• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف می کنم که مهم نیست چقدر مامانم برام غذا می کشه
من فقط وقتی احساس سیری می کنم که وقتی همه خوابن به غذا دستبرد بزنم :D
 
اعتراف می کنم پنج شیش سال پیش رفتم تو فروم هواداران محسن یگانه تاپیک "حجاب اختیاری" گذاشتم :-" و اخطار گرفتم :-"
فروم هواداران محسن یگانه ;;)
 
آخرین ویرایش:
میگفتم ب هیچکی نیاز ندارم خودمو میتونم برونم
اما الان شدیدا ب فردی جهت صحبت کردن در کنار خودم نیاز دارم
 
اعتراف میکنم اولین امتحانی که توی سمپاد ریاضی دادم شدم ۷از ۲۰
 
اعتراف میکنم میخاستم بگم
شوهر خانم هاشمیان رئیس اموزش پرورشه
گفتم
رئیس خانم هاشمیان شوهر اموزش پرورشه:)):))
کلاس در سکوت مطلق فرو رفت=))
 
اعتراف میکنم که
خیلی دوست دارم جر بدم کسایی رو ک تبعیض قائل میشن بین دانش آموزا
و همینطور اعتراف میکنم ادم حسودیم
اعتراف میکنم ک ادم بی عقلیم و خیلی احساساتیم و زود دلمو میدزدن:-"
البته پسش گرفتم .خداروشکر
اعتراف میکنم وقتی نیگاش میکنم دلم میلرزه .اههههه نباید این چنین باشه ولی هست لعنتتتتت~X(
اعتراف میکنم عاشق ریاضی هستم و همه جا میگفتم که اره دیگه شد یهویی تجربی شدم
در حالی که همش بزور خانواده بود و اینکه رو حرفشون حرف نزدم
 
اعتراف میکنم که میدونم حالش بده،ذهنش درگیره ولی چون هنوز بهش نگفتم چقدر برام مهمه نمیتونم کمکی بهش کنم.

اعتراف میکنم که بخاطر این اعتراف کردم،تا بعدن که حسمو بهش گفتم اسکرین شات این اعترافمو براش بفرستم و بگم خیلی وقته میخوامت و پیگیر احوالت بودم
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
اعتراف میکنم که اگر دقت میکردم سر 2تا منفی و ضرب وتقسیم المپیاد فیزیک رو بهتر از این میدادم
 
اعتراف میکنم وقتی داشتم از دوستان تو مدرسه تکواندو یاد می گرفتم زدم پرده رو از گیرش کندم:-":-":-wX_X
#جوگیرنشویم
 
اعتراف میکنم تو دبیرستان بلاهایی سر بچه های مردم آوردم که حتی نمیتونم اعترافشون کنم :-"
 
اعتراف میکنم گاهی وابستگی هایی بع ادم هایی پیدا میکنم که بعدش به خودم میگم هی حواست هست داری چیکار میکنی ؟ و حالم از این حالت بهم میخوره
 
جا داره اعتراف کنم ندیدمش ولی از سطح توقعاتش تو خیلی از زمینه ها حالم به هم می خوره.
و البته این هیچی از حرف حق زدنش کم نمی کنه و البته جا داره که نظر منو به هیچ هم نشمره.
 
اعتراف می‌کنم تازه پی بردم از بین کسایی ک می‌شناسم تنهآ کسی هستم ک مدادو بین انگشتای ۳ و ۴ از سمت انگشت شست می‌گیره :/
نقطه تقارن ۴ تا انگشت :)) :))

اعتراف می کنم مداد رو می تونم با هر چند تا انگشت که می خوام بگیرم و بنویسم ><><><
 
اعتراف می کنم تا کلاس سوم مثل اوباما می نوشتم (دستمو می چرخوندم و بعد می نوشتم )
 
