- ارسالها
- 818
- امتیاز
- 1,525
- نام مرکز سمپاد
- شهید بهشتی
- شهر
- اورمیه
- دانشگاه
- علوم پزشکی تبریز
- رشته دانشگاه
- پزشکی
پاسخ : اشعار no one
این اولین و آخرین و تنها شعر نو منه!(می تونید بعدا به این پست استناد کنید)
قضه از کجا شروع شد
از سر یه اسمه کوچیک
سر یک نگاه خیره
نمی دونم که چی شد
سر یک بازی کوچیک
دل من لرزید و افتاد
همه ی عالم دنیا، تو شدی
تو شدی، کل یه دنیا
من شدم افسون این کار
ما شدیم چیک چیک مستون
صدامون نغمه ی صحرا
سردی خزون چی بودش، جلوی نغمه ی بهّار
من شدم جلوه ی عاشق
تو شدی جلوه ی معشوق
این وسط عشق بود، بین من و تو
همه چیز، شادی خنده
همه جا، سرود و نغمه
داستان از اینجا شروع شد
نمی دونم که چی شد
سر یک دروغ عاصی
عشق من لرزید و افتاد
تو شدی نفرت از من
من شدم نادم خیره
همه غمهای تو دنیا، توی قلب من یکی شد
هزار نامه و پیغوم
فرستادم بگم من
دروغ بود همه چیز، برگرد
ولی اون نفرت چشمات
ولی این غرور سرسام
حسد یه عده ابلیس
همه چیز من گرفتن
من شدم یکّه و تنها
توی این دنیای خاموش
دل من شکست و سوختش
پی نامردی دنیا
سر لجبازی ما ها
همه چیز گذشت از من
من شدم عاشق مرده
ولی از من گذشت اما
تنها آرزوم، خدایا!
ببینم توی چشماش
که نباشه دیگه نفرت
ببینم سالم و خرم
توی دریای حوادث
بزنه به آب و آتش
خودم احساس می کنم اصلا خوب نشد!
ولی گفتم شعر نو هم یه بار بگیم بد نمیشه! ولی فقط یه بار!
این اولین و آخرین و تنها شعر نو منه!(می تونید بعدا به این پست استناد کنید)
قضه از کجا شروع شد
از سر یه اسمه کوچیک
سر یک نگاه خیره
نمی دونم که چی شد
سر یک بازی کوچیک
دل من لرزید و افتاد
همه ی عالم دنیا، تو شدی
تو شدی، کل یه دنیا
من شدم افسون این کار
ما شدیم چیک چیک مستون
صدامون نغمه ی صحرا
سردی خزون چی بودش، جلوی نغمه ی بهّار
من شدم جلوه ی عاشق
تو شدی جلوه ی معشوق
این وسط عشق بود، بین من و تو
همه چیز، شادی خنده
همه جا، سرود و نغمه
داستان از اینجا شروع شد
نمی دونم که چی شد
سر یک دروغ عاصی
عشق من لرزید و افتاد
تو شدی نفرت از من
من شدم نادم خیره
همه غمهای تو دنیا، توی قلب من یکی شد
هزار نامه و پیغوم
فرستادم بگم من
دروغ بود همه چیز، برگرد
ولی اون نفرت چشمات
ولی این غرور سرسام
حسد یه عده ابلیس
همه چیز من گرفتن
من شدم یکّه و تنها
توی این دنیای خاموش
دل من شکست و سوختش
پی نامردی دنیا
سر لجبازی ما ها
همه چیز گذشت از من
من شدم عاشق مرده
ولی از من گذشت اما
تنها آرزوم، خدایا!
ببینم توی چشماش
که نباشه دیگه نفرت
ببینم سالم و خرم
توی دریای حوادث
بزنه به آب و آتش
خودم احساس می کنم اصلا خوب نشد!
ولی گفتم شعر نو هم یه بار بگیم بد نمیشه! ولی فقط یه بار!

