• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف میکنم داشتم توی "صندلی داغ مار" در مورد اعترافام مینوشتم که لحظه ی ارسال فهمیدم کجام
همچنین اعتراف میکنم یه مدته خیلی ذهنم درگیر و شلوغه
وصف نشدنی...
 
اعتراف میکنم تا همین امروز فکر میکردم پارک وی واقعا یه پارکه.
مگھ پارک نىست؟
اگھ پارک نىست چىھ پس؟ ://

اعتراف میکنم یه بار مدرسھ رو پیچوندم با یکى از دوستام رفتم بیرون, بعد از ظھر کھ برمیگشتم حواسم نبود از ایستگاھ مترو مدرسھ رفتم و بچه‌های مدرسه دیدنم:/
البتھ فقط اون نبود ، یکى از دبیران گرامی ما رو مشاهده فرمودند:/ ؛ (نگو اون روز یه اقایی رفته مدرسه و حرف زده و بچه های مدرسه هم از خودشو موضوع مورد بحثش متنفر شدند به این دبیرمون گفته بودن) ، بعد ازم پرسید که نظرت راجب اون اقائه چی بود؟ اول که هنگ بودم بعدش گفتم خیلی عالی توضیح میدادن! ایکاش همیشه بیان زنگای مهارت:/
تا اینکه با ضربه محکمی که از طرف دوستم بود فهمیدم که گند زدم://
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
اعتراف میکنم که همیشه از سر صف| سخنرانی |کلاس جیم میزنم
اعتراف میکنم سر کلاس فیزیک و زیست همیشه میخوابیدم (قیافه دبیره خواب اور بود وجدانا)
اعتراف میکنم که همیشه سعی میکنم اگه کسی تیکه بهم بپرونه جوابش رو بدم اما همیشه خودم اول میخندم
اعتراف میکنم که هر بار کتاب زیست رو میبینم فحش کسی که کلمه ها رو عوض کرده میدم
اعتراف میکنم برای امتحان های ترم هفتم هشتم فقط 30 دقیقه درس میخوندم اونم توراه بقیه ش رو خواب بودم
 
آخرین ویرایش:
نمیدونم شما یادتون میاد یا نه سال 79 بود تازه اینترنت اومده بود بعد کارت اینترنت باید میخریدی که وصل شی اینترنت ، بعد من نمیدونستم کجا باید واردش کنم ، رفته بودم تو یاهو مسنجر واردش کرده بودم بعد به مغازه داره گیر داده بودم کارت تقلبی بهم دادی کار نمیکنه =))
 
اعتراف میکنم ک همیشه وقتی leopard تو ح.ب پست میزاشت موقع خوندن شهرش(تو پروفایلش) فک میکردم نوشته خدا بد نده ،نه خدابنده:D
 
اعتراف می‌کنم تا حالا دست‌کم هفت_هشت بار به عنوان یه مرد بالغ سی-چهل ساله معامله عتیقه‌جات انجام دادم :))
انقدر هم خوب از پس نقشم براومدم هیچکدوم نفهمیدن :))
انقدر با احترام صحبت می‌کردن دچار دوگانگی شخصیتی شده بودم :))

+دروغ نگفتما :-"
فقط حقیقتو نگفتم چون نپرسیدن :-"

+اینجا هم که چند نفر فکر می‌کردن از دانشگاه هم فارغ‌التحصیل شدم :))
برای خودم متاسفم :))

+الان یادم اومد استاد راهنما هم بودم :-"
به صورت مجازی به یه پسر بیست و خورده‌ای ساله اصول خط پهلوی رو آموزش دادم :-"
تأسف بیشتر :))
 
آخرین ویرایش:
اعتراف میکنم قبلا فک میکردم لژ خانوادگی یعنی همون ژلی که خیلی بزرگ باشه مثلا یه خانواده بش بخورش ولی اشتباه می نویسنش
همچنین اعتراف میکنم اولین بار که تو 5 سالگی یه کلمه رو خوندم وقتی بود که از تلویزیون تبلیق زرماکارون پخش شد من خوندمش زِرماکارون !!!!
 
اعتراف می‎کنم که تا الان آجیلی که دور از چشم مامانم تو خونه ناخونک زدم بیشتر از آجیلی هست که تو عید دیدنیا خوردم :))
بنده خدا دیگه دیگه گلایه نمی‎کنه فقط میگه سرکیسه رو محکم ببند رطوبت نگیره :-"
 
اعتراف میکنم تا پیش دبستانی شاید هم بزرگ تر شب ها جامو خیس میکردم هر وقت هم نصف شب به طور اتفاقی بیدار میشدم،(از اون جایی که از بچگی من حال نداشتم و حسش نبود) همونجا سرجام...... و همچنین اعتراف میکنم تا کلاس چهارم دبستان فکر میکردم پرسپولیس آبی و استقلال قرمزه :'>:))
 
اهعتراف میکنم که امشب با سرعت چیزی نزدیک به ۲۰۰ تو اتوبان بودیم !!! آهنگم بلند !!؛
اعتراف میکنم که هر لحظه ممکنه حالت تهوع بگیرم !!
 
اعتراف میکنم که زندگیم پر شده از تظاهر گاهی وقتا کارایی میکنم که خودمم یادم میره کیم.
 
اعتراف میکنم تا ۴_۵ سالگی اسم مامانمو نمیدونستم !! :))
 
اعتراف میکنم بیشتر وقتا به حرف زدن بقیه گوش نمیدم وقتی باهام حرف میزنن و واسم اهمیتی نداره حرفاشون
( البته تواناییشو هم ندارم ،
چون نمیتونم دو تا کار همزمان انجام بدم
و صدای فکر کردن خودم نمیذاره ...
کلا باید جذاب باشه حرفاش تا بتونم تمرکز کنم )
و الکی همدردی میکنم الکی میخندم به جک هاشون و ... کلا فیک طور :|
 
آخرین ویرایش:
من اعتراف می‌کنم نه بطری و نه کابل بود
نه سقف بود و پنکه و نه پیچش طناب بود

من اعتراف می‌کنم که قرص‌ها توهم است
و فرد خائنی چو من نه لایق ترحم است

من اعتراف می‌کنم فقط کمی امان بده
به دوستان گشنه‌ام فقط یه لقمه نان بده

من اعتراف می‌کنم تو رو خدا فقط بزن
چه کار کرده مادرم؟ چه کار کرده پیرزن

من اعتراف می‌کنم فقط نگو به دخترم
در این یکی دوماه من چه آمدست بر سرم



لب هایم حرف دارد و ... لعنت به سازش ام...
 
Back
بالا