بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

Anee

کاربر تحت فعال
ارسال‌ها
138
امتیاز
3,138
نام مرکز سمپاد
فرزانگان یک.
شهر
.
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه،نه! آیینه به تو خیره شده ست
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!
ظرف این لحظه ولیکن خالی ست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید در این خانه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقی ست
تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده
سهراب سپهری
 

mohammad mehdi

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
6
امتیاز
59
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی نکا
شهر
نکا
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!


اگر سهراب سپهری دانشجو بود

شوخی با سهراب سپهری

*اهل دانشگاهم*
*رشته ام علافیست*
*جیبهایم خالیست*
*پدری دارم*
*حسرتش یک شب خواب!*
*دوستانی همه از دم ناباب*
*و خدایی که مرا کرده جواب*
*اهل دانشگاهم*
*قبله ام استاد است*
*جانمازم نمره!*
*خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست*
*من نمیدانم که چرا میگویند*
*مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار*
*و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست*
*چشم ها را باید شست*
*جور دیگر باید دید*
*باید از مردم دانا ترسید!*
*باید از قیمت دانش نالید!*
*وبه آنها فهماند*
*که من اینجا فهم رافهمیدم*
*من به گور پدر علم و هنر خندیدم*
 

آرشا

کاربر فعال
ارسال‌ها
25
امتیاز
1,869
نام مرکز سمپاد
فرز ۲
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
96
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام
و از خدا دولت این غم به دعا خواسته‌ام

عاشق و رند و نظربازم و می‌گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته‌ام

شرمم از خرقه آلوده خود می‌آید
که بر او وصله به صد شعبده پیراسته‌ام

خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیز
هم بدین کار کمربسته و برخاسته‌ام

با چنین حیرتم از دست بشد صرفه کار
در غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان کاسته‌ام

همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا
بو که در بر کشد آن دلبر نوخاسته‌ام

+حافظ
 

edison

کاربر جدید
ارسال‌ها
0
امتیاز
2
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
همین جا
رشته دانشگاه
نمی دونم
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!


شعر طنز / جام جهانی برزیل



گزوز اسکانیا / مخصوص اسپانیا

اگزوز و بوق و تایر / تقدیم الجزایر

اگزوز و پمپ‌بنزین / برای آرژانتین

اگزوز و فیلتر هوا / برای استرالیا

یه رینگی که دُرُس نی / دُرُس برای بوسنی

یه باک که داره گازوییل / برای تیم برزیل

وایر و سیبک و شاتون / مخصوص تیم کامرون

خودروهایی که برقیه / یه‌جا واسه نیجریه

یه گِیج چرب‌وچیلی / کادوی تیم شیلی

سنسور کیسه‌ی هوا / مال کیه، کلمبیا

سنسور کیسه‌ی هوا / حالا مال کاستاریکا

سنسور کیسه‌ی هوا / سپس مال ایتالیا

سنسور کیسه‌ی هوا / دیگه مال تیم غنا

اگر کِلاچه یا کلاج / انگ کیه، ساحل عاج

ستون اول شاسی / واسه تیم کرواسی

میل‌ سوپاپ، رادیاتور / جایزه واسه اکوادور

چهارشاخه گاردان با گریس / روونه به سمت سوییس

چهارشاخه گاردان بی گریس / پیش به سوی انگلیس

کارتر و بوشِ خودروها / کادوی ما به آمریکا

چکش برق تهویه / مفیده واسه روسیه

آچار فرانسه‌‌های ما / مال فرانسه، رابه‌را

هزارخار فرمان / برای تیم آلمان

چهارتا لاستیک زاپاس / هدیه می‌شه به هندوراس

سوپاپ، کوئل، یاتاقان / با احترام، به یونان

سیمِ کلاچِ داتسون / اهدا می‌شه به ژاپن

سوییچ و میل توپی / مال کره‌جنوبی

ساسات، سپر، باربند / با هم برای هلند

دنده‌ی اتوماتیک / فقط برای بلژیک

هرچی که زیر پاس پدال / دو دستی مال پرتغال

میل سوپاپ که موضوعه / خوشش میاد اوروگوئه

هرچی داره مکانیک / باید بده به مکزیک

و برای تشویق تیم خودمان: بشو سوار پیکان / برو بزن گل ایران
 

استاد نقاش

کاربر فعال
ارسال‌ها
24
امتیاز
47
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
نیشابور
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

ریشه در اعماق اقیانوس دارد-شاید-
این گیسو پریشان کرده
بیدِ وحشی باران...
یا نه،دریایی است گویی،واژگونه،بر فراز شهر
شهر سوگوارن...
هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش
ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر ،با تشویش:

رنگ این شب های وحشت را
تواند شست آیا از دل یاران؟!....
چشم ها و چشمه ها خشک اند...

روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ،
همچنان که نام ها در ننگ!

هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد...

آه باران،ای امیدِ جانِ بیداران!
بر پلیدی ها که ما عمری ست در گرداب آن غرقیم،
آیا چیره خواهی شد؟!...

"فریدون مشیری"
 

Swallow

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
278
امتیاز
1,406
نام مرکز سمپاد
farzanegan
شهر
tbrz
سال فارغ التحصیلی
97
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

بــار نـخـــســـت ديــــدم ايـــــران باسـتـــان را

ايــــران كــــاويـــــان را ، ايــــران راسـتـــان را

بـار نـخــــست ديـــدم ‌شـهــــر قـديــمـــي ري

شهــــري كه ابن سيـنــا ‌بوده اســت در بر وي

ديدم خجسته شيــراز ،‌ شيرازه ي جهـان است

حـافـظ به باغ و بستان چون بوي گل نهان است

شـب تـا سحــر نشستـم با پـيــروان سـعــــدي

آرام جــان مــن بــود شـعـــــر روان سـعـــــدي

بـزم سـخـــن بـه پا شـد در تــوس بـاسـتـــانـي

از شـــاهـنــــامــه خـوانــدم ابـيـات پـهـلـــواني

آهـسـتــه پـا نهــادم در كـوچــه بــاغ خـيـّـــــام

لـبـريــز روشـنــي بـود ‌آن جــا چــراغ خـيّـــــام

در راه ســـوي تـبـــريــــز ‌آمـد بـه خـاطــر مــن

شـعـر "كـمــــال" عاشـق ، ‌سوز فراق مـيـهـن

اي صـاحــب سخـــاوت! رود دمـــان كـــــارون!

بـــــــادا تــو را درودي ، ‌از رودبــار سـيـــحــــون
از علی باباجان-شاعرتاجیکستان
به نظرم خوب بود چون زیبایی ایران رو توی شعر اورده بود.
 

иιℓσσ

Niloo
ارسال‌ها
26
امتیاز
1,703
نام مرکز سمپاد
farzanegan amin1
شهر
esfahan
سال فارغ التحصیلی
1397
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!



دلم شور گذشته را ميزند . . .

دلم شور می زند ,

نه شورِ آینده را ...

برای گذشته نگرانم ...!

برای روز های گرمی که می ترسند دیگر تکرار نشوند ...

و من برایشان نگرانم ,

روز هایی که پر از عشق بود و شاید دیگر تکرار نشوند

و دلم شور می زند برای سکوت سرد آینده ...

که نه شقایق در آن رشد می کند ...

و نه آسمان آبی می ماند ...

دلم شور می زند ...

برای مرگ سرسبزی عشق ...

که از آن جز بیابانی باقی نمانده

و دلم شور می زند ...

برای خودم که بغضم را به سیگار می گویم و ...

درد و دل هایم را به دیوار ..
 

