روژین - ۳۸۲۱

روژین د.

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,270
امتیاز
9,054
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
علوم پزشکی تهران
رشته دانشگاه
پزشکی
کتاب‌های خوانده شده :

من او - بیوتن - ارمیا / رضا امیرخانی
کوری / ژوزه ساراماگو
دنیای سوفی - راز فال ورق - دختر پرتقالی / یوستین گردر
هزار خورشید تابان - بادبادک باز / خالد حسینی
اتاق / اِما داناهیو
روی ماه خداوند را ببوس / مصطفی مستور
مترجم دردها / جومپا لاهیری
عامه پسند / چارلز بوکوفسکی
تیزهوش/ هرمان هسه
بیگانه / آلبرکامو
بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم / نادر ابراهیمی
صد سال تنهایی / گابریل گارسیا مارکز
کیمیاگر / پائولو کوئلیو
پس از تاریکی / هاروکی موراکامی
عطر سنبل، عطر کاج - خندیدن بدون لهجه / فیروزه جزایری
درخت زیبای من/ ژوزه مائورو ده واسکونسلوس
پیرمرد و دریا / ارنست همینگوی
ناتور دشت / جی دی سلینجر
کافه پیانو / فرهاد جعفری
قلعه حیوانات / جورج اورول
.
.
.

دارم می‌خونم :

فرزند پنجم - دوریس لسینگ

کتاب‌هایی که می‌خوام بخونم :

کلی کتاب نخونده دارم.
 

روژین د.

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,270
امتیاز
9,054
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
علوم پزشکی تهران
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : روژین - 3821

منِ او - رضا امیر خانی

من او بعد از بیوتن و ارمیا سومین کتابی بود که از امیرخانی خوندم. خیلی ها می‌گن امیرخانی شعاری می‌نویسه و اینا اما به نظرم به من او کمتر از بیوتن و ارمیا می‌شه ایراد شعاری بودن گرفت.
کتاب داستان زندگی علیه که عاشق مهتاب، که دختره خدمتکارشونه می‌شه.(البته از اون کتابایی نیست که کل کتاب راجعبه عشق و عاشقی و اینا باشه.)

به نظرم مهمترین چیزی از این کتاب که آدم رو جذب می‌کنه شیوه روایتشه که یه فصل درمیون راوی عوض می‌شه. (یک من، یک او، دوی من، دوی او...)
این رو هم بگم که من فصلای "من" ِش رو بیشتر دوست داشتم. ( به استثنای نُه او البته!).

درکل کتاب روونی بود، اینطوری نبود که توش گیر کنی.
اما آخر کتاب رو دوست نداشتم زیاد. یعنی انگار با بقیه کتاب فرق داشت، یه دفعه خیلی آسمونی و اینا شد!(البته شاید به خاطر این اینطوری فکر می‌کنم که آخراشو رو خیلی سریع خوندم) ترجیح می‌دادم یه کم عادی تر تموم شه.
بعد اینکه شخصیت پردازیش به نظرم کامل بود. من شخصیت‌هایی مثل علی، دریانی یا حتی موسا ضعیف کش رو خیلی خوب درک کردم و می‌تونستم تصورشون کنم.

در مورد نثر امیرخانی هم، کلاً طور خاصی می‌نویسه، خیلی جاها با کلمات بازی می‌کنه، یه جمله هایی رو بارها تکرار می‌کنه یا مثلاً یه جاهایی از جمله های پیچیده ای استفاده می‌کنه و...
اینکه از نوشته هاش خوشتون بیاد یا نه یه کم سلیقه ایه. بعضیا خوششون میاد، بعضیا هم نه. من جزو اونایی ام که خوششون میاد.
و به هرحال به نظرم کتاباش (به ویژه همین من او) ارزش یه بار خوندن رو دارند و (خصوصاً چون خود امیرخانی سمپادی هم بوده) پیشنهاد می‌کنم بخونید.
 

روژین د.

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,270
امتیاز
9,054
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
علوم پزشکی تهران
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : روژین - 3821

کوری - ژوزه ساراماگو

کوری، نوشته ژوزه ساراماگو رمان معروفیه که برنده نوبل ادبی سال 1998 هم شده.
داستان از جایی شروع می شه که یه مردی پشت چراغ قرمز یک دفعه حس می‌کنه کور شده. این کوری، طوری که انگار مسریه به بقیه هم می‌رسه و یه عده ای دیگه هم کم کم کور می‌شن.
این کورها رو دولت قرنطینه می‌کنه که کوری به بقیه نرسه ولی کوری تقریباً همه گیر می‌شه، همه کور می‌شن، فقط در کل داستان زن پزشک کور نمی‌شه و بیشتر مسئولیت‌ها هم روی دوش اونه. سعی می‌کنه به همه کمک کنه، بدون اینکه بقیه بدونن کور نیست...
کتاب روایت وضع این کورهاست، که چجوری زندگی می‌کنن، چجوری نیازهاشون رو برطرف می‌کنن و...

ویژگی های خاصّی کتاب داره، یکی اینه که شخصیت ها اسم ندارن. از شخصیت‌ها با نقششون یا ویژگی ای که دارن نام برده می‌شه. مثلاً پسربچه لوچ، یا همسر پزشک و...

دوم اینکه نقل قول‌ها مشخص نیستن. مثلاً نمی‌گه فلانی گفت "..." .
خودت موقع خوندن یهو متوجه می‌شی که اینا الان مکالمه بین دو نفره مثلاً.
نثر کتاب ممکنه یه کم پیچیده باشه یا باعث بشه که خواننده یه کم گیج بشه، اما به نظر من این شیوه نوشتنش و همین پیچیدگیش هم باعث می‌شه تاثیرگذاری کتاب بیشتر باشه، هم یه کم جذّابترش می‌کنه.

نکته دیگه ای هم که هست، اینه که بعضی صحنه‌هایی نفرت انگیز توی کتاب خیلی دقیق و شدید و با جزئیات توصیف شدند. با خوندن این قسمت‌ها ممکنه اعصابتون بریزه به هم یه ذره، اما به نظر من لازمه که اینطوری باشه، چون در عوض این توصیف‌ها توی ذهن می‌مونند، ذهن آدم رو درگیر می‌کنن و حداقل تا یه مدت آدم رو تحت تاثیر قرار می‌دن که تو زندگی ادای کورها رو درنیاریم.

کوری یه طوری می‌خواد بگه ما با اینکه چشم داریم، بعضی وقتا کوریم و خودمون حالیمون نیست، یا اینکه اصلاً خودمون رو به کوری می‌زنیم، یا بعضی وقتا مثل حیوانات رفتار می‌کنیم و...

در کل کتابی بود که فکرم رو مدتی مشغول کرد و اثر گذاشت روم.
توصیه می‌کنم اگه احساساتتون زیادی لطیف نیست و خیلی حسّاس نیستید و اینا بخونیدش.

+من کتاب می‌خونم، اما آدمی نیستم که خیلی کرم کتاب و اینا باشم، ولی به هر حال اگه یکی بهم بگه چند تا کتاب بهم معرفی کن، کوری جزوشونه.
 

روژین د.

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,270
امتیاز
9,054
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
علوم پزشکی تهران
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : روژین - ۳۸۲۱

دنیای سوفی - یوستین گردر

دنیای سوفی، یک رمان فلسفی دیگه از یوستین گُردر، که البته با دوتا کتاب دیگه که ازش خوندم خیلی فرق داشت. در واقع تو دختر پرتقالی و راز فال ورق نقش داستان و کلاً شخصیت‌ها خیلی بیشتر از دنیای سوفیه.

دنیای سوفی تاریخ فلسفه رو از زمان یونان باستان، تا زمان حال توضیح می‌ده. یعنی یکی یکی فیلسوفای مهم رو از همون موقع معرفی می‌کنه و دیدگاه‌هاشون و اینا رو می‌گه و کم کم میاد جلو تا به دوران خودمون می‌رسه.

خوبیه دنیای سوفیه اینه که معلومه که گردر خیلی سعی کرده به زبان ساده بنویسه. به خاطر همین اگه کلاً از فلسفه چیزی ندونی هم باز می‌تونی بفهمی. یعنی اینطوری نیست که کلی اصطلاح قلمبه سلمبه (یا سلمبه قلمبه؟ :-" ) به کار برده باشه و آدم رو گیج گنه. حداقل اگرهم به کار برده، توضیحش داده.‌

نکته مهم بعدی هم اینکه به نظر من مثالایی که زده خیلی مثالای خوب و به جایی اند. یعنی دقیقاً اونجاهایی که ممکنه یه کم گنگ باشه، یه مثال ملموس زده که باعث می‌شه بهتر بفهمی.

