گزینش ِ دبیره‌ی ِ نوین (1)

«گزینش ِ دبیره‌ی ِ نوین»
پیرامون ِ نگه داشتن یا دگرگون ساختن ِِ خط ِ کنونی ِ فارسی

با بررسی ِ چه‌گونه‌گی ِ تطابق ِ نمودارهای ِ نبشتاری با واج‌ها، آشکارا در می‌یابیم که رسم‌الخط ِ زبان ِ فارسی ِ دری «الفبایی» نیست و کاربرد ِ اصطلاح ِ «الفبای ِ فارسی» نیز دقیق و درست نمی‌نماید. رسم‌الخط ِ ما در واقع از یک نگاه نظامي «هجایی» است، و با آن که هجایی است، یک نمودار، هم برای ِ افاده‌ی ِ چندین گونه هجا و هم برای ِ نمودار ساختن ِ واج‌ها به کار می‌رود. افزون بر این، در نبشته‌های ِ علمی و فنی مانند ِ ریاضی، فیزیک، شیمی، هندسه، طب، داروشناسی، خاک‌شناسی، زیست‌شناسی، زبان‌شناسی، و دیگر رشته‌ها، نمودارهایی را به کار می‌بریم که ویژه‌گی ِ تندیس‌نگاری و اندیشه‌نگاری دارند، و در این زمینه‌ها از نمودارهای ِ رسم‌الخط ِ یونانی و لاتینی استفاده می‌کنیم، و این خود نشان می‌دهد که رسم‌الخط ِ ما ترکیبي از نظام‌های ِ اندیشه‌نگاری، تندیس‌نگاری، هجانگاری، و واج‌نگاری است، و عناصري از نمودارهای ِ نظام‌های ِ دیگر عاریت گرفته‌است.
این رسم‌الخط توان و استعداد ِ افاده‌ی ِ واج‌های ِ زبان ِ فارسی ِ دری را ندارد و این بزرگ‌ترین کم‌بود ِ آن است. ما زبان ِ خودمان را در این رسم‌الخط به کمک ِ آن که گوینده‌گان ِ آن ایم و به کمک ِ قراین ِ واژه‌گانی و دستوری می‌خوانیم، و اگر نه برای ِ نوشتن و خواندن ِ درست و قانون‌مند ِ این رسم‌الخط هیچ گونه قاعده و دستوري وجود ندارد. به هم‌این سبب در امر ِ تلفظ ِ درست ِ مصطلحات ِ علمی و فنی در خواندن ِ «دانش‌نامه‌» ِ ابن ِ سینا و «هدایة المتعلمین في الطب» از ابوبکر ِ ربیع ابن ِ احمد و اعلام ِ مندرج در متون ِ کهن ِ خویش، در می‌مانیم. این رسم‌الخط هم‌چنان باعث می‌گردد که مصطلحات ِ علمی و فنی ِ نوین را که خود وضع یا از دیگران اقتباس می‌کنیم، هر خواننده‌یي با حدس و بی‌باوری نادرست بخواند و به جای ِ این که زبان ِ علمی ِ فارسی ِ دری معیاری و یک‌دست گردد، مشوش و ناهنجار شود. این رسم‌الخط برای ِ زبان‌شناسان در پژوهش‌های ِ ریشه‌شناسی و آواشناسی و دستور ِ زبان ِ تاریخی ِ زبان ِ فارسی ِ دری، دشواری‌هایي را به میان آورده‌است. ما به یقین نمی‌توانیم بدانیم که واژه‌گان ِ کهن ِ زبان ِ ما، و حتا آن‌هایي که اکنون نیز به کار می‌بریم، هزار سال ِ پیش چه‌سان تلفظ می‌شده‌اند.
نتیجه‌یي که من می‌توانم بگیرم، این است که رسم‌الخط ِ ما نمی‌تواند از عهده‌ی ِ کشیدن ِ بار ِ افادات ِ علمی در زبان ِ ما بر آید.

(پروفسور دکتر محمدرحیم ِ الهام، «رسم‌الخط ِ زبان ِ فارسی به عنوان ِ زبان ِ علم»، «مجموعه مقالات ِ سمینار ِ زبان ِ فارسی و زبان ِ علم»، صص 443 و 444، با کمي راست‌گردانی)

