• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف میکنم ک همیشه ب عنوان مهمان سایتو میخوندم و هیچ وقت اکانت نداشتم
اما وقتی در مورد تابعی ک همیشه پیوستس ولی هیچ وقت مشتق پذیر نیست میگشتم
تاپیک @Nimbus رو دیدم و گفتم وووووو
اینا چقدر highان *_*
و بعد از اون لاگین کردم:)
خب ایشون در نظر منم جزو افرادی در اینجا هستن که جدا هااای محسوب میشن:)

باید اعتراف کنم یه بار حجم دروس امتحانی اینقد زیاد بود که وقتی نرسوندم تمومش کنم و میدونستم اگه امتحان رو بدم خیلی گند میزنم خودمو زدم به مریضی و ادای مریضارو دراوردم که مامان بابام راضی شن که نرم مدرسه،نقشمم خیلی خوب و تر و تمیز بازی کردم:))
 
اعتراف میکنم ب صورت خیلی عجیبی گاها حاضرم جونمو برای خانوادم بدم و بعضی اوقات دلم میخواد پدر مادرمو بکشم..
طبیعیه؟
 
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم و مامانم درس می خوند منم یه کتاب میگرفتم دستم و سعی می کردم بتونم بخونم ، اما وقتی میدیدم نمیتونم بغض می کردم و شروع میکردم به گریه کردن و به مامانم میگفتم که چرا تو میتونی بخونی و من نمی تونم :))
 
اعتراف میکنم انقد رفتم دفتر که دیگه معاون سایمو از 2کیلومتر تشخیص میده و با تیر میزنه


چیه خب پسر که نباید نمره انضباطش 20 باشه،اون پسری که نمره انضاطش 20،پسر نیس....دختر نانازیه
 
اعتراف میکنم من میخوندم هرمز :/
خداوکیلی مرامتو 😂
h0mdrz همون یخورده خفنیزه ( خفن تر شده ) ی حمیدرضاست خیر سرم :| 😂
من اولین بار که اومدم تو سایت
رفتم بخش "نظرات کم طرفدار" فکر کردم باید هر چیزی که پر طرفداره رو برعکسشو بگی ( چمیدونم همین طوری الکی )😂
بعد دو تا جمله گفتم : کریستوفر نولان فیلمای مقوا میسازه ( که منظورم این بود که فیلماش خیلی خفنن )
پایتون زبان سخت و خانمان براندازیه ( منظورم آسون بودن پایتون بود )
بعد تازه همین چند وقت پیش متوجه شدم باید هر کی نظرات شخصیشو که فکر میکنه طرفدار ندارن بنویسه
یعنی اصلا احساس گناه کردم 😂
 
اعتراف میکنم گاهی اصلا اسمای دوستمامو نمیخونم وارد صفحه چت میشم و جوابشونو میدم در حدی که دو روز پیش بجای ح به @_Hani_ تولدش رو تبریک گفتم...
 
یه نفر یه ازمون بیست نمره ای شیمی رو که گویا قرار بود تو مستمر خیلی تاثیر بزاره، گرفت ۲ .
بعدش بچه ها که هویت طرف رو نمیدونستن داشتن از تعجب شاخ در میاوردن که چطوری یکی دو شده.
درسته ,من بودم 😂😂😂

یه نفر یه ازمون بیست نمره ای شیمی رو گویا قرار بود تو مستمر خیلی تاثیر بزاره، گرفت ۲ .
بعدش بچه ها که هویت طرف رو نمیدونستن داشتن از تعجب شاخ در میاوردن که چطوری یکی دو شده.
درسته ,من بودم 😂😂😂
سال دهم تمام جلسات شیمی رو خوابیدم! تک تک شونو
و به خود دبیر هم گفتم که خانوم نمیدونم چرا سر درس شما همیشه خوابم میگیره و حتی یک جلسه هم بیدار نبودم.
یبارم صدا زد درس بپرسه نمیدونم چطوری صداشو شنیدم و بیدار شدم، صدامو باز کردم و گفتم بلد نیستم، گفت خوابیده بودی جواب دادم بله 😁

اعتراف میکنم تمام سال نهم رو چه در حین کلاس و چه بعد کلاس و چه شب و چه روز، انیمه میدیدم😁

این حق ترین اعتراف من خواهد بود:
ممکنه شبیه کسی که چیزی حالیشه بنظر برسم یا خودمم اینطوری فکر کنم، اما حقیقت اینه که شدیدا احمق و نادان و عجول و زود نتیجه گیر و غیر پخی خاص هستم.
اخیش، سبک شدم

اعتراف میکنم استرسِ سگیِ قلمچیِ فردا رو دارم‌.
 
اعتراف میکنم لای کتابای عمومی مو باز نکردم و بقل دستیم ک از روش کپی میکنم داره میسوزهه🤣
اعتراف میکنم سر وارد کردن نمره های زیست همه ارو یکی دو نمره بالتر وارد کردم😂
اعتراف میکنم وقتی بوی صبحونه ی معلما میاد دعا میکنم بپره گلوشون🤣😂. والا.. دلمون میخواد
 
اعتراف جدیدم:
الان دارم پاسخنامه ازمون مشابه پارسال رو تحلیل میکنم . و به جای اینکه رو درس متمرکز شم، میخوام اسم طراحایی که سوال قشنگ طرح کردن رو سرچ کنم دستاورد هاشونو ببینم🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂
نفر اول فرید فرهنگه، طراح زیست
بعدی بیتا خورشید، طراح فیزیک
 
اعتراف میکنم
من : ته گلوم یه مقدار خلط دارم .
مامانم : ته گلوت قرمزه و خلط نداری .(در تشخیص بیماری و مرض هام عالی مینوازم😂)
من : مگه گلو و اعضا داخلی بدن گرمز نیستن؟
مامانم : 😐😑
 
پیش دبستانی که بودم مدرسه مامانا رو جمع کرد چرخه آب رو کامل بهشون یاد داد. بعد ما کاردستی درست کردیم و بردیم مدرسه، مدیر با حالت خیلی پر افاده ای اومد از من که میز اول بودم و کاردستیم خیلی قشنگ بود پرسید چرخه اب رو، به به و چه چه کرد و پرسید کی بهت یاد داده؟ منم با افتخار گفتم خودم یاد گرفتم! 😂😂😂😂
نمیفهمم با چه منطقی خودم یاد گرفته بودم، پژوهش کرده بودم؟ 😂

یه بار دیگم تو همین پیش دبستانی به شکم یه دختره مشت زدم، خیلی عذاب وجدان دارم بابتش
 
اعتراف میکنم یه روزی از روز ها ، رسیدم خونه دیدم گوشیم رو جا گذاشتم مدرسه بعد رفتم با گوشی همسایمون آژانس بگیرم درو بستم ، زنگ زدم بابام ، برام گوشی رو آورد و درو باز کرد و بعد از چند ساعت فهمیدم یه باکسی رو مدرسه جا گذاشتم
رفتم نودل درست کنم ، درسته اگه یکم دیرتر میرسیدم خونه منفجر میشد
خلاصه که واقعا خدا بهم رحم کرد اون روز گذشت
 
Back
بالا