به نظرم مهمترین کاری که دنیای سوفی می‌کنه اینه که یه دید کلی از روند تاریخ فلسفه به آدم می‌ده که باعث می‌شه بتونیم اطلاعاتی که از اینور اونور خوندیم یا شنیدیم رو یه‌کم سر و سامون بدیم.
در کل، می‌تونه یه استارتی باشه واسه اونایی که فلسفه دوست دارند.

چند تا نکته هم ‌بگم واسه کسایی که می‌خوان بخوننش :

+ یادتون باشه موقع خوندنش نباید دنبال یه داستان یا مثلاً نثر خیلی قوی باشین. دنیای سوفی بیشتر شبیه یه کتاب درسیِ فلسفه ‌است تا رمان. حالا نه در اون حد خشک، اما یه ‌کم کتاب سنگینیه و چه بسا افرادی که حوصله‌شون نکشیده تا آخرش بخونن! بنابراین پیشنهاد می‌کنم بذاریدش واسه یه موقعی که حوصله خوندن دارید.

+ توقع نداشته باشید با خوندن دنیای سوفی تمام ابهامات فلسفیتون برطرف شه، یا استاد فلسفه شین مثلاً. از اونجایی که در قالب داستانه، کلاً همه چیز رو به طور خلاصه توضیح داده و خیلی جاها هم فقط یه اشاره کوچیک کرده. خودتون باید برید دنبالش اگه می‌خواین بدونین.

+ و اینکه پیشنهاد می‌کنم حتماً خلاصه بنویسید موقع خوندنش.

همین دیگه. ببخشید یه‌کم طولانی شد. :-"
 

روژین د.

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,270
امتیاز
9,054
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
علوم پزشکی تهران
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : روژین - ۳۸۲۱

هزار خورشید تابان - خالد حسینی

هزار خورشید تابان (A Thousand Splendid Suns) از خالد حسینی، کتابیه تقریباً به همون سبک و سیاق بادباک‌ باز.
با این تفاوت که موضوع اصلی بادبادک باز بیشتر تبعیض نژادی تو جامعه افغانستان هستش، اما هزار خورشید تابان تاریخ افغانستان رو تو یه بازه حدوداً 40 ساله روایت می‌کنه و تمرکزش هم روی وضع زنان افغان و تبعیض جـنس‍‌‍یتیه.

داستان، زندگی دو زن به اسم‌های مریم و لیلاست، که از بچگی شون شروع میشه تا بعدها که زندگیشون چجوری به هم ربط پیدا می‌کنه و چه وضعی دارند و چه اتفاقاتی می‌افته و...
موضوع داستان، نسبت به بادبادک‌ باز، ممکنه برای ما ایرانی‌ها یه‌کم تکراری باشه و اینکه من حس کردم به مقداری هم اغراق آمیز بود. (مثلاً مریم بیش از حد بدبخت بود تو زندگی، یا مثلاً شخصیت طارق بیش از حد خوب بود، چیزی در حد فرشته!)

ولی اتفاقی که افتاد این بود که هزار خورشید تابان ذهنیت من رو نسبت به افغانستان و تاریخشو و مردمش و ... خیلی تغییر داد.
اکثر ما وقتی می‌گن "افغانی" این کارگرای ساختمون و عمله‌ها میان تو ذهنمون. :-" X_Xدر حالی که افغانستان هم آدم حسابی داره، آدم پولدار داره، آدم با‌فرهنگ داره و...
یا مثلاً قسمتی که مریم وارد کابل میشد و کابل توصیف می‌شد ذهنیتم رو دگرگون کرد اصلاً. همیشه تصورم از شهرای افغانستان فقط "خاک و خُل" بود.

اما درکل، با اینکه هزار خورشید تابان دخترپسندتر از بادبادک‌ باز بود، من بادبادک‌ باز رو ترجیح می‌دم.


+ این ترجمه ای که من خوندم مال انتشارات تهران بود (ترجمه فیروزه مقدم)، اصلاً خوب نبود، کلی هم به ویرایش نیاز داشت. اگر می‌خواید بخونید، ترجمه زیبا گنجی رو بخونید.
 

روژین د.

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,270
امتیاز
9,054
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
علوم پزشکی تهران
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : روژین - ۳۸۲۱

تناسب مفهومی و قرابت معنایی - هامون سبطی




خب، این بار میخوام راجعبه یه کتاب متفاوت تری بنویستم! دیگه دیدم همه دارن داستانی مینویسن و اینا، گفتم یه تنوعی ایجاد شه. :D

قرابت معنایی و تناسب مفهومی دکتر هامون سبطی برای کنکوری‌ها نوشته شده در اصل، اما من واقعاً برای خودم یه کتاب درسی نمی‌دونمش.
از اونجایی که اهمیت تستای قرابت معنایی اخیراً خیلی زیاد شده، به طور کلی این کتاب واسه اینه که شما بتونید شعرا رو درست بخونید و معنی کنید و در آخر بتونید قرابت‌هارو تشخیص بدید.

دوفصل داره کتاب، فصل اول اینکه چگونه بیت‌ها را بخوانیم و دومی هم اینکه چگونه بیت‌ها را معنا کنیم.

تو فصل اولش اومده یه سری چیزایی که ممکنه باعث شه ما تنونیم شعرارو درست بخونیم رو آورده. مثلاً کلمه‌هایی که به چند شکل می‌تونن خونده بشن،‌یا مثلاً چه جاهایی "اگر" حذف شده، یا بیت‌های موقوف المعانی و...

فصل دوم هم شامل سه بخشه که بخش‌ها مربوط به ادبیات غنایی عاشقانه، ادبیات غنایی عارفانه و ادبیات تعلیمی میشن و برای هرکدوم اینا از مفاهیم رایجش یه سری نمونه آورده تا آشنا شیم و بتونیم تشخیص بدیم.

اما چیزی که مهمه، اینه که من موقع خوندنش اصلاً حس نمی‌کنم که دارم کتاب درسی می‌خونم. :D شعرای خیلی قشنگی هم داره،‌ که معنیشون رو می‌فهمی. شاید اولش یکم سخت باشه، اما کم کم راه می‌افتی می‌بینی که واقعاً می‌تونی درست بخونیشون و شعرارو می‌فهمی. بعضاً بیت‌هایی که مشکل باشند رو هم خودش معنیشون رو توضیح داده.

احتمالاً بیشتر کنکوریا با این کتاب آشنا هستند، بعضیاشون هم خوندند، اما من بیشتر واسه دوما و سوما دارم میگم.

اگه شعر دوست دارید و حس می‌کنید معنی کردن شعرا براتون سخته یا اینکه یه جاهایی نمی‌تونید شعر رو بفهمید، توصیه می‌کنم تا موقعی که وقت دارید و قبل از اینکه کنکوری بشید و مجبور بشید به عنوان یه کتاب کنکور بخونیدش، به عنوان کتاب شعر بخونیدش و واقعاً یه چیزی یاد بگیرید و لذتش رو هم ببرید، البته اگر شعر دوست دارید. :-"
 

روژین د.

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,270
امتیاز
9,054
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
علوم پزشکی تهران
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : روژین - ۳۸۲۱

اتاق - اِما داناهیو




اتاق داستان زندگی جک، یه پسر پنج ساله، و مامانشه که تو یه اتاق حبس شده اند. داستان درواقع از زندگی یه جنایتکار اتریشی برگرفته شده.
جک و مامانش تو یه اتاق یازده و نیم متری زندگی میکنند. اتاقی که توش زندانی اند و هیچ راهی هم به بیرون ندارند. جک توی همین اتاق به دنیا اومده و هیچ وقت بیرون رو ندیده و هیچ تصوری هم از بیرون نداره. اما مشخصه که مامانی (مامان جک) تمام سعیش رو کرده که جک نرمال بزرگ بشه. مثلاً اونا بازی میکنند و مامان جک واسش کتاب میخونه و حتی تو اتاق به اون کوچیکی ورزش میکنند!
اما خب تنها وسیله ارتباطیشون با بیرون تلوزیونه. جک تاحالا با هیچ آدم دیگه ای جز مامانی حرف نزده. خریدا و وسایل لازمشون رو هم نیک پیر میاره براشون، همون کسی که زندانیشون کرده. [nb]ترجیح میدم راجعبه ادامه داستان چیزی نگم، چون واسه کسی که نخونده جذابیتش رو از دست میده. [/nb]