SHAMIM.J

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
873
امتیاز
8,992
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
قوچان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
علوم پزشکی گلستان
رشته دانشگاه
پرستاری
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

این روزها اینگونه ام:
فرهادواره ای که تیشه خود را گم کرده است
آغاز انهدام چنین است
اینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان
یاران
وقتی صدای حادثه خوابید
بر سنگ گور من بنویسید:
– یک جنگجو که نجنگید
اما …، شکست خورد

میبرم تا درو کنم خود را
از زنانی که خیس پاییزند
از زنانی که وقت بوسیدن
غرق آغوشت اشک میریزند
میروم طرح غصه ای باشم
مثل اندوه خالکوبی هاش
میروم تا که دست بردارم
از جهان مخوف خوبی هاش !
مثل تنهاییه خودم ساکت
مثل تنهاییه خودم سر سخت
مثل تنهاییه خودم وحشی
مثل تنهاییه خودم بد بخت !
هر دوتا کشته ء مرده ء مردن
هر دوتا مثل مرد آزرده
هر دوتا مثل زن پر از گفتن
هر دوتا پای پشت پا خورده
ما جهانی شبیه هم بودیم
آسمان و زمینمان با هم
فرقمان هم فقط در اینجا بود
او خودش بود و من خودم بودم
در نگاهش نگاه میکردم
در نگاهش دو گرگ پنهان بود
نیش تیز کنار ابروهاش
او هم از توله های آبان بود
با تو ام قاب عکس نارنجی
با تو ام زر قبای پاییزی
در نگاهت حضور مولانا است
پا رکاب دو شمس تبریزی!
توی چشمت دوباره ماهی ها
توی چشمت عمیق اقیانوس
توی چشمت همیشه دعوا بود
بین هر هشت دست اختاپوس
توی چشمت چقدر آدم ها
داس ها را به باغ من زده اند
سیب بکری برای خوردن نیست
تا ته باغ را دهن زده اند
در سرت دزد های دریایی
نقشه ام را دوباره دزدیدند
اجتماعی که سارقت بودند
از تو غیر از بدن نمیدیدند
از تو غیر از بدن نمیخواهند
کرم هایی که موریانه شدند
عده ای هم که مثل من بودند
ساکنان مریض خانه شدند
ساکنان مریض خانه شدیم
حال ما را اگر نمیدانی
عقربی را دچار آتش کن
اینچنین است مرد آبانی !
ماده جغد سفید من برگرد !
بوف کورم , چقدر گمراهی ؟
من هدایت شدم..خدا شاهد !
بار کج هم به منزلش گاهی ….
بار کج هم به منزلش برسد
آه من هم نمیرسد به تنت
قاصدک های نامه بر گفتند
شایعه است احتمال آمدنت
عشق من در جنون خلاصه شده
دست من نیست , دست من , عشقم !
دست من ناگهان به حلقومت !
مرگ من ,دست و پا نزن عشقم !
من مریضم که صورتم سرخ است
شاعری که چقدر تب دارم
اندکی دوست رو به رو با من
یک جهان دشته از عقب دارم
در سرم درد های مرموزی است
مغزم از شعر مرده پر شده است
خط و خوط نوار مغزی گفت
شاعر این شعر هم تومور شده است
من سه تا نطفه در سرم دارم
جان من را سه شعر میگیرد ؟
خط و خوط نوار مغزی گفت :
فیل هم با سه غده میمیرد !
بیت هایی که آفریدمشان
در پی روز قتل عام منند
هر مزاری علیرضا دارد
کل این قبر ها به نام منند
مرگ مغزی است طعم ابیاتم
مزه ء گنگ و میخوشی دارم
باورم کن که بعد مردن هم
حس خوبی به خود کشی دارم !
کار اهدای عضو هایم را
به همین دوستان اندکم بدهید
چشم و گوشم برای هر کس خواست
مغز من را به کودکم بدهید
در سرم رنج های فر هاد است
یک نفر بعد من جنون باید!
تیشه ام را به دست او بدهید
بعد من کاخ بیستون باید ..
وای از این مرد زرد پاییزی
وای از این فصل خشک پا خوردن
وای از این قرصهای اعصابی
وقت هر وعده بیست تا خوردن
مرد آبانی ام بفهم احمق
لحظه ای ناگهان که من باشم
هر چه ضد و نقیض در یک آن
کوچک بی کران که من باشم
مرد آبانی ام که قنداقی
وسط سردی کفن بودم
بعد سی سال تازه فهمیدم
جسدی لای پیرهن بودم !
جسد شاعری که افتاده
از نفس از دوپا از هر چیز
سال تحویلتان بهار اما
سال من از اواسط پاییز
زردی ام از نژاد فصلم بود
سرخی ام از تبار برگی که
روز میلادم از درخت افتاد
زیر رگباری از تگرگی که
از تبار جنون پاییزی
کاشف لحظه های ویرانی
عقربی در قمر تمرکیدیم
وای از این اجتماع آبانی

من تو ام من خود تو ام شاید
شعر دنبال هردومان باشد
نیمه ای از غمم برای تو تا
خودکشی مال هر دومان باشد
علیرضا آذر
 

SHAMIM.J

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
873
امتیاز
8,992
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
قوچان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
علوم پزشکی گلستان
رشته دانشگاه
پرستاری
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

زهر ترین زاویـــه ی شوکران مرگ ترین حقه ی جادوگران
داغ ترین شهوت آتش زدن
تهمت شاعر به سیاوش زدن
هر که تو را دید زمین گیر شد
سخت به جوش آمدو تبخیر شد
درد بزرگ سرطانی من
کهنه ترین زخم جوانی من
با تو ام ای شعر به من گوش کن
نقشه نکش حرف نزن گوش کن
شعر تو را با خفه خون ساختند
از تو هیولای جنون ساختند
ریشه به خونابه و خون میرسد
میوه که شد بمب جنون میرسد
محض خودت بمب منم ، دور تر !
می ترکم چند قدم دور تر !
از همه ی کودکی ام درد ماند
نیم وجب بچه ولگرد ماند
حال مرا از من بیمار پرس
از شب و خاکستر سیگار پرس
از سر شب تا به سحر سوختن
حادثه را از دو سه سر سوختن
خانه خرابی من از دست توست
آخر هر راه به بن بست توست
*
چک چک خون را به دلم ریختم
شعر چه کردی که به هم ریختم ؟
گاه شقایق تر از انسان شدی
روح ترک خورده ی کاشان شدی
شعر تو بودی که پس از فصل سرد
هیچ کسی شک به زمستان نکرد
زلزله ها کار فروغ است و بس ؟
هر چه که بستند دروغ است و بس
تیغه ی زنجان بخزد بر تنت
خون دل منزویان گردنت
شاعر اگر رب غزل خوانی است
عاقبتش نصرت رحمانی است
حضرت تنهای به هم ریخته
خون و عطش را به هم آمیخته
کهنه قماری است غزل ساختن
یک شبه ده قافیه را باختن
دست خراب است چرا سر کنم ؟
آس نشانم بده باور کنم
دست کسی نیست زمین گیری ام
عاشق این آدم زنجیری ام
شعله بکش بر شب تکراری ام
مرده ی این گونه خود آزاری ام
من قلم از خوب و بدم خواستم
جرم کسی نیست ، خودم خواستم
شیشه ای ام سنگ ترت را بزن
تهمت پر رنگ ترت را بزن
سارق شبهای طلاکوب من
میشکنم میشکنم خوب من
*
منتظر یک شب طوفانی ام
در به در ساعت ویرانی ام
پای خودم داغ پشیمانی ام
مثل خودت درد خیابانی ام
"با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام"
مرد فرو رفته در آیینه کیست ؟
تا که مرا دید به حالم گریست
ساعت خوابیده حواسش به چیست ؟
مردن تدریجی اگر زندگی ست
"طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام"
من که منم جای کسی نیستم
میوه ی طوبای کسی نیستم
گیج تماشای کسی نیستم
مزه ی لبهای کسی نیستم
"دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام"
خسته از اندازه ی جنجال ها
از گذر سوق به گودال ها
از شب چسبیده به چنگال ها
با گذر تیر که از بال ها
"آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام"
شعر اگر خرده هیولا شدم
آخر ابَر آدم تنها شدم
گاه پریشان تر از این ها شدم
از همه جا رانده ی دنیا شدم
"ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام"
وای اگر پیچش من با خمت
درد شود تا که به دست آرمت
نوش خودم زهر سراپا غمت
بیشترش کن که کمم با کمت
"خوب ترین حادثه میدانمت
خوب ترین حادثه میدانی ام ؟"
غسل کن و نیت اعجاز کن
باز مرا با خودم آغاز کن
یک وجب از پنجره پرواز کن
گوش مرا معرکه ی راز کن
"حرف بزن ابر ِ مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام"
قحطی حرف است و سخن سالهاست
قفل زمان را بشکن سال هاست
پر شدم از درد شدن سال هاست
ظرفیت سینه ی من سال هاست
"حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام"
*
روز و شبم را به هم آمیختم
شعر چه کردی که به هم ریختم ؟
یک قدم از تو همه ی جاده من
خون بطلب ، سینه ی آماده ؛ من
شعر تو را داغ به جانت زدند
مهر خیانت به دهانت زدند
هر که قلم داشت هنرمند نیست
ناسره را با سره پیوند نیست
لغلغه ها در دهن آویختند
خوب و بدی را به هم آمیختند
ملعبه ی قافیه بازی شدی
هرزه ی هر دست درازی شدی
کنج همین معرکه دارت زدند
دست به هر دار و ندارت زدند
سرخ تر از شعر مگر دیده اید ؟
لب بگشایید اگر دیده اید
تا که به هر وا ژه ستم میشود
دست ، طبیعی است قلم میشود
وا ژه ی در حنجره را تیغ کن
زیر قدم ها تله تبلیغ کن
شعر اگر زخم زبان تیز تر
شهر من از قونیه تبریز تر
زنده بمان قاتل دلخواه من
محو نشو ماه ترین ماه من
مُردی و انگار به هوش آمدند
هی ! چقدر دست برایت زدند !


علیرضا آذر
 

hossein9021

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,506
امتیاز
9,438
نام مرکز سمپاد
علامه ی حلی 1
شهر
همدان
سال فارغ التحصیلی
1395
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!



سحرگاهي شدم سوي خرابات
که رندان را کنم دعوت به طامات


عصا اندر کف و سجاده بر دوش
که هستم زاهدي صاحب کرامات


خراباتي مرا گفتا که اي شيخ
بگو تا خود چه کار است از مهمات


بدو گفتم که کارم توبه? توست
اگر توبه کني يابي مراعات


مرا گفتا برو اي زاهد خشک
که تر گردي ز دردي خرابات


اگر يک قطره دردي بر تو ريزم
ز مسجد بازماني وز مناجات


برو مفروش زهد و خودنمائي
که نه زهدت خرند اينجا نه طامات


کسي را اوفتد بر روي، اين رنگ
که در کعبه کند بت را مراعات


بگفت اين و يکي دردي به من داد
خرف شد عقلم و رست از خرافات


چو من فاني شدم از جان کهنه
مرا افتاد با جانان ملاقات


چو از فرعون هستي باز رستم
چو موسي مي‌شدم هر دم به ميقات


چو خود را يافتم بالاي کونين
چو ديدم خويشتن را آن مقامات


برآمد آفتابي از وجودم
درون من برون شد از سماوات


بدو گفتم که اي داننده? راز
بگو تا کي رسم در قرب آن ذات


مرا گفتا که اي مغرور غافل
رسد هرگز کسي هيهات هيهات


بسي بازي ببيني از پس و پيش
ولي آخر فروماني به شهمات


همه ذرات عالم مست عشقند
فرومانده ميان نفي و اثبات


در آن موضع که تابد نور خورشيد
نه موجود و نه معدوم است ذرات


چه مي‌گويي تو اي عطار آخر
که داند اين رموز و اين اشارات
 

FaRZANEH15

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
373
امتیاز
1,259
نام مرکز سمپاد
فرزانگــآن
شهر
tab
دانشگاه
SBMU
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

یک روز بی چمدان و از تو بودن ها میروم
در را پشت سرم میبندم
به جهان رنگی بی تو بودن ها لبخند میزنم
یک روز میروم روی کوه ها
روی دریا ها
همه خدا را میبینم
یک روز از از زندان دل شکسته ی تو اشک هایم را جای میگذارم
و میروم
یک روز میروم و ستاره عا را میچینم برای تنهایی هایم
من یک روز چادر شب را از تن میرهانم و عریان خیابان های بی تو میشوم
یک روز یک شب را در سایه ی منت وار تو نیستم دیگر
یک روز دست خودم را میگیرم همچو مادری متارکه کنان میروم
یک روز شهر را ارزانی ات میکنم و میبخشم وسعت چهار دیوار سگی ات را ....
یک روز میروم !

F . Kh
 

امین

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
989
امتیاز
11,643
نام مرکز سمپاد
شهیدبهشتی
شهر
آمل
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

الهی به مستان میخانه‌ات/به عقل آفرینان دیوانه‌ات

به دردی کش لجهٔ کبریا/که آمد به شأنش فرود انّما

به درّی که عرش است او را صدف/به ساقی کوثر، به شاه نجف

به نور دل صبح خیزان عشق/ز شادی به انده گریزان عشق

به رندان سر مست آگاه دل/که هرگز نرفتند جز راه دل

به انده‌پرستان بی پا و سر/به شادی فروشان بی شور و شر

کزان خوب‌رو، چشم بد دور باد/غلط دور گفتم که خود کور باد

به مستان افتاده در پای خم/به مخمور با مرگ با اشتلم

بشام غریبان، به جام صبوح/کز ایشانست شام و سحر را فتوح

که خاکم گل از آب انگور کن/سرا پای من آتش طور کن

خدا را بجان خراباتیان/کزین تهمت هستیم وارهان

به میخانهٔ وحدتم راه ده/دل زنده و جان آگاه ده

که از کثرت خلق تنگ آمدم/به هر جا شدم سر به سنگ آمدم

بیا ساقیا می بگردش در آر/که دلگیرم از گردش روزگار

مئی ده که چون ریزیش در سبو/بر ‌آرد سبو از دل آواز هو

از آن می که در دل چو منزل کند/بدن را فروزان‌تر از دل کند

از آن می که گر عکسش افتد به باغ/کند غنچه را گوهر شبچراغ

از آن می که گر شب ببیند به خواب/چو روز از دلش سر زند آفتاب

از آن می که گر عکسش افتد به جان/توانی به جان دید حق را عیان

از آن می که چون شیشه بر لب زند/لب شیشه تبخاله از تب زند

از آن می که گر عکسش افتد به آب/بر آن آب تبخاله افتد جباب

از آن می که چون ریزیش در سبو/بر آرد سبو از دل آواز هو

از آن می که در خم چو گیرد قرار/بر آرد خم آتش ز دل همچو نار

می صاف ز آلودگی بشر/مبدل به خیر اندر او جمله شر

می معنی افروز صورت گداز/مئی گشته معجون راز و نیاز

از آن آب، کاتش بجان افکند/اگر پیر باشد جوان افکند

مئی را کزو جسم جانی کند/بباده، زمین آسمانی کند

مئی از منی و توئی گشته پاک/شود جان، چکد قطره‌ای گر به خاک

به انوار میخانه ره پوی، آه/چه میخواهی از مسجد و خانقاه

بیا تا سری در سر خم کنیم/من و تو، تو و من، همه گم کنیم

«رضی‌الدین آرتیمانی»

× شعرش خیلی طولانی بوده. همه‌ی بیت‌هاش رو نخواستم بیارم و ننوشتم؛ ولی قشنگ بود.
 

@[email protected]

фотрос
ارسال‌ها
687
امتیاز
896
نام مرکز سمپاد
راهنمایی حلی 2 - دبیرستان حلی10
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1397
دانشگاه
Shahed Uni
رشته دانشگاه
Computer Science
تلگرام
اینستاگرام
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
كه ره تاریك و لغزان است
وگر دست محبت سوی كسی یازی
به اكراه آورد دست از بغل بیرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریك
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس كاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیك ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چركین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه می گویی كه بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یكسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسكلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است ..

x مهدي اخوان ثالث (م.ا.اميد)
 

maryammovahedzadeh

کاربر فوق‌حرفه‌ای
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
618
امتیاز
7,392
نام مرکز سمپاد
فرزانگان1
شهر
اصفهان
سال فارغ التحصیلی
97
دانشگاه
یزد
رشته دانشگاه
مهندسی معماری
اینستاگرام
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

این شعری ک تو وب ارغوان بود .... و دقیقا اونجاش که بولدش کرده بود زیباترین قسمتش بود. همش عالی. اونجاش عالی تر


دزدیده چون جان می‌روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون می‌روی بی من مرو ای جانِ جان بی تن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای شعله‌ی تابان من
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من :)

تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
بی‌پاوسر کردی مرا بی‌خواب‌وخور کردی مرا
سرمست و خندان اندر آ ای یوسف کنعان من
از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
گل جامه‌در از دست تو ای چشم نرگس مست تو
ای شاخ‌ها آبست تو ای باغ بی‌پایان من
یک لحظه داغم می‌کشی یک دم به باغم می‌کشی
پیش چراغم می‌کشی تا وا شود چشمان من
ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها
ای آن پیش از آن‌ها ای آن من ای آن من
منزلگه ما خاک نی گر تن بریزد باک نی
اندیشه‌ام افلاک نی ای وصل تو کیوان من
مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد
در آب حیوان مرگ کو ای بحر من عمان من
ای بوی تو در آه من وی آه تو همراه من
بر بوی شاهنشاه من شد رنگ و بو حیران من
جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدا
بی‌تو چرا باشد چرا ای اصل چار ارکان من
ای شه صلاح‌الدین من ره دان من ره بین من
ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من


× من واقعا نمیدونم اسم شاعر کیه؟! بذار ازش میپرسم میذارم

x سپیده: از مولوی ـه :د
 

sh-sh

کاربر فعال
ارسال‌ها
40
امتیاز
151
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1
شهر
اصفهان
سال فارغ التحصیلی
92
دانشگاه
یزد- صنعتی اصفهان
رشته دانشگاه
مهندسی مواد
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود


گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که
قلب خون شده بشکست می رود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود

هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود

دکتر افشین یداللهی
 

eng.um.mahdie

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
204
امتیاز
2,796
نام مرکز سمپاد
Farzanegan3
شهر
Mashhad
سال فارغ التحصیلی
93
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

حمید مصدق:

تو به من خندیدی و نمی دانستی؛

من به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را دزدیدم؛

باغبان از پی من تند دوید؛

سیب را دست تو دید؛

غضب آلود به من کرد نگاه؛

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک؛

و تو رفتی و هنوز؛

سال هاست که در گوش من آرام آرام؛

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم؛

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم؛

که چرا باغچۀ کوچک ما سیب نداشت؛


بعدها فروغ فرخزاد جواب حمید مصدق را اینطور داده است:

من به تو خندیدم؛

چون که می دانستم؛

تو به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را دزدیدی؛

پدرم از پی تو تند دوید؛

و نمی دانستی باغبان باغچۀ همسایه؛

پدر پیر من است؛

من به تو خندیدم؛

تا که با خندۀ خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم؛

بغض چشمان تو لیک؛

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک؛

دل من گفت: برو!

چون نمی خواست به خاطر بسپارد؛

گریۀ تلخ تو را؛

و من رفتم و هنوز؛

سال هاست که در ذهن من آرام آرام؛

حیرت و بغض تو تکرار کنان؛

می دهد آزارم؛

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم؛

که چه می شد اگر باغچۀ خانه ما سیب نداشت؛


و از آنها جالب تر جوابیۀ یک شاعر جوان به اسم جواد نوروزی بعد از سال ها به این دو شاعر است:

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد!

که به چه دلهره از باغچۀ همسایه، سیب را دزدیده؛

باغبان از پی او تند دوید؛

به خیالش می خواست؛

حرمت باغچه و دختر کم سالش را؛

از پسر پس گیرد!

غضب آلود به او غیظی کرد!

این وسط من بودم؛

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهرۀ یک عاشق

و لب و دندان

تشنۀ کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام!

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

«او یقیناً پی معشوق خودش می اید!»

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

«مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد!»

سال هاست که پوسیده ام آرام آرام!

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز!

