در مورد تاریکی من فک می کنم تاریکی حتی در حد یه چشم بستن ساده هم بتونه ایجاد توهم ( نمی دونم اصطلاح فارسی درستی هست یا نه، منظور انگلیسی ام همون hallucination هست ) بکنه.
چون اگه دقت کرده باشین، خیلی ساده حتی وقتی چشم هاتون رو می بندین یه دفعه اشکال خاصی جلو چشماتون تشکیل می شه، یه اتاق، اجسام صورتا، و مثل خطوطی از روشنایی هم هست. حتی گاهی رنگی ( تجربه شخصی من معمولا آبی پررنگ قرمز یا زرده )
مسلما اینا طرح هایی واقعی نیست پس شاید بشه یه جور توهم زایی ناشی از سکوت بینایی ( کلمه کاملا من در آوردی! ) رو هم فرض کرد.
فکر کنم وقتی شما چشمهاتونو میبندین ی سری تصویر هایی جلو چشمتون میاد که اینها ساخته ذهن شما هستند و هر تصویری که فکرشو بکنید احساس میکنید میبینید(مال من اینطوریه و نمیدونم حس شما چطوریه!!) ولی تصویر اولیه تشکیل شده اخرین صحنه ایه که قبل از خاموشی دیدیم!
ولی من از سکوت و تاریکی متنفرم. نمیترسم ولی خیلی واسه من تو این شرایط بودن سخته!
تا سکوت مطلق رو تجربه نکردبد و به این سادگی هم نمیشه تجربه ش کرد چطور میتونید نظر بدید؟؟ یه چیزی مث خلا باید باشه گمونم که همه چی هست اما هیچ صدایی نیست....
راجع به شکل های اکثرا متحرک موقع بسته شدن چشم تا اونجا که میدونم مربوط میشه به اعمال نورون ها و عادت به تاریکی که باید ایجاد شه...
تحلیل من از موضوع ناشنوایان- اگر متحمل سکوت مطلق باشن- اینه که توی حالتی که یکی از اندامهای حسّی یا اعصابش از کار میفته، طبق یکسری رفلکسهای عصبی - در طولانی مدّت- سبب تقویت حواس دیگه میشه. شاید این باعث میشه که سکوت، قابل تحمل بشه.
نه، منظورم این بود که شرایطی که یک ناشنوا باهاش روبروئه، یه اتاق خالی نیست، محیطیه که باش تعامل دارن، یه فعالیتی انجام میدن و خیلی وقتها آدمهای دیگه هم حضور دارن. به نظر من حتی اگر از افراد عادی خواسته بشه که توی اون اتاق یک کار خاصی رو انجام بدن - مثلاً کتاب بخونن- دیگه سکوت مطلق روشون بیتأثیره.
تا حدی موافقم.
من فکر میکنم مهمترین دلیلی که باعث میشه افراد ناشنوا، دچار اینجور اختلالات نشن، استفاده از حواس دیگهشونه. این اتفاقیه که توی اتاق سکوت مطلق نمیافته. به دو دلیل، یک کوتاه مدت بودنش، دو نبود ِ محرک. مورد اول که واضحه و مورد دوم هم به این معنا که بدن نیازی پیدا نمیکنه که برای پاسخ به یک محرک، از حواس دیگهش استفاده کنه. اما اگر محرکی به وجود بیاد، قطعا این اتفاق نمیافته چون مغز درگیر یکسری تحلیلات میشه. مثل افراد ناشنوا که محرکها محیطی باعث قوی شدن حواس دیگه و در نتیجه فعالیت مداوم مغزشون میشه.
حالا سوالی که پیش میاد اینه که آیا برای نبود محرک (و به دنبالش عکسالعمل مغزی)ـه که انسان توی اتاق سکوت مطلق شروع به توهم زایی میکنه؟
به نظرم همون طور که آدم از تاریکی مطلق میترسه چون تو تاریکی مطلق نمی تونیم چیزی رو ببینیم و تاریکی مطلق برای ذهن یه حال ابهام آمیز داره و علاوه بر اون تو تاریکی حس بینایی کار نمیکنه و در نتیجه اون قسمت از مغز هم که مربوط به بینایی هست اطلاعاتی دریافت نمی کنه در حالی که اون قسمت عادت داره از صبح که ما چشمامونو باز میکنیم و از خواب بیدار می شیم تا شب که چشمامونو ببندیم و بخوابیم فعال باشه، پس این حالت براش یه حالت غیر عادیه و به همین خاطر تمایل داره بازم اطلاعاتی داشته باشه و پردازش کنه اینه که تصور ما فعال میشه و ما تو تاریکی ممکنه موجودات یا تصاویر خیالی رو ببینیم در حالی که به هیچ وجه وجود خارجی ندارن و با کوچیک ترین بهونه ای یا تغییراتی تو شرایط نوری محیط مغز ما ممکنه اونو به یه چیز عجیب و ناشناخته تعبیر کنه و ناشناخته ها هم برای ما ترسناک هستن. سکوت مطلق هم شبیه اینه با این تفاوت که این موقعیت برای حس شنوایی به وجود میاد.