در آغاز، توضیحي پیرامون ِ نوشته‌ی ِ بالا بایسته می‌نماید. نظام ِ نوشتاری ِ کنونی ِ ما «دبیره‌ی ِ عربی» (Arabic script) نام دارد، و از نوع ِ «ابجدی» است، به این معنا که در آن تنها هم‌خوان‌ها [= صامت‌ها] نموده می‌شوند. این اصطلاح را Peter Daniels پیش نهاده‌است. پیش از این این گونه نظام‌های ِ نوشتاری را «هم‌خوان‌نگاری» (consonantary) یا «الفبایی ِ هم‌خوانی» (consonantal alphabet) می‌خواندند، و برخي آن‌ها را جزء ِ نظام‌های ِ «هجایی» (syllabary) دسته‌بندی می‌کردند — چنان که در نوشته‌ی ِ بالا می‌بینید. معمولن در نام ِ این نظام‌ها واژه‌ی ِ «الفبا» به کار می‌رود: «الفبای ِ فنیقی»، «الفبای ِ عبری»، «الفبای ِ عربی»؛ اما هم‌آن طور که در نوشته‌ی ِ بالا اشاره شد، به نظام‌هایي «الفبایی» می‌گویند که در آن‌ها همه‌ی ِ آواها — اعم از واکه [= مصوت] یا هم‌خوان — نشان داده شوند. اما باید بگویم که کاربرد ِ واژه‌ی ِ «الفبا» در کنار ِ نام ِ این نظام‌ها، نقض‌کننده‌ی ِ الفبایی نبودن‌شان نیست. توضیح خواهم داد.
[می‌توانید از این بخش بگذرید و یک‌راست سراغ ِ پیکره‌ی ِ اصلی ِ متن بروید. اما به ویژه خواندن ِ این بخش را پیش‌نهاد می‌کنم.]
الفبا. نخستین نظام ِ آوایی که در آن هر نویسه نماینده‌ی ِ یک آوا بود — نه یک هجا یا یک واژه یا یک اندیشه — نظام ِ نوشتاری ِ فنیقی بود. به این شکل که 22 شیء انتخاب شد، و هر کدام نماینده‌ی ِ آوای ِ آغازین ِ نام‌شان شدند. برای ِ نمونه، 4 انگشت می‌نگاشتند و آن را [k] می‌خواندند، آوای ِ آغازین ِ «کف» (kaph)، به معنای ِ “کف ِ دست”. (زبان ِ فنیقی، از زبان‌های ِ سامی است، چنان که زبان ِ عربی و عبری. این واژه، در عربی نیز «کف» است، و از عربی وارد ِ فارسی هم شده. پس حرفي که آن را «کاف» می‌خوانیم، هم‌آن «کف» ِ دست است.) یکمین نماد، «آلف» (āleph
) بود، به معنای ِ گاو ِ نر، پس سر ِ گاو ِ نر را می‌نگاشتند، و این حرف نماینده‌ی ِ همزه بود. (در فنیقی، چنان دیگر زبان‌های ِ سامی که می‌شناسیم، همزه واج است. اساسن در این زبان‌ها، واژه‌ها با واکه آغاز نمی‌شوند. پس در نظام ِ نوشتاری ِ فنیقی هم واکه‌ها جایي ندارند. چنین پدیده‌یي را این عقیده‌ی ِ کهنه نیز توجیه می‌کند که: «صامت‌ها جسم اند، و مصوت‌ها روح.») دومین ِ این نمادها، «بث» (bēth)، به معنای ِ خانه (بسنجید با «بیت» ِ عربی به هم‌این معنا)، نماینده‌ی ِ [b]. سومین نماد، «گیمل» (gīmel)، به معنای ِ شتر (این واژه از طریق ِ زبان ِ یونانی وارد ِ زبان‌های ِ اروپایی نیز شد، و برای ِ نمونه در زبان ِ انگلیسی به صورت ِ «camel» در آمده‌است. طبیعی هم هست که واژه‌ی ِ شتر از زبان‌های ِ سامی وارد ِ دیگر زبان‌ها شود.) (بسنجید با «جمل» ِ عربی به هم‌این معنا)، نماینده‌ی ِ [g]. و چهارمین نماد، «دالث» (dāleth)، به معنای ِ در، در ِ خانه، نماینده‌ی ِ [d]. وقتي یونانی‌ها دبیره‌ی ِ فنیقی را آموختند، برای ِ نمایش ِ واکه‌ها از نمادهایي سود جستند که نمایان‌گر ِ آواهایي بودند که در زبان‌شان نبود. چهار هم‌خوان ِ گلویی و حلقی: از «آلف» برای ِ نمایش ِ [a] سود جستند: «آلفا» Αα، از «هه» (hē) برای ِ نمایش ِ [e]: «اپسیلون» Εε، از «حث» (ḥēth) برای ِ نمایش ِ [ε]: «اتا» Ηη، و از «عین» برای ِ نمایش ِ [ο]: «امیکرون» (o-micron، لفظن: o ِ کوچک)  Οο. و دو هم‌خوان که از حرف‌های ِ عله اند: از «ید» (yōdh) برای ِ نمایش ِ [i]: «یوتا» Ιι، و از «واو» (wāw) برای ِ نمایش ِ [u]: «اوپسیلون» Υυ بهره بردند. «امگا» (o-mega، لفظن: o ِ بزرگ) را نیز از روی «عین» ساختند: Ωω. به این سان، همه‌ی ِ واکه‌های ِ زبان‌شان در خط نموده شد — با به کار بردن ِ دبیره‌یي که این توانایی را نداشت. آن طور که دیدید، نام ِ حرف‌ها دبیره‌ی ِ یونانی، بیش‌تر، دگرگون شده‌ی ِ نام ِ حرف‌ها در دبیره‌ی ِ فنیقی، بر اساس ِ عادت‌های ِ زبانی ِ یونانیان ِ باستان است. پس نام ِ 4 حرف ِ نخست، به ترتیب، شد: «آلفا»، «بتا»، «گاما»، «دلتا». از این رو آن مجموعه‌ی ِ حرف‌ها را  «آلفابتوس» (alphabetos) (مؤنث: «آلفابتا» (alphabeta)) خواندند. این واژه، هم‌راه با دبیره‌ی ِ یونانی، وارد ِ زبان‌های ِ اروپایی شد، و برای ِ نمونه در زبان ِ انگلیسی به شکل ِ «alphabet» در آمده‌است. پس می‌گوییم: «الفبای ِ لاتینی»، «الفبای ِ سیریلی» (الفبایي که برخي آن را «روسی» می‌خوانند، منسوب به «سیریل ِ قدیس» (Saint Cyril) وضع‌کننده‌ی ِ نظام ِ نوشتاری ِ مادر ِ آن، «الفبای ِ گلاگولیتی» (Glagolotic alphabet)). اما خب، نکته این‌جا است که مجموعه‌ی ِ حرف‌های ِ نظام ِ نوشتاری «الفبا» خوانده شد. در این صورت، مجموعه‌ی ِ حرف‌های ِ نظام ِ نوشتاری ِ فنیقی نیز «الفبا» است (تازه «الفبا»تر است)، پس نیز مجموعه‌ی ِ حرف‌های ِ نظام‌هایي چون «عبری» و «عربی». به این سان هنگامي که می‌گوییم «الفبای ِ عربی»، منظورمان مجموعه‌ی ِ حرف‌های ِ نظام ِ نوشتاری ِ عربی است. (از شواهد این طور بر می‌آید که یونانی‌ها واژه‌ی ِ «الفبا»/«آلفابت» را ساختند. از سامی‌زبانان این کار دور است؛ چه ساخت ِ زبان ِ آن‌ها اشتقاقی است، و به نظر نمی‌آید دست به چنین ترکیبي زده باشند. در نتیجه، پس از آن که این واژه رواگ [= رواج] یافت، سامی‌زبانان نیز دست-به-کار شدند. پس این واژه برای ِ دبیره‌ی ِ عربی شد «الفبا»، ساخته‌شده از «الف» نام ِ حرف ِ یکم ِ دبیره‌ی ِ عربی، و «با» نام ِ حرف ِ دوم. و به هم‌این سان برای ِ دبیره‌ی ِ عبری «אלף-ביח» — چنان که می‌بینید، دو جزء ِ واژه با یک نیم‌خط از هم جدا شده‌اند.) و وقتي می‌گوییم دبیره‌ی ِ لاتینی (Latin script) «الفبایی» است، یعنی مانند ِ دبیره‌ی ِ یونانی، واکه‌ها را نمایش می‌دهد. اما «ابجد».
ابجد. در آغاز، دبیره‌ی ِ عربی (خط ِ کوفی) نقطه و حرکت نداشت. قرآني که نوشته شد، نیز با هم‌این دبیره نوشته شد. پس از آن که اسلام گسترش یافت، برای ِ جلوگیری از گرفتاری هنگام ِ خواندن ِ قرآن، حرکت‌ها (اصطلاحن: «اعراب») و سپس نقطه‌ها (اصطلاحن: «اعجام») به خط افزوده شدند. پس از آن که خط نقطه‌گذاری شد، بر اساس ِ آواهایي که حرف‌ها می‌نمودند، آن‌ها را بر اساس ِ ترتیب ِ الفبای ِ فنیقی باز چیدند. پس، ترتیب ِ حرف‌ها شد: «ابجد هوز حطي کلمن سعفص قرشت ذخظ غظث». (الفبای ِ عربی 6 حرف بیش از الفبای ِ فنیقی دارد، پس یک بار تا «قرشت» 22 حرف را یک-به-یک در برابر ِ حرف‌های ِ فنیقی چیدند، و سپس هر کدام از 6 حرف ِ مانده را با یک حرف از الفبای ِ فنیقی متناظر کردند و به ترتیب در پایان ِ 22 حرف ِ دیگر آوردند. برای ِ نمونه، «ذ» را برابر ِ «دالث» ِ فنیقی نهادند، و «خ» را برابر ِ «حث»، پس چون در ترتیب ِ فنیقی «دالث» پیش از «حث» است، «ذ» را پیش از «خ» آوردند.) این ترتیب ترتیب ِ «ابجدی» (abjad) می‌خوانند. (به این نکته توجه کنید که بر این اساس، برای ِ دبیره‌ی ِ عربی، ترتیب ِ «ا،ب،ت،ث،ج،ح،…» از ترتیب ِ ابجدی اصیل‌تر است. پس خیلي هوش‌مندانه نیست که ترتیب ِ ابجدی ِ دبیره‌ی ِ عربی را «عربیانه»تر از ترتیب ِ نخست دانست.) پس ترتیب ِ الفبای ِ فنیقی و الفبای ِ عبری، ابجدی است. اما ترتیب ِ الفبای ِ یونانی ابجدی نیست: یونانی‌ها پس از پذیرفتن ِ دبیره‌ی ِ فنیقی، چند حرف از آن کاستند، چند حرف به آن افزودند، و چند حرف را جا-به-جا کردند. در نتیجه، ترتیب ِ الفباهای ِ اروپایی نیز ابجدی نیست. می‌بینیم بی‌علت نیست که دبیره‌هایي را که در آن‌ها واکه‌ها نموده نمی‌شوند، «ابجدی» نامید.

[توضیحات ِ مانده، همه ملاحضاتي لفظی اند. می‌توانید از این بخش بگذرید و پیکره‌ی ِ اصلی ِ متن را بخوانید.]
واک. در نوشته‌ی ِ بالا [نوشته‌ی ِ نقل‌شده در آغاز] همه‌جا «واک» در معنای ِ «واج»/«فونم» به کار رفته بود، که همه را به «واج» برگرداندم. دکتر خانلری نیز برای ِ بیان ِ هم‌این مفهوم از واژه‌‌ی «واک» سود می‌جستند، که البته با «واج» هم‌ریشه است. اما دکتر ثمره در کتاب ِ «آواشناسی و زبان ِ فارسی» ِ خود، «واک» را برابر ِ «voice» ِ انگلیسی به کار برده‌اند، که انتخابي هوش‌مندانه است؛ چه از سویي با آن هم‌ریشه است، و از سویي با این انتخاب، «واکه» حقیقتن برابر ِ «vowel» ِ انگلیسی خواهد بود. «vowel» ِ انگلیسی، لفظن به معنای ِ “vocal”، با چند واسطه مشتق است از «vocalis» ِ لاتینی — بسنجید با هم‌این واژه در آلمانی «Vokal». واژه‌ی ِ لاتینی ِ «vocalis» مشتق است از «vox»، ریشه و برابر ِ «voice» ِ انگلیسی. و «vox» ِ لاتینی مشتق است از مایه‌ی ِ هندو-اروپایی ِ «-wek*». (در زبان‌شناسی، نماد ِ ستاره‌ پشت ِ واژه‌ها، نشانه‌ی ِ ساخته‌گی بودن ِ آن‌ها است. به این معنا که مستقیمن به وجود ِ آن پی نبرده‌اند، مثلن با یافتن‌ش در متني باستان، که از مشتق‌های ِ آن، یا با قیاس با واژه‌های ِ هم‌مرتبه، چنین صورتي را برای ِ واژه حدس زده‌اند.) از این مایه‌ی ِ هندو-اروپایی، ریشه‌ی ِ ایرانی ِ باستان ِ «vak» (به معنی ِ
گفتن) ایجاد شده، که واژه‌های ِ «واک» و «واکه» و «واج» و «واژه» و «تکواژ» همه از مشتقات ِ آن اند؛ نیز واژه‌های ِ «آواز» (با افزایش ِ پیش‌وند ِ «-ā») و «آوا» (به حذف ِ هم‌خوان ِ پایانی). پس، بنا بر پیش‌نهاد ِ دکتر ثمره، «واک‌دار» دقیقن برابر ِ «voiced»، و «بی‌واک» دقیقن برابر ِ «voiceless» خواهند بود. در نوشته‌ی ِ بالا، نیز، «آوازشناسی» برای ِ «phonology» به کار رفته بود، که آن را به «آواشناسی» برگرداندم؛ چه «آوا» برابر است با «phone» و «آواز» برابر است با «song».

