• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

مـن وقتـایی کـه یه چـیزیو کپـی میکـنم حـس میکنم موسـم سنگـین شـده از دوران طـفولیت تا الـانم ایـن حـس همـراهیم میکنـه : )

بـعد اعتـراف میکنـم چنـدین سـال پیـش فـک میکـردم اینـی که کپی کردم رفته تـو موس کـه سنگین شـده : )
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم همین یکی دو ماه پیش که خونه ی خالم بودیم پسر خالم که 6سالشه یه مسواک جدید گرفت و بدون اینکه بازش کنه یه گوشه
گذاشت و رفت بازی کنه ومن هم به این صورت بودم :D :D :D :D :D >:D< >:D<
شب که شد چونکه مسواکم تو اتاق بودو منم که حوصله نداشتم مسواک پسرخالمو برداشتم وزدم X_X X_X :)) :)) :)) :D
بیچاره اگه بفهمه این جوری میشه :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( X-( X-( X-( X-(
عذاب وجدان گرفتم :( :( :( :-s :-s :-< :-< =(( =(( =((
 
پاسخ : اعترافگاه !

من اعتراف مي كنم وقتي بچه بودم (نكه الان نيستم :-" ) فكر مي كردم
سياه پوستا به هر كسي دست بزنن همون نقطه بدن فرد به رنگ سياه در مياد بنابراين كلا مي ترسيدم :D


اون وقت وقتي ميديدم تو فوتبال سفيد پوستا با سياه پوستا بازي مي كنن و نميترسن سياه بشن و لكه لكه خيلي تعجب مي كردم :))
 
پاسخ : اعترافگاه !

خب اعتراف میکنم اولین باری که اسم داعش رو شنیدم تو این جمله بود:::
داعش طوفانی که در عراق شروع به وزیدن کرد...

+منم فک میکردم داعش طوفانه :o :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

آقا چطور بگم، ديگه وقتشه اعتراف كنم
اعتراف مي كنم تا مدت ها تصوير بدي از آواتار ايشون در ذهنم نقش بسته بود .
مي دونيد ، اون سيگار از دور يكم شبيه انگشت افتاده و ...
منحرف خودتونيد .
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم یه بار تومیتینگ از پشت یقه ی بلوز محمد مطهری رو گرفتم و آب یخ ریختم :))
خب من درحال صحبت کردن بودم یهو دیدم یه پسرداره دوتادخترو خیس میکنه که بطری آبشون خالیه :D خواستم دفاع کنم ازشون. اصلا متوجه نشدم که ایشونن . خیلی ضایع بود :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

آقا من دوباره اومدم :D از اون پست آخرم ده روز گذشته. چندبارم ویرایشش کردم. اینو پاک نکنین دیگه :دی[nb]میتونین از اینجا و اینجا اعترافات قبلی منو بخونین و فیض ببرین :دی[/nb]

خب با نام و یاد خدا آغاز می‌کنیم.

1- یه کلید لامپ بود توی خونه خاله ـم که برق داشت. بعد این کلیدهای قدیمی مثل امروزیا خیلی ایمن نبودن. اون قاب پلاستیکی روش اگر میفتاد، قسمت زیریش فلزی بود و برق داشت (مخصوصا اگر یه ذره از اون سیم برق زیرش اتصالی داشت به اون قسمت فلزی) بعد به من گفتن دست به این نزن برق داره. خب چه انتظاری دارین؟ :> من هی دست می‌زدم بهش ولی سریع می‌کشیدم دستمو. مور مور می‌شد حال می‌داد :))[nb]خب چرا میگن به من این چیزا رو؟ به خدا اگر نمی‌گفتن شاید من هیچ وقت طرف اون کلیده نمی‌رفتم! واقعا خدا رحمم کرده![/nb]

2- همونطور که اینجا توضیح دادم، ما یه زمانی هیلمن آونجر داشتیم. اونایی که داشتن که هیچی اما اونایی که نداشتن باید بدونین که این ماشین فلاشر نداشت. فلاشر همون امکانی هست که موقعی که خطر حس میشه یا اتفاق خاصی میفته، راننده روشنش می‌کنه و راهنماهای ماشین به صورت جفتی چشمک می‌زنن.بعد من که ماشین های دیگه رو میدیدم که فلاشر می‌زنن، پیش خودم فکر میکردم: خدایا! راننده اون ماشینه با چه سرعتی دسته راهنما رو بالا و پایین می‌کنه که دوتاش با هم روشن میشه؟ یه همچین موجود ساده ای بودم من

3- تا حدود کلاس سوم دبستانم، هروقت می‌رفتیم بنزین بزنیم، من از ماشین پیاده می‌شدم و از پمپ بنزین خارج می‌شدم و در یه فاصله مطمئن می‌ایستادم. بعد که بنزین زدن تموم می‌شد میومدن و منو سوار می‌کردن. دلیلم برای این کار این بود که اگر یه وقت پمپ بنزین منفجر شد من طوریم نشه. (فیلم اکشن زیاد می‌دیدم احتمالا :)))

4- اعتراف می‌کنم در یه برهه زمانی فکر می‌کردم حیوونا حرفای ما رو می‌فهمن. و خب در همین راستا بعضی روزا حتی تا یک ساعت می‌نشستم تو حیاطمون و برای مورچه ها توضیح می‌دادم که اگر از اونجا نرن من تو خونه شون آب می‌ریزم. که خب بیچاره ها هیچوقت گوش نمی‌کردن به حرفم :-"

5- فکر می کردم آتیلا پسیانی زنه. (خود بازیگرشو دیده بودم اما نمیدونستم اونه که اسمش آتیلاست. واسه همین هروقت بحث فیلم و اینا میشد پیش خودم میگفتم این کیه که من ندیدمش :D)
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم بچه ک بودم برا اینکه مامانم برام یه بسته مداد رنگی جدید بخره میرفتم مداداشو میتراشیدم کوچیک بشن بگم تموم شدن ک بخرن برام :-""" :))))

چقدر اسراف کن بودم من :D
مداد رنگی بزرگ دوست داشتم :-"""
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم واقعا یه بار آب تو هاون کوبیدم که ببینم چه جوریه... :D
 
Back
بالا