• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف میکنم وقتی که 9-8 سالم بود،برای اینکه حس کنم لباسای ملکه های سریالای کره ای رو پوشیدم،،یه دونه دامن خودم+یه دونه دامن خواهرم+یه دونه دامن مامانم رو با همدیگه می پوشیدم،بعدش دو-سه تا روسری+یه دونه چادر رو به سختی به عنوان شنل سرم میکردم و توی خونه به سختی راه میرفتم....خدایی اون موقع حس ملکه بودن بهم دست میداد!:|8-|:D:)):))
 
اعتراف میکنم نمیدونستم گات و گیم آو ترونز و بازی تاج و تخت یکین و سه تا سریال مجزا بودند تو ذهنم:))
خوب به توافق برسید یه سریالو یه چیز صدا کنید دیگه دِهَه: |
 
بچگی هام فکر می کردم که سال با فصل پاییز شروع میشه، به خاطر این که با شروع شدن پاییز می رفتم مهد کودک :))
------
اعتراف می کنم که یه زمانی سوره شوری قرآن رو به اشتباه سوره شوروی می خوندم، و به این قضیه فکر می کردم که چطوری قرآن 14 قرن قبل سوره ای به اسم شوروی داشته :D
×سمندون:پستای متوالی ادغام شد
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
اعتراف میکنم که قبل کنکور خودم رو عقل کل میدونستم!
درحالی که بعدش متوجه شدم که هیچ ... نیستم!:D
 
اعتراف میکنم امسال که اومدم تیزهوشان نمونه ثبت نام نکرده بودم :|
دلیلشم این بود که واقعا چرا وقتی تیزهوشان هست بریم نمونه :-?:))
 
اعتراف میکنم وقتی خیلی وحشتناک میترسیدم یا کم میاوردم بلند میخندیدم
خودمو میزدم ب اون راه ...
 
اعترافم میکنم یه شب یکی از رفیقام با یه خط ناشناس بهم به عنوان دختر اس ام اس داد بعد یه ساعت دیدم نمیتونم بفهمم کیه خسته شدم زنگ زدم به خونه همین رفیقم گفتم حاجی یه نفر داره ایستگام میکنه نمیدونم کیه تو بگو چی بهش بفرستم گفت باشه این چیزایی که میگم بفرست یک ساعت دیگم ایستگاه شدم:)) اخراش کار رسید ب فوش کاری بهش گفتم این ادم نمیشه شمارشو فردا میدم مخابرات
رفیقم میگفت دختره ،نکن گناه داره:))اخرش مجبور شد بگه:-"
 
اعتراف میکنم بچه ک بودم تصورم از فسنجون(به دلیل هم قافیه بودنش با فنجون)یه غذا به صورت نوشیدنی قرمز پر از ماده های عجیب تو فنجون بود
یعنی تا کلاس چهارم فکر میکردم فسنجون رو میریزن تو فنجون میخورن ....
 
اعتراف میکنم به طرز عجبی استعداد دارم که گند بزنم به آهنگ ها!
آهنگی رو هم که بلد نیستم،باهاش میخونم...مهم هم نیست چی میخونما!...فقط میخونم!
به طوری که تن اون خواننده رو بدجوری تو گور یا تو دنیای واقعی میلرونم!:))
 
بچه که بودم فکر میکردم میکروب ها موجودات زنده ی بدن که مریضمون میکنن ، ویتامین ها هم موجودات زنده ی خوب که با میکروبا میجنگن ^__^
 
اعتراف می کنم
ring my bells انریکه رو ریمایبلس می شنیدم
ریمابلس ریمابلس ...
 
اعتراف می کنم
ring my bells انریکه رو ریمایبلس می شنیدم
ریمابلس ریمابلس ...
درست شنیدی... چون کلمات توی هم ترکیب میشن.
مثلا I want you آوانچو خونده میشه...
توی شعرها مخصوصا. و درستش هم اینه که اینجوری تلفظ بشن.
 
اعتراف تلخیه اما دوم دبیرستان یکی دوماه از یه پسر تتلیتی خوشم میومد .
 
درست شنیدی... چون کلمات توی هم ترکیب میشن.
مثلا I want you آوانچو خونده میشه...
توی شعرها مخصوصا. و درستش هم اینه که اینجوری تلفظ بشن.
نه دیگه در این حد
 
اعتراف میکنم از همون بچگی تا الان که نوجوون محسوب میشم،هر وقت آهنگ گوش میدادم ،فکر میکردم که مخاطب همه حرفای اون خواننده منم...اصن یه وضعی بود!:)) :)) :))
 
اعتراف میکنم هنوزم ک خودکارای ردیف شده توی کتابفروشیا و لوازم التحریریا رو میبینم حس میکنم برا بزرگتراست و من نمیتونم ازشون بخرم و استفاده کنم:/
 
یه بنده خدایی اعتراف میکرد هر وقت که آهنگ "خوشگلا باید برقصن" از "اندی" رو تو مجالس عروسی میشنید فکر میکرد اگه نرقصه ینی خوشگل نیست!:))
بعد تا اتمام اون آهنگ همون وسط میرقصید!:))
 
اعتراف میکنم وقتی خواهرم میگه: "خوشگلا باید برقصن"....در هر حالتی که باشم،میرقصم یا دستام رو تکون میدم...
البته این قضیه برعکسشم صدق میکنه!
:)):D:D:-":-":-"
 
Back
بالا