پ.ا [پیکره‌ی ِ اصلی]:

در آغاز چکیده‌ی ِ رای‌هایي را که در این باره ابراز شده، می‌شماریم، سپس یک-به-یک آن‌ها را بررسی می‌کنیم:
(به نقل از ادیب‌سلطانی، «درآمدي بر چه‌گونه‌گی ِ شیوه‌ی ِ خط ِ فارسی»، صص 245 تا247، با دخل و تصرف)

الف) در سوی ِ نایش ِ دبیره‌ی ِ کنونی ِ فارسی:
– منطقی نبودن ِ دبیره: نبودن ِ 3 واکه‌ی ِ معروف به کوتاه در میان ِ حرف‌های ِ الفبا؛
– مشخص نبودن ِ نقش ِ «الف»، «واو»، و «ی»؛
– مشخص نبودن ِ تشدید؛
– مشخص نبودن ِ بن‌پار [= عنصر]  ِ دستوری ِ اضافت پس از هم‌خوان‌ها و پس از [i]؛
– ناتوانی ِ خط در نمایش ِ تلفظ ِ واژه‌های ِ ایرانی ِ باستان و فارسی ِ میانه و گویش‌ها و لهجه‌های ِ کنونی ِ ایرانی و واژه‌های ِ بی‌گانه، حتا با نشانه‌ها؛
– وجود ِ «حروف ِ متواخیه» یا «حرف‌های ِ برادر»، و کاربرد ِ نقطه برای ِ جداشناخت ِ آن‌ها؛ و در نتیجه‌ی ِ این کاستی و کاستی‌های ِ دیگر، امکان ِ تصحیف و زیاد بودن ِ غلط‌های ِ چاپی؛
– پیوندپذیر بودن ِ برخي حرف‌ها و پیوندناپذیر بودن ِ برخي دیگر، بی هیچ گونه منطق؛
– وجود ِ 4 شکل ِ جداگانه برای ِ حرف‌های ِ پیوندپذیر، و 2 شکل برای ِ هر حرف ِ پیوندناپذیر؛ با نشانه‌ها، داشتن ِ در جمع 125 شکل؛
– نداشتن ِ حرف‌های ِ بزرگ و کوچک: توانایی ِ اطلاعی ِ کم‌تر از دبیره‌ی ِ لاتینی؛
– ناتوانی ِ گوهرین ِ دبیره در مشخص ساختن ِ مرز ِ واژه‌ها؛
– دشواری‌های ِ نگارشی ِ واژه‌های ِ عربی ِ رواگ‌مند [= رایج] در فارسی: وجود ِ حرف‌هایي که در فارسی یک صدا دارند، تنوین، همزه، …؛
– از راست به چپ نوشته شدن ِ خط و برخورد ِ آن با جهت ِ چپ-به-راست ِ عددهای ِ فارسی، و فرمول‌های ِ ریاضی و دانش‌های ِ طبیعی؛ در هم‌این زمینه دشواری ِ تنظیم ِ برخي برنامه‌های ِ رایانگر ِ کهرباییک؛
– نامناسب بودن ِ حرف‌ها برای ِ کوته‌نوشت‌های ِ علمی، به علت ِ نقص ِ ذاتی، و نیز به علت ِ پذیرفته شدن ِ کامل ِ الفباهای ِ لاتینی و یونانی و زبان ِ علمی ِ فارسی، به ویژه در ریاضی و دانش‌های ِ طبیعی؛
– ناممکنی ِ نوشتن ِ واژه‌های ِ فارسی به خط ِ کنونی هم‌راه با نت‌های ِ موسیقی؛
– دشوار بودن ِ آموزش با دبیره‌ی ِ کنونی از نگرگاه ِ اقتصادی و روانی؛
– و به این سان.

ب) در سوی ِ هایش [= تأیید] و پدآفند از دبیره‌ی ِ کنونی ِ فارسی:
– نبود ِ واکه‌های ِ کوتاه در خط باعث ِ صرفه‌جویی در وقت و قلم و کاغذ می‌شود؛
– این دبیره و قلم‌های ِ گوناگون ِ آن در شمار ِ هنرهای ِ زیبا است؛
– این دبیره باعث ِ تداوم ِ فرهنگ ِ ما است و تغییر ِ آن رابطه‌ی ِ ما را گذشته خواهد برید؛
– هزینه‌ی ِ دگرگون ساختن ِ خط به رقم‌های ِ اختری خواهد رسید؛
– نوشتن با دبیره‌یي دیگر، برای ِ نمونه با دبیره‌ی ِ لاتینی، به سبب ِ اختلاف در تلفظ یا «جدافراگویی»، به تجزیه‌ی ِ زبان خواهد انجامید؛
– در زمینه‌ی ِ بالا، اثرهای ِ گذشته‌گان را چه‌گونه باید با دبیره‌ی ِ‌ لاتینی نوشت: به تلفظ ِ کنونی ِ تهران؟ که خلاف ِ حقیقت است؛ یا به تلفظ ِ خودشان؟ که با وجود ِ پژوهش‌ها، صد درصد دانسته نیست و آن‌چه در این باره گفته می‌شود به هر سان تا اندازه‌یي جنبه‌ی ِ فرضی دارد؛ اما دبیره‌ی ِ کنونی روی ِ این پرسش سرپوش می‌گذارد؛
– خط، تنها آواهای ِ زبان را باز نمی‌تابد، بل خود تا اندازه‌یي استقلال می‌یابد، و دیگرسانی ِ ظاهری ِ حرف‌های ِ هم‌صدا یا گونه‌های ِ یک حرف (که از نگرگاه ِ آوایی بی‌ارزش اند) در بازشناخت ِ سریع ِ نمادین ِ واژه‌ها مؤثر است؛
– خط ِ «کامل» وجود ندارد: برای ِ نمونه خط‌های ِ انگلیسی و فرانسه با اصل ِ هم‌خوانی ِ گفتار و نوشتار بسیار فاصله دارند؛
– ژاپنی‌ها با داشتن ِ دشوارترین دستگاه ِ نوشتاری در جهان به پیش‌رفت‌های ِ مادی ِ چشم‌گیر دست یافته‌اند، ولی دگرگون ساختن ِ خط در ترکیه در 1928، تا کنون نتیجه‌یي «محیرالعقول» نداشته‌است؛ در آمریکای ِ جنوبی هم بی‌سوادی وجود دارد؛
– و به این سان.

[دنباله دارد.]

consonantary

7 دیدگاه در “گزینش ِ دبیره‌ی ِ نوین (1)

  1. سلام محمد علی.
    من مدتیه که دارم روی پیاده‌سازی رسم‌الخط اوستایی روی سیستم‌های متنی کار می‌کنم. این به قول خودت دبیره کاملاً سازگار و مناسب متون فارسی است. البته تعدادی از حروف حذف شده‌اند و تعدادی هم که بعداً از عربی وارد زبان شده‌اند، در این سیستم وجود ندارد.

    اگر مایل باشی میتونم نمونه‌های دست‌خط‌ها رو برات بفرستم.

  2. سلام محمد علی.
    مدتی روی نویسه‌های اوستایی کار می‌کنم. نوسازی و پیاده‌سازی این دبیره برای نوشته‌های فارسی مناسب به نظر می‌رسد.

    اگر مایل باشی نمونه‌های متن نوشته شده را برایت ارسال می‌کنم.

  3. خوش‌حال می‌شم.
    [email protected]

    البته برای ِ پیاده‌سازی که نباید مشکلي باشه. 3 سال ِ پیش، به همت ِ‌ Michael Everson، در Unicode به دبیره‌ی ِ اوستایی محدوده‌یي اختصاص یافت که خوش‌بختانه نمادي که برای ِ هم‌خوان ِ /l/ به اوستایی افزوده شد نیز در اون رزرو شده. (/l/ در فارسی ِ باستان وجود نداشته. اما برای ِ نوشتن ِ واژه‌های ِ بی‌گانه در الفبای ِ میخی و اوستایی حرفي برای ِ آن در نظر گرفته شد.)
    تنها چیزي که لازم ِ تناظر ِ یک-به-یک بین ِ آواهای ِ فارسی و نویسه‌های ِ اوستایی است که کاملن شدنی است. باید اشاره کنم که هیچ آوایي در فارسی ِ امروز وجود نداره که در این دبیره برای ِ اون نویسه‌یي وجود نداشته باشه. و نیز باید قوانیني برای ِ نوشتن ِ‌ واژه‌ها و جمله‌ها نوشت. بحث ِ استقلال ِ واژه‌ها قطعن این‌جا گریبان‌گیر ِ ما خواهد شد.
    باید در این باره متني بنویسم.

  4. در جریان تغییرات اخیر یونیکد نیستم اما اگر منظورت از ناحیه‌ی اختصاص یافته کدپیج 103AF – 103DF باشه، اون اصلاً اوستایی نیست. اون دبیره‌ی میخیه که زمان اشکانی‌ها استفاده میشده و از چپ به راست نوشته میشه (عکس اوستایی). حالا اگه یه ناحیه‌ی جدید برای اوستایی ثبت کرده باشن که چه بهتر.
    در هر صورت اگه سازمان یونیکد بازم اضافه کردن کدها رو قبول نکنه میشه از ناحیه‌ی اختصاصی استفاده کرد. (ما هزار بار درخواست دادیم گفتن از Private Use Area استفاده کنید).
    مشکل اصلی توی پیاده‌سازی، یونیکد نیست. بلکه باید به نوعی جدول‌های OTF رو براي تغيير شكل حروف و حالت‌های خاص ثبت كرد. در صورتی که بخواهیم از جدول‌های قبلی مثل ccmp و liga استفاده کنیم، مشکلات زیادی خواهیم داشت.
    فونتی هم که برای اوستایی طراحی کردم اصلاً جالب نیست (من هنرمند نیستم اما هنرمندها را دوست دارم). اگر فونتی برای اوستایی تو اینترنت هست لطفاً بهم بگو تا دانلودش کنم.
    «هیچ آوایی در فارسی ِ امروز وجود نداره که در این دبیره برای ِ اون نویسه‌یی وجود نداشته باشه.»
    درسته که آوای بدون نویسه وجود نداره، اما تو خط اوستایی را در نظر گرفتن فارسی معیار، حرف بدون نویسه وجود داره. مثلاً برای حروف ع ص ظ که تو فارسی تفاوت معنایی ایجاد می‌کنن، تو دبیره‌ی اوستایی نویسه‌ای نیست. ما اونا رو با نویسه‌های من‌درآوردی[!] می‌نویسیم. (اگر پیشنهاد بهتری دارید مطرح کنید)

    نمونه‌های اسکن شده رو به میلت می‌فرستم.