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت؛
 

mohad_z

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
2,341
امتیاز
20,447
نام مرکز سمپاد
فرزانگان سه
شهر
طـــهـران
سال فارغ التحصیلی
95
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!


سالها پیش از این
زیر یک سنگ گوشه ای از زمین
من فقط یک کمی خاک بودم همین
یک کمی خاک که دعایش
پر زدن آن سوی پرده آسمان بود
آرزویش همیشه
دیدن آخرین قله کهکشان بود
خاک هر شب دعا کرد
از ته دل خدا را صدا کرد
یک شب آخر دهایش اثر کرد
یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
و خدا تکه ای خاک برداشت
آسمان را در آن کاشت
خاک را
توی دست خود ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک توی دست خدا نور شد
پر گرفت از زمین دور شد
راستی
من همان خاک خوشبخت
من همان نور هستم
پس چرا گاهی اوقات
این همه از خدا دور هستم؟!


خانم عرفان نظرآهاری! :D
 

SHAMIM.J

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
873
امتیاز
8,992
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
قوچان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
علوم پزشکی گلستان
رشته دانشگاه
پرستاری
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم

یک عمر دور و تنها، تنها بجرم این که
او سرسپرده می‌خواست، من دل‌سپرده بودم

یک عمر می‌شد آری در ذره‌ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

در آن هوای دلگیر وقتی غروب می‌شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم

وقتی غروب می‌شد ... وقتی غروب می‌شد ...
کاش آن غروب‌ها را از یاد برده بودم

محمد علی بهمنی
 

Ромина

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
593
امتیاز
4,463
نام مرکز سمپاد
فرزانگانــــ یکـــــ
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
1394
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی

گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی

" من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی "

" عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی"

مدعی طعنه زند در غم عشق توزیادم

وین نداند که من از بهرغم عشق تو زادم

نغمه بلبل شیراز نرفته ست ز یادم

" دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم"

" باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی"

تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه

مرغ مسکین چه کند گر نرود در پی دانه

پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه

"ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه"

"ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی"

تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت

عمربی دوست ندامت شد و با دوست غرامت

سر وجان و زر وجاهم همه گو رو به سلامت

" عشق و درویشی وانگشت نمایی و ملامت"

"همه سهل است تحمل نکنم با ر جدایی"

درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان

کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان

نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان

" حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان"

" این توانم که بیایم سر کویت به گدایی"

گرد گلزار رخ توست غبار خط ریحان

چون نگارین خط تهذیب به دیباچه ی قرآن

ای لبت آیت رحمت دهنت نقطه ی ایمان

" آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان"

" که دل اهل نظر برد که سریست خدایی "

هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم

همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم

لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم

"گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم "

"چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی"

چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن

دامن وصل تو نتوان به رقیبان تو هشتن

نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن

" شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن"

" تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی"

سعدی این گفت و شد از گفته ی خود باز پشیمان
که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان

به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان

" کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان"

"پرتو روی تو گوید که تو در خانه مایی"

نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند

دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند

جلوه کن جلوه که خورشید به خلوت ننشیند

"پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند"

"تو بزرگی و در آیینه ی کوچک ننمایی"

نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد

نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد

شهریار آن نه که با لشگر عشق تو ستیزد

"سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد"

"که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی"

"شهریار و سعدی"





کاش میدیدم چیست
انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
اه وقتی که تو لبخند نگاهت را میتابانی
بال مژگان بلندت را می خوابانی
اه وقتی که تو چشمانت
ان جام لبلب جاندارو را
سوی این تشنه جان سوخته می گردانی
موج موسیقی عشق از دلم میگذرد
روح گلرنگ شراب رد تنم میگردد
دست ویرانگر شوق پرپرم میکند ای غنچه رنگین پرپر
من در ان لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد
رقص شیطانی خواهش را در اتش سبز
نور پنهانی بخشش را در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش میگفتی چیست
ان چه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
کاش می دیدم چیست!!
فریدون مشیری
 
بالا