پاسخ : اعترافگاه !
آقا من دوباره اومدم

از اون پست آخرم ده روز گذشته. چندبارم ویرایشش کردم. اینو پاک نکنین دیگه

[nb]میتونین از
اینجا و اینجا اعترافات قبلی منو بخونین و فیض ببرین

[/nb]
خب با نام و یاد خدا آغاز میکنیم.
1- یه کلید لامپ بود توی خونه خاله ـم که برق داشت. بعد این کلیدهای قدیمی مثل امروزیا خیلی ایمن نبودن. اون قاب پلاستیکی روش اگر میفتاد، قسمت زیریش فلزی بود و برق داشت (مخصوصا اگر یه ذره از اون سیم برق زیرش اتصالی داشت به اون قسمت فلزی) بعد به من گفتن دست به این نزن برق داره. خب چه انتظاری دارین؟

من هی دست میزدم بهش ولی سریع میکشیدم دستمو. مور مور میشد حال میداد

[nb]خب چرا میگن به من این چیزا رو؟ به خدا اگر نمیگفتن شاید من هیچ وقت طرف اون کلیده نمیرفتم! واقعا خدا رحمم کرده![/nb]
2- همونطور که
اینجا توضیح دادم، ما یه زمانی هیلمن آونجر داشتیم. اونایی که داشتن که هیچی اما اونایی که نداشتن باید بدونین که این ماشین فلاشر نداشت. فلاشر همون امکانی هست که موقعی که خطر حس میشه یا اتفاق خاصی میفته، راننده روشنش میکنه و راهنماهای ماشین به صورت جفتی چشمک میزنن.بعد من که ماشین های دیگه رو میدیدم که فلاشر میزنن، پیش خودم فکر میکردم: خدایا! راننده اون ماشینه با چه سرعتی دسته راهنما رو بالا و پایین میکنه که دوتاش با هم روشن میشه؟ یه همچین موجود ساده ای بودم من
3- تا حدود کلاس سوم دبستانم، هروقت میرفتیم بنزین بزنیم، من از ماشین پیاده میشدم و از پمپ بنزین خارج میشدم و در یه فاصله مطمئن میایستادم. بعد که بنزین زدن تموم میشد میومدن و منو سوار میکردن. دلیلم برای این کار این بود که اگر یه وقت پمپ بنزین منفجر شد من طوریم نشه. (فیلم اکشن زیاد میدیدم احتمالا

)
4- اعتراف میکنم در یه برهه زمانی فکر میکردم حیوونا حرفای ما رو میفهمن. و خب در همین راستا بعضی روزا حتی تا یک ساعت مینشستم تو حیاطمون و برای مورچه ها توضیح میدادم که اگر از اونجا نرن من تو خونه شون آب میریزم. که خب بیچاره ها هیچوقت گوش نمیکردن به حرفم
5- فکر می کردم آتیلا پسیانی زنه. (خود بازیگرشو دیده بودم اما نمیدونستم اونه که اسمش آتیلاست. واسه همین هروقت بحث فیلم و اینا میشد پیش خودم میگفتم این کیه که من ندیدمش

)