  5. «اگر منظورت از ناحیه‌ی اختصاص یافته کدپیج 103AF – 103DF باشه، اون اصلاً اوستایی نیست. اون دبیره‌ی میخیه که زمان اشکانی‌ها استفاده میشده و از چپ به راست نوشته میشه (عکس اوستایی).»
    منظورت 103A0 هست تا 103DF. نه، خب اون میخی اه و هیچ کس اون رو با اوستایی اشتباه نمی‌کنه. (احتمالن مگر این که کور باشه.)

    «در هر صورت اگه سازمان یونیکد بازم اضافه کردن کدها رو قبول نکنه میشه از ناحیه‌ی اختصاصی استفاده کرد. (ما هزار بار درخواست دادیم گفتن از Private Use Area استفاده کنید).»
    به کجا درخواست دادید؟
    از 10B00 تا 10B3F به اوستایی اختصاص داده شده. نگاهي به این بنداز:
    http://standards.iso.org/ittf/PubliclyAvailableStandards/c046577_ISO_IEC_10646_2003_Amd_5_2008%28E%29.zip

    «بلکه باید به نوعی جدول‌های OTF رو براي تغيير شكل حروف و حالت‌های خاص ثبت كرد. در صورتی که بخواهیم از جدول‌های قبلی مثل ccmp و liga استفاده کنیم، مشکلات زیادی خواهیم داشت.»
    این کارا چی اه دیگه؟
    اوستایی مگه ligature داره؟ (به جز اون 3 جفت: ša و šc و št؛ که به اون‌ها هیچ نیازي نیست.)
    اوستایی جدانویس اه و یکي از مهم‌ترین برتری‌هاش به دبیره‌ی ِ عربی هم هم‌این اه.

    «درسته که آوای بدون نویسه وجود نداره، اما تو خط اوستایی را در نظر گرفتن فارسی معیار، حرف بدون نویسه وجود داره. مثلاً برای حروف ع ص ظ که تو فارسی تفاوت معنایی ایجاد می‌کنن، تو دبیره‌ی اوستایی نویسه‌ای نیست.»
    چیزي که می‌گی، نوشتن ِ دبیره‌ی ِ عربی با الفبای ِ اوستایی اه. :دی
    به عبارت ِ دیگه، از چاله در اومدن و به چاه افتادن.
    مگه آدم ِ عاقل چند بار از یه سوراخ گزیده می‌شه؟
    اتفاقن شاید این بزرگ‌ترین گرفتاری ِ دبیره‌ی ِ‌ عربی باشه.
    واژه‌های ِ عربی که بحث‌شون جدا است. ولی برای ِ نمونه عدد ِ «صد» رو، هم‌اون که تو «سده» (= قرن) هم هست، صرفن به این خاطر با صاد می‌نویسند که با «سد» ِ آب‌گیر شبیه نشه. اسم ِ این جنایت (شاید بهتر اه بگم: حماقت) رو هم گذاشتند «اصل ِ پرهیز از التباس» یا «اصل ِ پرهیز از اشتباه». این دقیقن مثل ِ این می‌مونه که بگی spring رو به این خاطر که 4 معناش از هم مشخص باشند، با 4 S ِ مختلف بنویسیم. در حالي که هر 4 S یک جور خونده می‌شن. این کار نه تنها نقض‌کننده‌ی ِ‌ بزرگ‌ترین اصل ِ درست‌نویسی «اصل ِ هم‌خوانی ِ نوشتار و گفتار» («اصل ِ‌ تطابق ِ مکتوب و ملفوظ») هست، که اصلن خنده‌دار اه. بعد فکر کن بخواهی خط رو اصلاح کنی، بعد اون 4 S رو باز با 4 نویسه‌ی ِ‌ مختلف نشون بدی، به این خاطر که اون «حرف‌ها تفاوت ِ معنایی ایجاد می‌کنند».
    در این باره، تنها گرفتاری ِ ما بر سر ِ وقفه‌ی ِ‌ چاک‌نایی اه — هم‌اون همزه یا عین. و این که: اساسن این آوا واج هست یا نه؟ پس: نیازي به نمایش ِ اون هست یا نه؟ و این پرسشي بسیار بزرگ اه. در این باره خواهم نوشت. بحث به این ساده‌گی‌ها نیست. □

  6. ببخشید دیر شد، خیلی سرم شلوغه…
    از 10B00 تا 10B3F رو تا حالا ندیدم. اصلن تو استاندارد من (5.02) همچین ناحیه‌ای نیست! مدت‌ها بود منتظر همچین روزی بودم. خوشحالم که بالاخره اضافه‌ش کردن.. (هورا)
    فونتی هم که استفاده کردن خیلی خوشگله. (نا مردا چه‌جوری اینقدر قشنگ طراحی می‌کنن؟!؟)
    درسته که اوستایی جدا نوشته میشه اما من مطمئنم اگه یه نفر با این خط بنویسه، خود به خود بعد یه مدت نویسه‌ها رو به هم می‌چسبونه. برای من که اینطوری شد. و جالبه که چسبیده‌ی اوستایی اصلاً شبیه واقعیش نشده بود اما سریعتر می‌نوشتم. و نوشته‌های چسبیده‌ی دوستانم تقریباً شبیه دست‌خط خودم بود؛ اما خیلی با سبک جدای اوستایی فرق داشت؟!؟
    فکر می‌کنم این یک پدیده‌ی ذهنی طبیعی باشه. لاتین‌نویس‌ها هم با همه‌ی دبیره‌ها، چه سیریلیک، چه لاتین، چه یونانی همه‌چی رو چسبیده می‌نویسن و ما هم نمی‌تونیم بخونیم.

    برای چسبیده می‌شه OTL رو بی‌خیال شد و از شکل یکسان برای حالت‌های متفاوت استفاده کرد؛ مثل همون کاری که طراحان لاتین الان انجام میدن، اما راست به چپ بودن و نیازهای خاص دیگه رو نمی‌شه همین‌طوری پیاده سازی کرد. چون موتورهای رندر متن یا باید به وسیله‌ی دیتابیس نویسه‌ها (usp10.dll) بفهمن که فلان نویسه راست به چپه، یا به وسیله‌ی تعریف گلیف‌ها توی OTL. دیتابیس رو که نمی‌شه عوض کرد مگر برای برنامه‌های حرفه‌ای مثل MS Word که خودشون این اجازه رو بهت میدن. فکر نمی‌کنم تعریف اطلاعات گلیف هم کارساز باشه چون اونا مال استاندارد قدیمی‌ان و دیگه معتبر نیستن. خیلی از موتورها اون اطلاعات رو کلاً نادیده می‌گیرن.

    «مگه آدم ِ عاقل چند بار از یه سوراخ گزیده می‌شه؟»
    فکر کنم منظورت اینه که برگردیم به فارسی سره! خوب من متخصص زبان‌شناسی نیستم اما یه چیزایی حالیم میشه. مثلاً می‌دونم که ساختارهای نحوی زبان فارسی با ورود عربی به شدت داغون شدن و صرفاً با احیای واژه‌های کهنه/جایگزینی/واژه‌سازی نمی‌شه مشکل فارسی رو به طور کامل حل کرد. حتی اگر این کار انجام بشه، نتیجه یک زبان کاملن متفاوت با هم‌ریشه‌ها خواهد بود. گسستگی و ناهنجاری ناشی از تلفیق سیستم هندواروپایی با جنوبی هم که جای خود دارد…
    من در مورد سره‌سازی فارسی خیلی ناامیدم.

    در مورد وقفه‌ی چاکنایی دقیقاً باهات موافقم. یه مشکل بزرگه. و دقیقاً واج هست. اما اجدادتون اونو واج نمی‌شناختن. همون طور که
    /ū/ ، /ā/ و /e/
    توی نظام آوایی تقریباً همه‌ی زبان‌های هندواروپایی هیچ‌وقت اول واژه نمیاد اما همه‌ی دبیره‌ها ترکیب وقفه با اونا رو به شکل یک حرف می‌نویسن.
    تنها مشکلی که می‌مونه حالتیه که وسط کلمه باشه. اونم میشه با یه چیز قراردادی مثلن یه دونه «’» وسط کلمه حلش کرد.

    در هر صورت تنهایی نمی‌شه برای پیاده‌سازی اقدام کرد. باید هم‌فکری گسترده‌ای رو راه انداخت و باید پروتکل‌ها رو برای پیاده‌سازی نیازهای اساسی این دبیره تحت فشار قرار داد.

    راستی چرا اسمتو سیریل می‌نویسی؟ نسبتی با روسا داری؟
    دونقطه، دی

  7. من که سر در نمیارم از این حرفا!
    فقط می دونم عرب کلن کارش درسته!
    همین که مثل بقیه سمپادیا غر نمی زنی یا مزخرف نمی نویسی کلی جای تشکر داره.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *