مُحدثه، ۱۶۱۵۷

شروع موضوع توسط mohad_z ‏2018/7/23 در انجمن قفسه کتاب‌

  1. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    خب بچه ها سلامممم!;;)
    اولا که سایت goodreads.com یه سایت تخصصی برای کتابه که، این منم !
    اونجا میتونید خیلی کامل و جامع نظرات من یا دیگران رو در مورد کتاب ها بخونید.
    دوما هم من تو اینستاگرام یه پیج ساختم در مورد کتاب ها می نویسم؛ خوش حال میشم سر بزنید نظر بدید!;;)
    اینم کتابخونمه، صرفا جهت شوآف :)) ;;)

    پ.ن۱: من چیزی حدود ۴۰۰ تا کتاب خوندم، واقعا توقع ندارید بیام اینجا همشو بنویسم که؟ :))

    پ.ن۲: ممکنه بعضی پست‌هام اسپویل کنه، دیگه خواستید نخونیدش :-"

    و من الله توفیق از نوع روز افزون‌طورش!
    .
    .
    .
    "هر چیز که در جُستن آنی، آنی!"
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/2/28
    • لایک لایک x 44
  2. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    جز از کل
    نویسنده: استیو تولتز
    مترجم: پیمان خاکسار
    نشر: چشمه
    تعداد صفحات: ۶۵۶
    امتیاز گودریدز: ۴.۰۹ از ۵
    امتیاز من: ۵ از ۵
    دسته‌بندی من: مورد علاقه، دارم، پیشنهاد میکنم، فلسفی، بتونم باز میخونمش
    سال مطالعه: ۲۰۱۷

    جز از کل از اون کتابهای لعنتی (!) که یهو می بینی ساعت ۴ صبحه، در حالی ک ۸ کلاس داری، اما نمیتونی خودتو راضی کنی بذاریش کنار!
    تو این کتاب صرفا قراره یک زندگینامه بخونید و همین زندگی قراره شما رو مجذوب و متعجب کنه...
    یه نقل قولی تو کتاب بود که:" هرلحظه ای که با کسی ملاقات میکنیم بدل به یک جز میشود" این جمله یه جورایی باعث شد احساس کنم منظور از "جز از کل" اینکه هر شخصیت این داستان جزئی از کل وجود ما هستند و هر مایی جزیی از کلی دیگر! که البته فکر میکنم حدود ۱۰۰ صفحه آخر کمی روی همین موضوع تاکید داشت.
    نویسنده خیلی خیلی خوب شخصیت ها رو پرورانده بود، میشد اونها رو هرچند بد/خوب فهمید و دوست داشت. پیوستگی و انسجام اتفاقات بسی دل نشین بود! و از حق نگذریم اینا همه از ترجمه خوب پیمان خاکساره که تونسته مفاهیم و افکار نویسنده/شخصیتها داستان رو به درستی منتقل کنه.
    یه چیز دیگه اینکه من کتاب رو گذاشتم تو دسته فلسفی ها! چون جملات فیلسوفانه و قابل تامل زیادی داشت که نشون میده نویسنده مطالعه خوبی داشته; بعضا کتابهایی (مثلا قهوه سرد آقای نویسنده، روزبه معین) خوندم ک نوشتم خوب نبود چون خیلی جملات فیلسوفانه داشت، اما اینجا به درستی و ظرافت از جملات و مفاهیم استفاده میشد،انگار که نویسنده با این مفاهیم/جملات داربستی ساخته تا با اون طرح داستانش رو جلو ببره...
    پ.ن۱: میگن بعد این کتاب "اتحادیه ابلهان" باید خوند
    پ.ن۲: ریگ روان (کتاب دیگه نویسنده) رو کمتر دوست داشتم، به نظرم به اقتباس از جز از کل بود تا مخاطب‌ها رو حفظ کنه، شخصیت اصلی ریگ روان مجموعه‌ای از سه شخصیت اصلی جز از کل بود.
    پ.ن۳: این که میگن کتاب ماه ها خوندنش طول میکشه کذبه، یک هفته ای تموم میشه :-"
    پ.ن۴: جالبه بدونید این شاهکار که به چندین زبان زنده دنیا ترجمه شده نخستین اثر نویسنده است!
     
    آخرین ویرایش: ‏2018/8/14
    • لایک لایک x 21
  3. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    خاطرات سفیر
    نویسنده: نیلوفر شادمهری
    نشر: سوره مهر
    تعداد صفحات: ۲۳۲
    امتیاز گودریدز: ۳.۸۹ از ۵
    امتیاز من: ۵ از ۵
    دسته‌بندی من: مورد علاقه، دارم، پیشنهاد میکنم، مذهبی، طنز، زنان
    سال مطالعه: ۲۰۱۸

    "ای زن به تو از فاطمه این‌گونه خطاب است
    ارزنده‌ترین زینت زن حفظ حجاب است.."

    خیلی خیلی دوستش داشتم!:x

    کتاب مجموعه‌ای از خاطرات خانم نیلوفر شادمهری، دختر محجبه ایرانی، در دوران دانشجوییشون تو فرانسه است.
    (این که نوشتم محجبه چون در واقع این حجاب هم بخشی از داستانه!)

    ژانر اصلی کتاب رو شاید بشه خاطره نویسی با تم مذهبی گفت، اما خب درون مایه طنز هم داره!
    (مذهبیه چون شما قراره توش کلی بحث در مورد اسلام بخونید، البته به نظرم ساختار درست و به جایی داره و شاید هدف اصلی نویسنده نشر همین بحث‌ها بوده باشه!)

    نثر جذاب و گیرایی داشت، و خودمونی بودن زبان نویسنده و بیان احساساتش باعث میشد کتاب جذاب‌تر و دلنشین‌تر شه.

    کتاب همونقدر که طنزه، جدیه و بهت درس میده...
    من با این کتاب خندیدم، بغض کردم و به فکر فرو رفتم!;;)

    پ.ن: در طول مطالعه کتاب یه حس غرور و افتخاری بهم دست میداد، اخلاق نیلوفر و تفکرش رو دوست داشتم. این که با دلیل و به درستی و خوش رویی از عقایدش دفاع میکرد و واسه حرفاش سند و مدرک داشت، برام بسی خوشایند بود.:D

    این کتاب اونقدر دلنشینه که یه روزه می‌تونید بخونیدش8->

    ☆جالبه بدونید این کتاب تو یک سالی که وارد بازار شده به چاپ بیستم رسیده!@-)
     
    • لایک لایک x 18
    • لایک ویژه لایک ویژه x 1
  4. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    آبنبات هل‌دار
    نویسنده: مهرداد صدقی
    نشر: سوره مهر
    تعداد صفحات: ۴۱۶
    امتیاز گودریدز: ۳.۹ از ۵
    امتیاز من: ۵ از ۵
    دسته‌بندی من: مورد علاقه، دارم، پیشنهاد میکنم، مذهبی، طنز، ایرانی، نوجوان
    سال مطالعه: ۲۰۱۸

    کلی دوسش داشتم!
    کتاب انقدر صمیمی و خوش خوان بود که میخواستم 2_3 صفحه بخونم یهو میدیم صفحه صد ام!
    راستش دلم نمیخواست کتاب تموم شه، دوست داشتم محسن همیشه بچگی میکرد و این داستان تموم نمیشد، انقدر ک شیرین بود، البته گویش بجنوردی هم بی تاثیر نبود و دوست داشتنی ترش میکرد.
    و این که ترجیح میدم به جای توضیح و تفسیر فقط بگم بخونیدش و لذت ببرید و "در هنگام مطالعه کتاب آهسته بخندید، همسایه ها خوابیده اند..."
    پ.ن: دوست دارم یک روز به بجنورد و طبر سفر کنم،
    و امیدوارم هنوزم طبیعت بکر و قشنگی ک تو کتاب توصیف شده بود، پا برجا باشه!
     
    آخرین ویرایش: ‏2018/7/27
    • لایک لایک x 20
  5. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    ببرهای زخمی حکیمیه
    نویسنده: حسام حیدری
    نشر: چشمه
    تعداد صفحات: ۱۲۶
    امتیاز گودریدز: ۳.۶۹ از ۵
    امتیاز من: ۳.۵ از ۵
    دسته‌بندی من: دارم، طنز، ایرانی، نوجوان
    سال مطالعه: ۲۰۱۸

    "ما تو یک آپارتمان شش‌‏طبقه‌ی چهل و دوواحدی زندگی می‌کردیم به اسم گلچین، طرف‌های حکیمیه‌ی تهران. برای همین، اسم گروه را گذاشتیم «ببرهای زخمی حکیمیه»."

    ببرهای زخمی حکیمیه کتاب ساده‌ای که روایتگر شیطنت‌های بچگیه و البته خیلی تینیجریه!
    قبل از این کتاب، آبنبات‌هل‌دار رو خونده بودم و همش ناخودآگاه اون کتاب میومد تو ذهنم، آبنبات برام شیرین تر بود چون معصومیت بچگی توش بیشتر حس میشد اما این کتاب مشخص بود که توسط یه بزرگسال نوشته شده.
    به نظرم اگه انتهای هر فصل، مثل قصه‌های امیرعلی، یه سری تصویر میومد کتاب جذاب‌تر میشد.
    به طورکلی به نظرم کتاب جای طنز بیشتری داشت اما کم‌رنگ بود و بیشتر روی ژانر کارآگاهی طورش مانور داده بودند.
    ببرهای زخمی حکیمیه از اون کتاب‌هاست که داستان و ساختار خوبی داره و به قولی "زبان حال با ما سخن میگه" اما من دوست دارم بهش فکر کنم تا داستان دیگه‌ای از دلش و مطابق سلیقه خودم در بیارم!

    پ.ن۱: شاید اگه کتاب رو بدیم یه پسر بچه ۱۲_۱۴ سال بخونه کلی خوشش بیاد.

    پ.ن۲: ساختمان گلچین برام یادآور ساختمانی بود که پیشتر در اونجا زندگی میکردیم، شیطنت‌هامون و گروهمون و ....
     
    آخرین ویرایش: ‏2018/7/27
    • لایک لایک x 10
  6. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    جنگ چهره زنانه ندارد
    نویسنده: اسمش سخته :|
    مترجم: عبدالمجید احمدی
    نشر: چشمه
    تعداد صفحات: ۳۶۴
    امتیاز گودریدز: ۴.۵۹ از ۵
    امتیاز من: ۴ از ۵
    دسته‌بندی من: دارم، زنان، جنگ
    سال مطالعه: ۲۰۱۸

    "اگه الان از من بپرسید خوشبختی یعنی چی، میگم...خوشبختی یعنی،یکهو میون این مُرده ها یه آدم زنده پیدا کنی..."
    چهار سال جنگیدن، ازش نوشتن و نوبل گرفتن!
    هشت سال جنگیدیم، چندین جلد کتاب داریم ک ی سریا میان میگن دروغه! :]
    به نظرم همه چیز به اون جامعه و ارزش هاش بستگی داره.
    عرضم به حضورتون ک کتاب خیلی خوب و خیلی تلخی بود، علت این ک خوندنش طول کشید هم همین تلخیش بود یعنی ی جاهایی احساس میکردم کم آوردم و باید کتابو بذارم کنار تا هضمش کنم!
    (در واقع یه جاهاییش دیوونه کننده بود، وقتی ی مادر برای دفاع از کشورش مجبور میشه بچه‌اشو بکشه و...)
    این کتاب یکبار دیگه به من ثابت کرد یک زن میتونه مردونه از شرف و اعتقاداتش دفاع کنه و با خوندن این حجم از خود گذشتگی ها احساس غرور میکردم!
    ب نظرم جنگ روسیه خیلی تر و تمیز بوده! یعنی همه چی سامان دهی شده بوده، نونوا داشتن، آشپز، آرایشگر و...
    و هم چنین همون قدر ک مدرن بوده و خلبان و پدافند هوایی داشتن، از اون طرف به طور سنتی میجنگیدن و جنگ تن ب تن و اسب داشتن!!
    چیزی ک برام جالب بود، این بود ک وطن پرستی تو خاطرات افراد دیده میشد یعنی براشون جا افتاده بود، سران خوب یا بد بحثشون جداست و برای وطن باید جنگید و به نظرم این تفکر خیلی دوست داشتنی بود.
    و این ک اغلب کتابایی ک ما میخونیم از جنگ، در مورد قهرمان هاست یا کسایی ک ی کار بزرگ کردند اما این کتاب در مورد همه زنان است، در مورد احساساته و این جنبش به نظرم خیلی به شاهکار شدنش کمک کرده. (البته واقعا شاهکار هم نبود)
    دیگه جونم براتون بگه که کتاب مستندوار و به صورت مجموعه‌ای از نامه‌ها نوشته شده و شامل خاطرات واقعی زنان روس در جنگ جهانی دومه،
    ترجمش هم خوب بود!
     
    • لایک لایک x 12
  7. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    چشم‌هایش

    نویسنده
    : بزرگ علوی
    نشر: نگاه
    تعداد صفحات: ۲۷۱
    امتیاز گودریدز: ۳.۵۶ از ۵
    امتیاز من: ۳ از ۵
    دسته‌بندی من: دارم، زنان، ایرانی
    سال مطالعه: ۲۰۱۷

    "شهرت،افتخار،احترام،همه اینها خوب، سودمند و کامیابی است. اما هر آدم مشهوری دلش ی خواهد گاهی میان جمعیت گم شود. می خواهد میان مردم بلولد. لذت های آنها را بچشد، دلهره آنها به سرش بیاید. آن وقت رفاه و آسایش برایش لذت بخش تر است"

    دوران دبیرستان تصمیم گرفتم از هر نویسنده سرشناس حداقل یک کتاب بخونم، و از بزرگ علوی چشم هایش،شاید به خاطر اسم کتاب، رو انتخاب کردم. نمیشه گفت این کتاب شاهکار ادبیه یا حرف زیادی برای گفتن داره، صرفا یک عاشقانه عادی، یک روایت از زندگی صاحب چشم هاست!
    در واقع من توقع داشتم با توجه به شهرتش یه چیز خارق العاده و خاص باشه، که نبود!
    شاید همه شهرت کتاب به خاطر یه سری جمله‌های فلسفی و کلیدی‌ش باشه، شاید هم به خاطر اسم "بزرگ علوی"
    ولی در کل داستان خوب میره جلو و متن روانی داره.
     
    • لایک لایک x 15
  8. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    شاهدخت بلخ

    نویسنده
    : محمدرضا مزروقی
    نشر: افق
    تعداد صفحات: کم
    امتیاز گودریدز: ۴ از ۵
    امتیاز من: ۵ از ۵
    دسته‌بندی من: دارم، زنان، ایرانی، عاشقانه، دوست‌داشتنی‌ها پیشنهاد میشه
    سال مطالعه: ۲۰۱۸

    منظومه های (بعضا منثوره ها!) عاشقانه همیشه مردونن!
    همیشه مجنونه که عاشق میشه، یا فرهاد، خسرو و....
    همونطور که حارث میگفت عشق مثل شجاعت مال مرداس!
    اما این بار قراره شاهدخت بلخ عاشق غلام برادرش شه و همه معاملات رو بهم بزنه!
    کتاب رو بسی دوست داشتم، نثر خیلی شیوایی داشت، ولی دوست داشتم بیشتر شعر های رابعه رو می نوشت یا مثلا مشاعره رابعه و رودکی رو هم مینوشت.
    عشق توی این کتاب، یه چیز متفاوت تر از عشق های کتابای دیگه بود! این که رابعه وصال رو وصال تن نمیدونست به عشق تقدس میبخشید!
    مفهوم واقعی عشق رو میشد تو سطر سطر داستان حس کرد.
    شاهدخت بلخ یه کتاب کوچیک و جذابه که خوندش می‌تونه حالتون رو خوب کنه ;;)
     
    • لایک لایک x 11
  9. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    هَرَس

    نویسنده
    : نسیم مرعشی
    نشر: چشمه
    تعداد صفحات: ۱۸۵
    امتیاز گودریدز: ۳.۸۵ از ۵
    امتیاز من: ۳.۵ از ۵
    دسته‌بندی من: دارم، زنان، ایرانی، پساجنگ
    سال مطالعه: ۲۰۱۷

    کتاب برام قابل درک بود! متن روون و دلنشینی داشت. داستان بسی ساده بود و سادگیش بسی دوست داشتنی!
    داستان از زوایا مختلف، و روایتگر زمانهای مختلف بود، و این تداخل زمانی رو نویسنده خیلی منسجم به رشته تحریر درآورده بود، یعنی آشفتگی دیده نمیشد و آدم خیلی گیج نمیشد که یهو چی شد پس.
    جنگ، زندگیها را هرس کرد، و این کتاب هم روایتی دیگر از زندگیهای پساجنگ ... [اسم کتاب بسی هوشمندانه انتخاب شده!]
    در کل ریتم آرومی داشت، و ی سری چالشها و قله هایی ایجاد میشد توش اما به درستی پاسخ داده نمیشد، انگار داستان اوج میگیره اما با بی تفاوتی شخصیت ها و سرسری رد شدن نویسنده سقوط میکنه و هیچ میشه. مثلا جایی ک حقایقی در مورد پسرش میفهمه یا تهانی رو پس میگیره .... ما چالش نقطه اوج رو می بینیم اما پاسخ شخصیت ها دیده نمیشه.
    البته من اینو به خود بانو مرعشی هم گفتم ولی ایشون جواب درستی ندادن :))
     
    • لایک لایک x 11
  10. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    عشق و چیزهای دی‌گر

    نویسنده
    : مصطفی مستور
    نشر: چشمه
    تعداد صفحات: ۱۲۵
    امتیاز گودریدز: ۳.۲۳ از ۵
    امتیاز من: ۴ از ۵
    دسته‌بندی من: دارم، ایرانی
    سال مطالعه:۲۰۱۸


    اولین تجربه مستور خوانی من در سالهای دبیرستان با "روی ماه خدا را ببوس" بود، بعد از اون هیچ وقت مستور نخوندم چون احساس میکردم اون داستان ناتمومه و من نتونستم با قلمش ارتباط برقرار کنم تا رسیدم به نمایشگاه کتاب امسال (۹۷) و دست تقدیر منو رسوند به این کتاب!!! (چندان هم دست تقدیر نبود جو گیر شدم، خریدم!)

    و اما "عشق و چیزهای دیگر" کتاب ساده و خوش‌خوانی بود،و برای من یک جور آشتی با قلم مستور بود!
    مثل کتاب دیگرش زیاد به جزئیات نمی پرداخت اما برخلاف اون آخر داستان تکلیف همه‌ی همه‌چیز را دقیقا مشخص کرده بود.
    یه ویژگی داستان شخصیت‌های متفاوتش بود، چهار مرد با چهار مدل مختلف زندگی که به نظر من هرکدوم میتونستن سمبلی از زندگی جماعتی از انسان‌ها باشند.
    "مراد سرمه" برای من تداعی کننده داستان‌های اسطوره‌وار و افسانه‌ای امیرخانی بود، هرچند مستور چندان بهش نپرداخته بود.
    در واقع به نظر من همه شخصیت‌های دیگه کتاب دلیل وجودشون صرفا این بود که خواننده از یکنواختی و تک‌شخصیت بودن داستان خسته نشه و عملا نقش خاصی در داستان نداشتن.
    حس من اینکه مستور تو این کتاب شخصیت می‌آفریند تا داستان رو جلو ببره و اتفاق رقم بزند نه اینکه حرفی بزند و نقشی بیافریند.
    فکر میکنم با این دیدگاهی که دارم، الان بهترین زمان باشه تا یکبار دیگه "روی ماه خداوند را ببوس" و سایر آثار مستور رو بخونم‌.
    پ.ن: برخلاف من که کتاب رو دوست داشتم، مستورخوان‌ها معتقدند این کتاب نسبت به آثار دیگرش کمی ضعیفه!
     
    • لایک لایک x 10
  11. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    بیست زخم کاری

    نویسنده: محمود حسینی زاد
    نشر: چشمه
    تعداد صفحات: ۱۲۷
    امتیاز گودریدز: ۳.۰۶ از ۵
    امتیاز من: ۳ از ۵
    دسته‌بندی من: دارم، ایرانی
    سال مطالعه:۲۰۱۸

    "بیست زخمِ‌کاری" نخستین تجربه رمان تریلر ایرانیه که خوندم.
    در فرهنگ لغت آکسفورد، تریلر به داستان یا سناریویی اطلاق می شود که ماجرایی هیجان انگیز داشته باشد و معمولا با ژانر جنایی یا جاسوسی ترکیب شود.
    به نظر من، دو ویژگی نثر حسینی زاد سادگی و همزمان آشفتگی و ابهامه!
    اوایل، کتاب من رو یاد قلم عباس معروفی مینداخت چون یهو شخصیت‌های کتاب رو بهت نشون میده و بعد کم‌کم هر کدوم رو به خواننده می‌شناسونه.
    (پس اگه نمی‌تونید با کتابای مبهم کنار بیایید سراغ قلم معروفی و این کتاب نرید!)
    به عنوان یک رمان تریلر به نظر من موفق بود، کتاب پختگی لازم رو داشت. به طور کلی به نظرم کتاب خیلی شسته-رُفته‌ای بود و هیچ شخصیت، توصیف یا دیالوگی اضافه نبود.
    به نظر من،یه ویژگی دیگه کتاب که شاید باعث سردرگمی خواننده میشد تلاقی واقعیت و تخیل بود و اینکه توی کتاب از حداقل علائم نگارشی استفاده شده بود.
     
    • لایک لایک x 9
  12. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    هری پاتر و فرزند نفرین شده

    نویسنده: جی.کی. رولینگ
    مترجم: ویدا اسلامیه
    نشر: تندیس
    تعداد صفحات: ۳۳۱ (مال من ک کمتر بود)
    امتیاز گودریدز: ۳.۷۵ از ۵
    امتیاز من: ۲ از ۵
    دسته‌بندی من: دارم، ایرانی،فانتزی، نوجوان
    سال مطالعه:۲۰۱۶


    "وقتی اضافی ها کنار گذاشته می شوند، وقتی زمان واژگون می شود، وقتی فرزندان نادیده پدرشان را به قتل می رسانند: آن گاه لرد سیاه باز می گردد"

    کتاب صرفا برام خاطرات دوران راهنمایی بود و روزهایی که تو تب هری پاتر بودیم رو زنده کرد!
    به قوت و خفنی جلدای قبلی نبود، در واقع گویا این کتاب نمایش‌نامه‌ای به قلم چند نفره با مشورت رولینگ!
    در کل به نظر من باید تو همون اوج خداحافظی میکرد و نوشتن این کتاب لازم نبود!

    "عشق آدمو کور می‌کنه. هردومون سعی کرديم به پسرهامون چيزهايی رو بديم که خودمون نياز داشتيم، نه چيزهايی رو كه اونا نياز داشتن. به قدری سرگرم بازنويسی گذشته‌ی خودمون بوديم که زمان حال اونا رو تباه کرديم."
    (از متن کتاب)
     
    • لایک لایک x 16
  13. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    جانستان کابلستان

    نویسنده: رضا امیرخانی
    نشر: افق
    تعداد صفحات: ۳۴۸
    امتیاز گودریدز: ۳.۹۸ از ۵
    امتیاز من: ۵ از ۵
    دسته‌بندی من: دارم، ایرانی، بیوگرافی، دوست داشتنی، پیشنهاد می‌کنم، سفرنامه
    سال مطالعه:۲۰۱۵


    ی عالمه افغانی یاد گرفتم!!!!!
    دلم میخاد برم افغانستان رو ببینم حسی ک تا قبل از خوندن کتاب هیچ وقت نداشتم!
    اگه این کتابو نمی خوندم همیشه این کشور رو ی جا عقب مونده جنگ زده تصور میکردم ولی کلن الان دیدگاهم متحول شده!
    من حتا نمی دونستم هرات دانشگاه داره یا افغانستان جایی برای تحصیل داره!
    خوب شد ک خوندمش چون همیشه وقتی کتابو می دیدم می گفتم آخه روایت سفر افغانستانم شد جا؟
    راستی:
    ما چه می کنیم؟
     
    • لایک لایک x 13
  14. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
    نویسنده: اوریانا فلاچی
    مترجم: فاطمه ابراهیمی
    نشر: آزرمدخت
    تعداد صفحات: ۱۲۰
    امتیاز گودریدز: ۳.۸۹ از ۵
    امتیاز من: ۲.۲۵ از ۵
    دسته‌بندی من: زنان، احمقانه،قرض‌گرفتم
    سال مطالعه:۲۰۱۷

    مادر بودن، یک وظیفه اخلاقی نیست، یک وظیفه بیولوژیکی هم نیست، یک انتخاب آگاهانه است.
    چه فضای یاس آلودی!
    کتاب پارادوکسی از خواستن و نخواستن است.
    نمیتونم بگم قشنگه چون لذت نبردم، بیشتر از اون کتاباس ک اسم در کرده، من کتاب رو می فهمیدم، درد اون زن رو می فهمیدم اما درکش نمیکردم و اصلا براش ناراحت نمیشدم! چون بیشتر کتاب به نظرم حمایت و گسترش یه سری ایده های فمنیستی بود، چون تعریفی که از "مادر بودن" یاد گرفتم شبیه چیزی که تو این کتاب خوندم نبود!
    پ.ن۱: بعضا میگفتم حقش بود
    پ.ن ۲: خیلی ی جوری بود ترجمه‌ش
     
    • لایک لایک x 15
  15. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    قهوه سرد آقای نویسنده

    نویسنده: روزبه معین
    نشر: نیماژ
    تعداد صفحات: ۲۲۰
    امتیاز گودریدز: ۳.۱۷ از ۵
    امتیاز من: ۳ از ۵
    دسته‌بندی من: دارم، ایرانی،جنایی_معمایی، فلسفی
    سال مطالعه:۲۰۱۷

    "عموم می‌گفت: هیچ وقت نباید در مورد چیزی که دوست داری با آدم‌ها حرف بزنی، چون بدون شک اون رو ازت می گیرن"
    قهوه سرد آقای نویسنده یه داستان قطبیه! قطب آرمان با نثری محاوره ای و داستانهایی جالب تر و شاید کمی چالش برانگیز و قطب مارال با نثری ادبی تر که محاوره به گفت‌و‌گوها محدود شده بود. قطب مارال شدیدا من رو یاد داستان های زرد می‌اندخت، همون قدر خام و گاها مسخره! از نظر من کتاب برخلاف سر وصدایی که راه انداخته بود نتونسته بود حق مطلب رو ادا کنه. آرمان روزبه معتقد بود برای داستان نویسی خلاقیت لازمه اما #روزبه_معین نتونسته بود خلاقیت و فکر جدیدش رو به درستی پرورش بده. ژانر کتاب جنایی بود اما جنایی بودنش اولا باور پذیر نبود و دوما کمی مضحک به نظرم میومد
    یه چیز دیگه که تو فصل اول خیلی فاحش بود "جملات قصار" بود. نویسنده یه سری از سخنان بزرگان رو که تو اکثر کانالای تلگرامی بارها دیدیم و تامل برانگیزند با قلم خودش تو گفت و گو افراد گنجونده بود، شاید چون میخواسته اون ها رو روشن فکر نشون بده!، نمونه بارزش هم ر.ک. صفحه 32.
    خُب این جملات اصلا به ساختار کتاب نمیخورد، مثلا تو کتاب #جز_از_کل شما کلی فلسفه می بینید اما اینقدر تمیز تو ساختار داستان جا شده که چنین حسی به ادم دست نمیده!
    پ.ن: کاهی بودن و جلد مشکی کتاب بسی دل نشینه.:x
    اخر داستان وضعیت همه شخصیت‌ها مشخص میشه و هیچ چیز گنگی باقی نمی‌مونه، در حالی که اگر کتاب تو هاله‌ای از ابهام تموم میشد شاید داستان جذاب‌تر می‌بود!
    من از این کتاب خیلی بیشتر انتظار داشتم، خصوصا که داستانش خوب بود اگر روش بیشتر کار میشد.
    کتاب به چاپ ۵۷ رسیده، باید به روزبه معین تبریک گفت، که تونسته اینقدر خوب مخاطب پیدا کنه.
     
    • لایک لایک x 12
  16. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    ماجرای عجیب سگی در شب
    نویسنده: مارک هادون
    مترجم:شیلا ساسانی
    نشر: افق
    تعداد صفحات: ۳۳۴
    امتیاز گودریدز: ۳.۸۹ از ۵
    امتیاز من: ۴ از ۵
    دسته‌بندی من: دارم، پیشنهاد میکنم، نوجوان، بیماریِ خاص
    سال مطالعه: ۲۰۱۷

    "و شاید ما واقعا یه مشت آدم غیرقابل کنترلیم"
    کتاب روان و جالبی بود، خلاقیت کتاب رو دوست داشتم (موضوع نو و این ک فصل ها عدد اول بود) ترجمه کتاب هم خیلی خوب بود نظرم.
    کتاب خیلی قشنگ ذهن کریستوفر رو به تصویر کشیده بود، کریستوفری که ساده و صمیمی و مبتلا به اوتیسم بود. اولش فکر میکردم کتابیه ک میشه یکی دو روزه تموم کنمش اما یکم طول کشید چون اون حجم از اطلاعاتی ک یهو میداد و آشفتگی ذهن کریستوفر ی خورده واسم غیرقابل هضم میشد. بعد ب این نتیجه رسیدم ک بعید نیست رگه هایی از اوتیسم هممون داشته باشیم :]
    پ.ن: مسئله های ریاضی کتاب رو بسی دوست داشتم، با کاغذ و قلم کنارم کتابو میخوندم :د
    پ.ن بازم: احساس کردم اخر کتاب صرفا تند تند میخواست همه چیزو سرو سامون بده و ی جورایی انگار افت کرد داستان.
     
    • لایک لایک x 8
  17. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    روح گریان من
    نویسنده: کیم هیون هه
    مترجم: فرشاد رضایی
    نشر: ققنوس
    تعداد صفحات: ۲۴۰
    امتیاز گودریدز: ۴.۱۸ از ۵
    امتیاز من: ۴.۷۵ از ۵
    دسته‌بندی من: دارم، پیشنهاد میکنم، بیوگرافی، زنان
    سال مطالعه: ۲۰۱۸


    ☆خطرِ اسپویل با احتیاط بخوانید!


    "کشورم که به خاطرش ۱۱۵ نفر را کشته بودم و نزدیک بود خود هم کشته شوم، به من پشت کرده بود. آنها اول از من استفاده کرده بودند و حالا داشتند رهایم می‌کردند.حسی از پوچی تمام وجودم را فرا گرفت. آن‌قدر مبهوت بودم که نمی‌توانستم عصبانبتم را بروز دهم..."
    -از متنِ کتاب
    من این کتاب رو به سه بخش تقسیم می‌کنم:

    •بخش اول: کیم هیون هه و کره شمالی
    تو این بخش نظم و ساختار نظامی کره و آموزش‌های جاسوس شدن رو میخونیم

    •بخش دوم: شروع عملیات
    تو این بخش صرفا یک سری اطلاعات بهمون میده و خیلی سریع از اتفاقات رد میشه.
    چیزی که تو اواخر این بخش (وقتی تو سئول هست) برام خیلی جالب بود این بود که چقدر شست و شوی مغزی شدن و فهمیدم بخش اول چقدر تاریک بوده!

    •بخش سوم: تولد دوباره
    این بخش اشک منو درآورد!
    من کاملا منتظر بودم اعدام شه و بخشیده شدنش کاملا برام غیر منتظره بود.
    بهم یادآوری کرد هرکسی فرصت دوباره بدست نخواهد آورد.

    تا بخش سوم یک زندگی‌نامه معمولی بود کتاب اما آخرش باعث شد دوسش داشته باشم.
    تدجمه کتاب هم بسی روان و دل‌نشین بود.
    در کل از اون دسته کتاباییه که اگه با حوصله بشینی پاش سریع تموم میشه!


     
    آخرین ویرایش: ‏2018/9/16
    • لایک لایک x 10
  18. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    نامه‌های عاشقانه
    و منظومه عین القضات و عشق

    نویسنده: عباس معروفی و بانو;;)
    نشر: :-??
    تعداد صفحات:
    امتیاز گودریدز: ۳.۶۹ از ۵
    امتیاز من: ۳ از ۵
    دسته‌بندی من: pdf، ایرانی، عاشقانه
    سال مطالعه:۲۰۱۷

    "کار عشق آنگاه تمام میشود
    که عاشق،
    معشوق شود
    و ورق برگردد.
    بی آنکه از عشق عاشق
    چیزی بکاهد
    یا در حسن معشوق
    چیزی بیفزاید"
    توقع من از کتاب خیلی بالاتر از این حرفا بود!
    ولی دوسش داشتم. بیشتر به درد این میخورد یه سری جاهاشو گلچین کرد برای وقت عاشقی!
    و این که احساس میکردم خیلی کتاب خصوصیه! یعنی یه چیزی برای نویسنده هاشه و منٕ خواننده دارم تو حریم خصوصیشون وارد میشم!
    قسمت‌های بانو پونه ایرانی سادگی بیشتری داشت و قسمت‌های عباس معروفی طبق قلمش در عین عشق صادقانه‌اش پیچیدگی‌های خاص خودشو داشت!
    به هر حال خوندن کتاب خالی از لطف نیست.
     
    • لایک لایک x 12
  19. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    افسانه‌های ازوپ

    نویسنده
    : ازوپ
    مترجم: علی‌اصغر حلبی
    نشر: زوار
    تعداد صفحات: ۲۹۱
    امتیاز گودریدز: ۴.۰۵ از ۵
    امتیاز من: ۴ از ۵
    دسته‌بندی من:دارم، فلسفی، نوجوان، میراث
    سال مطالعه: کودکی!

    "افسانه ها نشان می دهد که ازوپ مردی زشت و بد شکل بود،
    روزگار درازیست که میان پژوهشگران خاور و باختر این بحث جریان دارد که ازوپ کیست؟ و لقمان کدام است؟ برخی از آنها گفته اند هر دو آنها یک شخصیت است زیرا همه نکاتی را که اروپائیان درباره ازوپ یاد می کنند، دانشمندان اسلامی درباره لقمان آورده اند
    کتاب مجموعه ایست از داستان های کوتاه همراه با نتیجه گیری، بیانگر حکمت های زندگی."
    عرضم ب حضورتون ک من این کتابو دارم و مال دوران نوجوانی پدرمه، هیچ وقت نگرفتم دستم بخونمش اما بچه که بودم هر شب بابام یه حکایت‌ش رو به زبان ساده می‌گفت.
    و به نظرم برای بچه‌های راهنمایی و دبیرستان میتونه خیلی خوب باشه، چون واقعا هر حکایتش یه درس زندگیه!
    پ.ن: قیمت کتاب 250 ریال زده!!!
     
    • لایک لایک x 11
  20. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,841
    امتیازات:
    +15,190 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    درخت زیبای من

    نویسنده: José Mauro de Vasconcelos :|
    مترجم: مهدی شهشهانی
    نشر: قو
    تعداد صفحات: ۲۳۱
    امتیاز گودریدز:۴.۳۸ از ۵
    امتیاز من: ۵ از ۵
    دسته‌بندی من: مورد علاقه، دارم، پیشنهاد میکنم، بیوگرافی، نوجوان، فلسفی، بتونم باز میخونمش
    سال مطالعه: ۲۰۱۷

    خیلی وقت بود کتابی اشکم رو در نیاورده بود (:
    بعد از کتاب "خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت" احساس کردم باید این کتاب رو بخونم چون میدونستم این کتاب هم در مورد پسر بچه سرخ پوستی است و طنز تلخی داره. #شباهت.
    هر چند اصلا این کتاب طنز نبود اما تلخ بود! اونقدر تلخ که به قول معروف ازعمق تراژدی به کمدی میرسیدیم
    و این دوتا کتاب خیلی متفاوتن باهم، با وجود مشابهت های کاراکتر هاشون.
    این کتابم از جمله کتاب های سریع بود و نثر ساده و دلنشینی داشت. توی کتاب اتفاق جذابی نمیوفتاد که بشه گفت خیلی جذابه اما این حجم از درک و درد برای یک بچه پنج ساله آدم رو مجذوب خودش میکرد.
    نکته تربیتی ک تو این کتاب بود و خیلی از والدین بهش توجه نمیکنن _همون طور که گلوریا اشاره میکنه_ این بود ک رفتار خود بزرگتر هاست که بچه ها رو بدتر یاغی میکنه. همون طور که توی کتاب می خونیم ززه میتونه پسر خیلی خوبی توی مدرسه و... باشه اما رفتاری که خانوادش باهاش دارن باعث سرکشی بیشترش میشه.
    پ.ن کتابو تو دسته بندی فلسفی گذاشتم چون به نظرم بیانگر عقاید و فلسفه های زندگی یه بچه 5 ساله بود!
     
    • لایک لایک x 11