میزنی و ...
    میگم بابا یه بار مستقیم بره یاهو دیگه با گوگل چیکار داری؟؟؟؟
    میگه نه اون طوری نمیشه!!!


    همین سعیده پاشو کرده بود تو یه کفش که هرمیون (اما واتسون) و بلا (کریستن استوارت) یه نفر هستن!!! :))
    هنوز رفته بود خاطرات یه نفر دیگه رو هم خونده بود و میگفت که مال اون هس :))
     
    • لایک لایک x 9
  14. آیدا :)

    آیدا :) کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    859
    امتیازات:
    +2,673 / -31
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان امام رضا(ع)
    شهر:
    لاهیجان
    پاسخ : سوتی‌ها

    وای همین الان یاد یه خاطره ای افتادم!
    پارسال یه امتحان 10 تا تستی از یه جایی اومده بود و از اون جایی که که زیاد ارزش نداشت ؛ از دفتر سوالا رو جواب دادن و به من که نماینده م :x گفتن جوابا رو برای بچه ها بخون!
    بعد من شروع به خوندن جواب واسه بچه ها کردم:
    1 _ ب
    2_ ج
    3 _ب
    4_ علف!!!!!!!!!!!!!!!!!!(به جای این که بگم الف!!!)
    اونم جلوی معلم فارسی :-[ :-[ :-[
     
    • لایک لایک x 8
  15. mjz

    mjz کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    343
    امتیازات:
    +1,642 / -212
    نام مرکز سمپاد:
    نسل طلایی علامه حلی 2
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    QUT
    رشته دانشگاه:
    برق
    پاسخ : سوتی‌ها

    مکالمات بین من و ی دوستی :D

    - خیلی به این آواتار علاقه داری ها...

    من- به تو چه :))

    - بی ادب... ببند >:p

    من- X_X
    من- از آهنگش خوشم میاد... ;;)

    - چیه، نشنیدم

    من- خب به درک

    - تو تنت میخاره نه؟ X-( :-L

    من- ای بابا... " خب به درک" اسمه آهنگه :)) :))
     
    • لایک لایک x 10
  16. INTREPID

    INTREPID کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    146
    امتیازات:
    +697 / -12
    نام مرکز سمپاد:
    علامه حلی
    شهر:
    کرمان
    سال فارغ التحصیلی:
    92
    پاسخ : سوتی‌ها

    امروز صب قبل از اینکه سوار تاکسی شم ، کرایه تاکسی رو گذاشتم تو جیب پیرهنم و صندلی جلو نشستم .تاکسی وسطای راه رسید به چراغ قرمز . مسافرا همه کرایه شونو دادن .
    من سرمو چرخونده بودم و داشتم بیرون رو نگاه میکردم ، دست کردم جیبم پولو در اوردم ، بدون اینکه نگا کنم ، دستمو دراز کردم طرف راننده و گفتم اقا کرایه تون .
    چند ثانیه گذشت دیدم پولو نمیگیره دوباره گفتم . بازم نگرفت ، سرمو چرخوندم که یدفه دیدم یه کاغذ سفید دستمه ! :D اصن آب شدم ! اون لحظه معلوم نی راننده و مسافرا چی پیش خودشون فک کردن ! :))
     
    • لایک لایک x 14
  17. L I Ly

    L I Ly کاربر نیمه فعال

    ارسال‌ها:
    5
    امتیازات:
    +9 / -0
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 5
    شهر:
    تهران
    پاسخ : سوتی‌ها

    منم که اصن خدای سوتی دادنم دیگه....
    ی روز نشسته بودیم..طبق معمول تو فکر بودم...
    دوستم داشت میگفت امروز ---ساله که تایتانیک ........(ازین جور حرفا!!)
    من یهو گفتم مگه تایتانیک راستکیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :eek: :eek: :eek:
    اصن ابروم رفتا... :-[ :-[ X-( :|
     
    • لایک لایک x 4
  18. Fazel_rahmani

    Fazel_rahmani کاربر فعال

    ارسال‌ها:
    55
    امتیازات:
    +104 / -38
    پاسخ : سوتی‌ها

    سال جدید هر معلمی رو میدیدم بهش میگفتم " سال نو مبارک ، صد سال به این سال ها ، هرروزتان نوروز ، نوروزتان پیروز " یه روز رفتم دفتر اینو گفتم دبیر انگلیسی در جا گفت " are you famile door ????????????? :-w "
    من ~X(
    معلما :-?? =)) >) <:-P
     
    • لایک لایک x 4
  19. Robek

    Robek کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    351
    امتیازات:
    +1,436 / -53
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    شیراز_کرمان
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    دانشگاه:
    شیراز
    رشته دانشگاه:
    پرستاری
    پاسخ : سوتی‌ها

    امروز ب مامانم ميگم انقد دوست دارم امير(داداشم9ماهشه)رو تو لباس عروس ببينم:-D=))=))
    همه منفجر شدن
    امروز بابام داشت يه كاري رو انجام ميداد يه جا اشتباه كرد مونده بود چيكار كنه،خواهرم ب بابام ميگه:بابا الان دقيقا مث خر تو گل گير كردي ها
    من:=))=))=))
    بابام::@
    خواهرم::-"
    پ.ن:"مث خر تو گل گير كردي''جديدا افتاده سر زبون خواهرم وابرومونو برده،اخه تو برنامه كودك يه همچين ترجمه اي بايد باشه؟
     
    • لایک لایک x 10
  20. maria16

    maria16 Unknown

    ارسال‌ها:
    414
    امتیازات:
    +1,199 / -50
    نام مرکز سمپاد:
    1
    شهر:
    طهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    پاسخ : سوتی‌ها

    آشپزخونه ی ما پله میخوره ب سمت بالا... بعد چون بالاتر از پذیراییه دیگه TV دیده نمیشه ...

    ما سر میزناهار خوری نشسته بودیم...داشت فیلم مهمی میداد..

    یهو صدای آهنگ این فیلم خیلی بلند شد... که مثلا یه اتفاق مهم رخ داده و اینا...

    بعد آبجی فسقلی و مامانم بدو بدو رفتن پذیرایی ببینن فیلم چی شده...

    من پرسیدم. مامان چی شد فیلم؟

    مامان با خجالت : هیچی مهم نیس :-s :-[

    آبجی فسقلی [در حالی که بلندگو قورت داده]: داشتن همدیگرو بغل میکردن.. 2 ساعتم بوس از جلو و اینا دیگه.. >:D< :-* <:-P

    بابام : :eek: :|

    فک و فامیل: :-" :-" :-" ;)) ;))

    مامانم : :-$ :-$ :-$ =)) =)) =))

    من: اههههممممم... میخای با جزییات بیشتر تعریف کن... بسه عزیزم. فهمیدیم ما...

    آبجی فسقلی: وااااا مگه چیه!!! تو مدرسه که ازین بدتراشو حرف میزنن بچه ها. مگه چیز بدیه؟؟ ینی جدن تو فک میکنی کار بدیه؟ [-(

    خلاصه دگمه آف آبجیرو بزور پیدا کردیم تا آبرومون بیشتر نرفته.... :-" :-" :-" :-" :-" :-"

    :-تربیت درست کودک :-"


    پ.ن : من جدن نگران دهه ی هشتادیام... نمیدونم چه بلایی قراره سرمون بیاد با این اوضاع :-s :-s :-/ :-/


    هعـــــــــــــی
     
    • لایک لایک x 16