• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است
اگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات است

مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است...

ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن
شکایت های من از عشق ازین دست اعترافات است

میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم
که گاهی واقعیت با حقیقت در منافات است

اگر در اصل، دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی شک
به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است...

فاضل نظری
 
از کفم رها، شد قرار دل
نیست دست من، اختیار دل

هیز و هرزه گرد، ضد اهل درد
گشته زین در آن در مدار دل

بی شرف تر از دل مجو که نیست
غیر ننگ و عار، کار و بار دل

خجلتم کُشد، پیش چشم از آنک
بود بهر من در فشار دل

بس که هر کجا رفت و برنگشت
دیده شد سفید، ز انتظار دل

عمر شد حرام، باختم تمام
آبرو و نام، در قمار دل

بعد ازین ضرر، ابلهم مگر
خم کنم کمر زیر بار دل

هر دو ناکسیم، گر دگر رسیم
دل به کار من، من به کار دل

داغدار چون لاله اش کنم
تا به کی توان بود خار دل

همچو رستم از تیر غم کُنم
کور چشم اسفندیار دل

خون دل بریخت از دو چشم من
خوشدلم از این، انتحار دل

افتخار مرد در درستی است
وز شکستگی است اعتبار دل

عارف این قدر لاف تا به کی
شیر عاجز است از شکار دل

مقتدرترین خسروان شدند
محو در کف اقتدار دل
زیباست…
 
راه حل نهایی من برای وقتایی که حالم بده و هیچ چیز اثرگذار نیست شعر خوندن و حفظ کردنه. و توی جستجوها و خوندن‌های چندوقت پیشم این رو خیلی دوست داشتم. خود غزل سرودن بخاطر محدودیت قافیه خیلی کار ساده‌ای نیست. و معمولا هر بیت یه مضمون داره. این شعر فقط یک استعاره رو تو قالب غزل بسط داده و همه‌ی بیت‌هاش پیوند مفهومی داره. به نظرم خیلی خوبه. پانته‌آ صفایی هر کی هستی دمت گرم : ))

درخت‌ها همه عریان شدند، آبان شد
و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد
نیامدی و نچیدی انار سرخی را
که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد
نیامدی و ترک خورد سینه‌ی من و آه
چقدر یک‌شبه یاقوت سرخ ارزان شد
چقدر باغ پر از جعبه‌های میوه شد و
چقدر جعبه‌ی پر راهی خیابان شد
چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدر
گذشتن از من و رفتن برایت آسان شد
چطور قصه‌ام اینقدر تلخ پایان یافت؟
چطور آن چه نمی‌خواستم شود آن شد؟
انار سرخ سر شاخه خشک شد افتاد
و ذهن باغ پر از خنده‌ی کلاغان شد
 
شعرها توی بهترین زمان ممکن میان سراغ آدم و چیزی که نیاز داره بشنوه رو در زیباترین حالت توصیف می‌کنن.

نگاهی کرده در آفاق و ماهی کرده ام پیدا
چه روشن‌ماه و روشن‌بین نگاهی کرده ام پیدا
به سوی خلق هر راهی که دارم کور خواهد شد
که از دل با خدای خویش راهی کرده ام پیدا
من آن بخت‌سپید خود که گم شد سال‌ها از من
کنون در گوشهٔ چشم سیاهی کرده ام پیدا
به آهی کز دل آوردم گرفتم دامن همت
خداوندا چه دامن‌گیر آهی کرده ام پیدا
برای زندگانی موجبی در خود نمی‌دیدم
کنون گر عمر باشد تکیه گاهی کرده ام پیدا

گدای عشقم و عرض نیاز بی‌نیازی را
بلند ایوان ناز پادشاهی کرده ام پیدا
از این پس شهریارا از غم دنیا نیاندیشم
که چون آغوش پیر خود پناهی کرده ام پیدا
 
ای پیکِ پِی‌ْخجسته که داری نشان دوست
با ما مگو به جز سخن دل‌ نشان دوست

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بُوَد
یا از دهان آنکه شنید از دهان دوست

ای یار آشنا علم کاروان کجاست
تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست

گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار
ما سر فدای پای رسالت رسان دوست

دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت
دستم نمی‌رسد که بگیرم عنان دوست

رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید
رحمت کند مگر دل نامهربان دوست

گر دوست بنده را بکُشد یا بپرورد
تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست

گر آستین دوست بیفتد به دست من
چندان که زنده‌ام سر من و آستان دوست

بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در
الّا شهید عشق به تیر از کمان دوست

بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد
وآن کیست در جهان که بگیرد مکان دوست
 
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
بسان رَهنوردانی که در افسانه‌ها گویند
گرفته کولبارِ زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پر گوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند
ما هم راه خود را می کنیم آغاز...
 
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید
کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست
همه زندگی اینست که خاموش نمیرید
 
عاشقان در طلبت گرد جهان می پویند
عارفان از دو جهان وصل تو را می جویند
بده آن باده که مرغان سحر می گویند
دلم ای وای به دل وا دلم ای وای دلم
ای خوشا پای گل و فصل بهارو لب رود
صوفی از رقص نیاسوده و مطرب ز سرود
 
هر چه هستی بمان و دارا باش...👑
هر چه داری ببخش و مسکین شو🕊
 
هر نفس آواز عشق، می‌رسد از چپ و راست
ما به فلک می‌رویم، عزم تماشا که راست؟

ما به فلک بوده‌ایم، یار مَلَک بوده‌ایم
باز همان جا رویم، جمله که آن شهر ماست

خود ز فلک برتریم، وز ملک افزونتریم
زین دو چرا نگذریم؟ منزل ما کبریاست

گوهر پاک از کجا؟ عالم خاک از کجا
بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست

بخت جوان یار ما، دادن جان کار ما
قافله‌سالار ما فخر جهان مصطفی‌ست
-مولانا
 
Back
بالا