تو کل کتاب راوی خود جکه. یعنی کل کتاب از زبان یه پسر پنج ساله‌اس، اما خب اصلاً خسته کننده نیست.
خوبیش اینه که این خانومِ داناهیو خیلی خوب تونسته از زبان یه بچه بنویسه. بچه ای که به آباژور میگه آقای آباژور، به خورشید میگه صورت زرد خدا و با شخصیتای تو تلوزیون دوسته.
و خوبیه دیگش هم اینکه این کتاب سال 2010 اومده بیرون. یعنی تو زمان خود ما نوشته شده واسمون قابل درکه. تو داستان مردم موبایل دارن، ایمیل هست، فیسبوک هست و...
شاید خیلی مهم نباشه، اما یه جورایی اون خلأ تکنولوژی ای که تو بعضی داستانا حس میکردم اینجا نیست :D

پایانش به نظرم عالی نبود، اما خوب بود. اونم به خاطر اینکه فکر میکنم من ترجیح میدم کتابا با بدبختی تموم شن. کلاً داستانایی که یه جورایی تراژدی باشن رو بیشتر دوست دارم :D (هیچ دلیل خاصی هم نداره، صرفاً من خرم :-")

بعد فقط من یه اشکالی که تو داستان به ذهنم رسید اینه که چجوری ممکنه این سوال به ذهن جک نرسه که پدرش کیه؟ وقتی میبینه همه (مثلاً دختر داییش) هم پدر دارن هم مادر، نمیگه پدر من کیه؟

ولی در کل کتاب خوبیه، نمیگم فوق العاده بود و بهترین کتابی بود که خونده بودم و این حرفا،‌ اما خوب بود، خوشم اومد. توصیه میشه. :D

+ ارادتِ خاص دارم نسبت به طرح جلد کتاب. :D
 

روژین د.

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,270
امتیاز
9,054
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
علوم پزشکی تهران
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : روژین - ۳۸۲۱

روی ماه خداوند را ببوس - مصطفی مستور

خلاصه بخوام بگم، این کتاب، خود درگیری‌ها و شک‌های یه دانشجو دکترا به اسم یونس درباره خداست.
یعنی کلا اینطوری که هرچیزی که می‌بینه، هر اتفاقی که می‌افته و ... هی شک می‌کنه، از خودش می‌پرسه خدایی هست؟
این شک و تردیدای یونس کل زندگیش رو تحت الشعاع قرار داده. گاهی راجعبه اطرافیانش فکر ‌می‌کنه که چطوری بعضیا می‌تونن موضوع به این مهمی رو نادیده بگیرند یا انقدر راحت بپذیرن؟...
چون من این شکارو تجربه کردم، بعضی جاها خیلی خوب یونس رو درک می‌کردم. یعنی این شک‌ها و تردیدها الکی نیستند، فقط تو فکر یونس نیستند، وجود دارند و واسه هرکسی ممکنه پیش بیان.

به نظر من به طور کلی داستان و اتفاقاتش خیلی چیز خاصی نداشت، اما چیزی که کتاب رو ارزشمند برای خوندن می‌کرد دیالوگ‌هاش بود. حرفایی که بین یونس و بقیه رد و بدل می‌شد و جوابایی که بهش می‌دادند. جوابایی که یه جورایی فلسفی و یه جورایی عرفانی اند.
اصلا من فکر می‌کنم این آقای مستور دنبال یه راهی بوده که این حرفارو بزنه و بعد فکر کرده و یه داستان جور کرده.

البته این کتاب رو من موقعی خوندم که وجود یا عدم وجود خدا به اندازه قبل برام دغدغه نبود، شاید اگه یکی دو سال پیش می‌خوندمش بیشتر خوشم میومد و کمکم می‌کرد. اما به هرحال این شک ها معمولا برای همه پیش میان.

کلا توصیه اش می‌کنم. قطرشم کمه وقتی نمی‌گیره. بخونید. ارزش خوندن و اندکی تامل رو داره.

+ جالبه که بدونید این کتابی که من گرفتم مال چاپ سی و نهمه. خیلی‌ها این کتاب رو به من پیشنهاد داده بودند اما فکر نمی‌کردم اینقدر پرفروش باشه...
 
بالا