- ارسالها
- 1,032
- امتیاز
- 7,674
- نام مرکز سمپاد
- دبیرستان فرزانگان 1
- شهر
- تهران
- دانشگاه
- دانشگاه تهران
- رشته دانشگاه
- مهندسی مواد و متالورژی
پاسخ : فرهنگسازی
فکر می کنم اگر قرار باشه یک ارزش در جامعه نهادینه بشه فرد باید در همه ی مراحل زندگیش در شرایطی قرار بگیره که به اون ارزش برسه .
منظور از هر مرحله اینه که وسیله ی جا افتادن یه ارزش در هر دوره ای از زندگی فرد متفاوت هست و باید در مراحل مختلف از این وسایل مختلف استفاده بشه تا این ارزش نهادینه بشه .
اولین ابزاری که باهاش این جا افتادن استارت زده میشه تربیت خانواده هست ، که در اون یه تعدادی از ویژگی های شخصیتی فرد هم شکل می گیره و میتونه منطبق با ارزش مورد نظر شکل بگیره یا در تضاد با این ارزش .
بعد از گذشت چند سال از عمر فرد ، اون وارد محیطی به نام مدرسه میشه . در اینجا نقش نظام آموزشی هم اضافه میشه به خانواده . فرد داره ساعت هایی رو در این محیط سپری می کنه و از یک اجتماع تاثیر می گیره . سیاست های نظام آموزشی باید ضرورت اون ارزش و لزوم بودنش رو به بچه آموزش بدن .
یکی دیگه از ابزار های این نهادینه کردن رسانه های جمعی هست . چون تعداد زیادی مخاطب داره و معمولا هم تاثیر نسبتا زیادی بر نگرش تعداد قابل توجهی از مردم داره .
البته این رسانه ها باید خیلی حساب شده و با روش های صحیح روانشناسی از این نظر عمل کنن چون اگر روش اشتباهی اعمال کنن احتمال اینکه عکس اون ارزش نهادینه بشه خیلی زیاد میشه .
مصادیق این مسئله فکر می کنم برای همه ی ما قابل لمس هست . مثلا تاکید کردن بیش از حد و تبدیل کردن مسائل به کلیشه به طوری که دیگه فرد از شنیدنش بی زار بشه روشیه که ظاهرا داره تبلیغ می کنه ولی مخاطب دچار زدگی میشه و نتیجه عکس میده .
یکی از ابزار هایی هم که در واقع بر همه ی موارد قبلی اثر داره و میتونه تا حدی کنترلشون کنه سیاست های کلی و قوانین جامعه هست . این قوانین و سیاست ها میتونه طوری تنظیم بشه که احساس نیاز و ضرورت به وجود اون فرهنگ در افراد ایجاد بشه .
این مورد آخر قسمتی هست که میتونه به نوعی شروع این فرآیند باشه . اولین مرحله خانواده هست و این خانواده هم این ارزش ها ممکنه براش در ابتدا درونی نشده باشه و بوسیله این سیاست ها و قوانین احساس نیاز می کنه به اون ارزش .
برای مثال اگر بخوایم ارزشی ضد مصرف گرایی جا بندازیم قوانینی به وجود میاد که روال کار رو طوری تنظیم می کنه که خانواده می بینه مصرف گرایی براش سود نداره و ضرره پس کنار میذارتش .
البته این قوانین و سیاست ها میتونه جنبه ی منفی شدیدی هم داشته باشه اگر فرهنگ مورد نظر به اندازه کافی مناسب نباشه و تبدیل بشه به زور و اجباری که ارزش های موجود رو هم بی ارزش می کنه و یک خلاء ایجاد کنه ، جامعه ضرر بسیار زیادی می کنه .
البته این جور فرهنگ سازی به نظر من برای فرهنگ های شهری و امثالش مناسبه اما اگر عقاید دینی و ایدئولوژی اینطور باشه به نظرم میشه شستشوی مغزی و اصلا درست نیست .
فکر می کنم اگر قرار باشه یک ارزش در جامعه نهادینه بشه فرد باید در همه ی مراحل زندگیش در شرایطی قرار بگیره که به اون ارزش برسه .
منظور از هر مرحله اینه که وسیله ی جا افتادن یه ارزش در هر دوره ای از زندگی فرد متفاوت هست و باید در مراحل مختلف از این وسایل مختلف استفاده بشه تا این ارزش نهادینه بشه .
اولین ابزاری که باهاش این جا افتادن استارت زده میشه تربیت خانواده هست ، که در اون یه تعدادی از ویژگی های شخصیتی فرد هم شکل می گیره و میتونه منطبق با ارزش مورد نظر شکل بگیره یا در تضاد با این ارزش .
بعد از گذشت چند سال از عمر فرد ، اون وارد محیطی به نام مدرسه میشه . در اینجا نقش نظام آموزشی هم اضافه میشه به خانواده . فرد داره ساعت هایی رو در این محیط سپری می کنه و از یک اجتماع تاثیر می گیره . سیاست های نظام آموزشی باید ضرورت اون ارزش و لزوم بودنش رو به بچه آموزش بدن .
یکی دیگه از ابزار های این نهادینه کردن رسانه های جمعی هست . چون تعداد زیادی مخاطب داره و معمولا هم تاثیر نسبتا زیادی بر نگرش تعداد قابل توجهی از مردم داره .
البته این رسانه ها باید خیلی حساب شده و با روش های صحیح روانشناسی از این نظر عمل کنن چون اگر روش اشتباهی اعمال کنن احتمال اینکه عکس اون ارزش نهادینه بشه خیلی زیاد میشه .
مصادیق این مسئله فکر می کنم برای همه ی ما قابل لمس هست . مثلا تاکید کردن بیش از حد و تبدیل کردن مسائل به کلیشه به طوری که دیگه فرد از شنیدنش بی زار بشه روشیه که ظاهرا داره تبلیغ می کنه ولی مخاطب دچار زدگی میشه و نتیجه عکس میده .
یکی از ابزار هایی هم که در واقع بر همه ی موارد قبلی اثر داره و میتونه تا حدی کنترلشون کنه سیاست های کلی و قوانین جامعه هست . این قوانین و سیاست ها میتونه طوری تنظیم بشه که احساس نیاز و ضرورت به وجود اون فرهنگ در افراد ایجاد بشه .
این مورد آخر قسمتی هست که میتونه به نوعی شروع این فرآیند باشه . اولین مرحله خانواده هست و این خانواده هم این ارزش ها ممکنه براش در ابتدا درونی نشده باشه و بوسیله این سیاست ها و قوانین احساس نیاز می کنه به اون ارزش .
برای مثال اگر بخوایم ارزشی ضد مصرف گرایی جا بندازیم قوانینی به وجود میاد که روال کار رو طوری تنظیم می کنه که خانواده می بینه مصرف گرایی براش سود نداره و ضرره پس کنار میذارتش .
البته این قوانین و سیاست ها میتونه جنبه ی منفی شدیدی هم داشته باشه اگر فرهنگ مورد نظر به اندازه کافی مناسب نباشه و تبدیل بشه به زور و اجباری که ارزش های موجود رو هم بی ارزش می کنه و یک خلاء ایجاد کنه ، جامعه ضرر بسیار زیادی می کنه .
البته این جور فرهنگ سازی به نظر من برای فرهنگ های شهری و امثالش مناسبه اما اگر عقاید دینی و ایدئولوژی اینطور باشه به نظرم میشه شستشوی مغزی و اصلا درست نیست .