اسم معلم عربیمون معصومه باقری است.
اعتراف می کنم صد دفعه عین خل ها بهش گفتم خانم معصومی:D
چند دفعه هم نزدیک بود معلم فیزیک مون رو به اسم کوچیکش صدا کنم ( و بگم: خانم هانیه!):)):))
اعتراف می کنم یه دفعه سر کلاس ورزش باید به پشت می دوییدیم . من یه هو از پشت خوردم زمین. خیلی ضایع بودم:-":-"
اعتراف می کنم یه بار به معلم زبانم درباره ی نوشتن تکالیف دروغ گفتم:-ss:(
و اعتراف می کنم یه بار جواب تیکه ی معلم فیزیکمون رو با تیکه دادم!!! نزدیک بود بفرسته منو پیش مشاورمونo_O
او هوهو واز من یه سری اعتراف کنم رو دست اینا (ولی شبیه)
من اعتراف می کنم سر کلاس شیمی به معلمم گفتم سروش ...
(سروش اسم داداش کوچیکمه و بعد کل کلاس با خبر کشی یکی از بچه ها فهمید من اسم داداشم رو گفتم)
اعتراف می کنم تو راهنمایی معلم علوممون (رشته اصلیش فیزیک بود) یکی از بچه ها چ#$کش بود هی طرف داریش رو می کرد و بقیه باهاش همیشه متلک می نداختن یعنی نصف زنگ معلم به ما ما به معلم .
اعتراف می کنم بچه های کلاس ما یک مشت دزد محضا یکیش همین amirreza rahmati@
اعتراف می کنم همین ارازل جا مدادی یکی از بچه ها رو دزدیده بودن قایم کرده بودن اونم برای این که کسی روش کلیک نکنه هیچی نگفته بود زنگ آخر شده بود کسی که دزدیده بود فراموش کرده بود جامدادیش رو ورداشه.
اعتراف می کنم یکی از بچه های کلاس کیفش رمزیه ولی بچه های ما رمزش رو باز می کنن و به حدی از توش می دزدن که کیفش سبک می شه میاد سر کلاس می گه :« اصلا تغییر وزن نداده ک@#شا بدین وسایلم رو.»
 
اعتراف ميكنم من خسته ترين آدم دنيام
و....................احمق ترين.............................چون به يه......>:P........ اعتماد كردم
 
او هوهو واز من یه سری اعتراف کنم رو دست اینا (ولی شبیه)
من اعتراف می کنم سر کلاس شیمی به معلمم گفتم سروش ...
(سروش اسم داداش کوچیکمه و بعد کل کلاس با خبر کشی یکی از بچه ها فهمید من اسم داداشم رو گفتم)
اعتراف می کنم تو راهنمایی معلم علوممون (رشته اصلیش فیزیک بود) یکی از بچه ها چ#$کش بود هی طرف داریش رو می کرد و بقیه باهاش همیشه متلک می نداختن یعنی نصف زنگ معلم به ما ما به معلم .
اعتراف می کنم بچه های کلاس ما یک مشت دزد محضا یکیش همین amirreza rahmati@
اعتراف می کنم همین ارازل جا مدادی یکی از بچه ها رو دزدیده بودن قایم کرده بودن اونم برای این که کسی روش کلیک نکنه هیچی نگفته بود زنگ آخر شده بود کسی که دزدیده بود فراموش کرده بود جامدادیش رو ورداشه.
اعتراف می کنم یکی از بچه های کلاس کیفش رمزیه ولی بچه های ما رمزش رو باز می کنن و به حدی از توش می دزدن که کیفش سبک می شه میاد سر کلاس می گه :« اصلا تغییر وزن نداده ک@#شا بدین وسایلم رو.»
اعتراف می کنم سرکلاس یه معلم پروازی زبان بودیم کلاس پر تجربی بود(5 ریاضی بیست سی تجربی) یکی از تجربی ها که کنارم نشسته بود رفت بیرون برگشتم با ایما و اشاره به یکی از همکلاسی هام گفتم :«گفت به وسایلش دست نزنیم؟»
...



ولی دلم به حالش سوخت دست نزدم.
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا