• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

تنبیه شدن

  • شروع کننده موضوع 8029
  • تاریخ شروع

شاهکار خلقت

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
9
امتیاز
141
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
کرمان
پاسخ : تنبیه شدن

من کارای زیادی انجام دادم مثل از دیوار مدرسه فرار کردن. معلمو فیلم کردن و...
اما فقط برای یکیشون تنبیه شدم اونم این بود که از کلاس زدم بیرون .مدیر گفت فردا با پدرت بیا منم همون موقع زنگ زدم پدرم بیاد واونم طرف من رو گرفت :)) :)) :)) :))
 

Mah O_o

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
243
امتیاز
3,483
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
96
پاسخ : تنبیه شدن

پیش دبستانی که بودم موهام خیلی بلند بود
ی بار با دوستم بدون مقنعه تو حیاط دویدیم و و میخندیدیم
معلممون اومد مارو اورد تو کلاس کلی دعوامون کرد که چرا بی مقنعه رفتیم و نامحرم موهامونو دیده :-??
بعدشم چون من خیلی بچه ی رک و راستی بودم جوابشو دادم:: اگه کاره بدیه چرا موهای خودت معلومه?

اونم منو با دوستم تا اخر زنگ کنار در نگه داشت و گف باید رو ی پا واستید منم گفتم دلم نمیخاد!!
دیگ چیزی نگف تا مامانم اومد!!!
 

tara.7

کاربر فعال
ارسال‌ها
63
امتیاز
473
نام مرکز سمپاد
farz1
شهر
esfahan
پاسخ : تنبیه شدن

کلاس اول دبستان که بودم ، معلم یکی از بچه های ضعیف شده بودم....واااااااااااااااااااای! یعنی ها اصلاً نمیفهمید و درس نمیخوند بعد یه روز خیلی عصبانی شده بودم یه سیلی زدم بیچاره رو :)) :-w بعدشم معلم که فهمیدحسابی سرم داد و فریاد کشد و یه سیلی صد برابر محکم تر زد تو گوشم..... :-w :(

....
یه بارم کلاس پنجم هدیه ها نخونده بودم ، فکرشو بکن ، منی که علامه ده بودم! :)) :)) هیچی دیگه، پا تخته رو به سمت تخته و پا ها بالا!
......
یه بارم پارسال سر شیمی ، اوایل سال بود ، تو آزمایشگاه بودیم من حرف زدم ، کنار دبیر هم نشسته بودم که برگشت با یه نگاه خیلی بد و وحشتناک بهم نگاه کرد و زد توسرم! بعدش منم بد نگاش کردم!ولی خدایی درد داشت! تازه همون زنگ ، پایه ها (از اون فلزی سنگینا) همراه با شیش کیلو وزنه روش یه دفعه داشت میفتاد رو دبیر که من مانند قهرمان ها ، خدایی نمیدونم چه جوری، پایه رو گرفتم ، دوستم گفت اگه نمیگرفتی میخورد وسط پیشونی معلم ! جونشو نجات دادم! >) /m\ B-) :P
 

خوشال...!

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
108
امتیاز
391
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ناحیه دو
شهر
کرمان
پاسخ : تنبیه شدن

پارسال سر کلاس فیزیک نشسته بودیم که معلم رو تخته درسشو داده بود به ما گفته بود بنویسیم منم که اصولا جزوه نمینو.یسم بیکار نشسته بودم و کلاس داشت جزوه مینوشت و معلم فیزیکمونم بیکار نشسته بود یهو یه سوالی ذهنمو مشغول کرد(کاملا مربوط به درس ومطالب تخته)
پرسیدم معلم یخورده نگاه کرد به تخته برداشت گفتم فلانی تو رشته افکار منو پاره کردی پاشو برو بیرون :)) :)) :| :|
(فکر کرد سوالو واسه ضایع کردنشون پرسیدم :|
حالا من اصرار میکردم بیخیال شه بچه هام میخندیدن یهو به یکی گفت فلانی تو بد میخندی توم پاشو برو بیرون......کلا همه ساکت شدن...داشتم اصرار میکردم پاشد بیاد سمتم که ترسیدم یهو مث جرقه پرت کردم خودمو بیرون کلاس :)) :)) :)) :)) :))
 

ریحان خاتون

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
202
امتیاز
860
نام مرکز سمپاد
استعدادهای درخشان فرزانگان
دانشگاه
بیرجند
رشته دانشگاه
علوم ازمایشگاهی
پاسخ : تنبیه شدن

[SIZE=large]چند روز پیش فیزیک داشتیم اقا معلممونم کلا یه دوهفته ای میشه اعصاب نداره اصلا!!!![/SIZE]
[SIZE=large]حدود 5 نفر از بچه ها 1 دقیقه دیرتر از اقا معلم وارد کلاس شدن اقامونم که درس رو شرع کرده بود با دستش علامت داد که برین بیرون و بعدم رفت و در رو بست و بیرونشونم کرد [/SIZE]
[SIZE=large]معاونمون اومدن دم در دوبار در زدن اقا معلم در رو وا نکردن سر اخرم معاونمون کلا درو همینطوری باز کرد اومد تو و گفت اقا یخوان درس بدین [/SIZE]
[SIZE=large]اقامعلمم گفت اره فقط امروز میخوام درس بدم [/SIZE]
[SIZE=large]خلاصه دیگه اصلا راهشون نداد [/SIZE]
[SIZE=large]اقامعلم نمی ذارن که ما وقتی اونا درس میدن چیزی بنویسیم اول باد گوش بدی بعد بنویسی [/SIZE]
[SIZE=large]یکی از بچه ها داشت مینوشت اقا معلم بهش گفت چیکار میکردی [/SIZE]
[SIZE=large]گفت :هیچی[/SIZE]
[SIZE=large]اقا:نه چی کار میکردی؟[/SIZE]
[SIZE=large]بچه :داشتم می نوشتم [/SIZE]
[SIZE=large]اقا :غلط می کردی[/SIZE]
[SIZE=large]ما[/SIZE] :eek: :eek: :eek: :eek:
[SIZE=large]یعنی فقط از این لحظه به بعد فقط صدای اقا معلم میومد و صدای نفس کشیدن ما[/SIZE]
 

RREEZZAA

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
354
امتیاز
-73
نام مرکز سمپاد
علامه طباطبایی
شهر
بناب
سال فارغ التحصیلی
96
پاسخ : تنبیه شدن

اول دبیرستان معلم فیزیک داشت تو بحث نور تصاویر پرتو هارو رو تخته می کشید تموم که کرد یکی از بچه ها محکم گفت :
علی 5 ساله از تهران :))
این معلم فیزیکه داغ کرد پرتش کرد بیرون :-w
 

مهشادh

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
11
امتیاز
50
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
خراسان رضوی و حومه
پاسخ : تنبیه شدن

اقا بابامونو خواستن مدرسه یک جلسه باهاشون گذاشتن 2 سااااااعت
 

چرخ و فلک

کاربر جدید
ارسال‌ها
1
امتیاز
0
نام مرکز سمپاد
بیت المقدس
شهر
کرج
سال فارغ التحصیلی
89
سلام!
تا حالا تنبیه شدین؟
چه جوری؟
کی(چه زمانی) ؟
کی(چه کسی) ؟
چرا؟
اصلن کتک خوردین؟
خاطره ای از تنبیه شدن اگه دارین بگین
اره تنبیه شدم. روی صندلی معلم چسب ریخته بودم اونم با ترکه خوابوند کف دستم.هنوز دردش یادمه
 

Elaheh_nas

کاربر حرفه‌ای
کنکوری ۹۹
ارسال‌ها
405
امتیاز
2,083
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۱ دبیرستان
شهر
اردبیل
سال فارغ التحصیلی
99
دانشگاه
ایشالا علوم پزشکی تهران
رشته دانشگاه
ایشالا پزشکی
تلگرام
اینستاگرام
یه بار ما سوم راهنمایی بودیم برا تولد دبیر شیمی‌مون کیک گرفته بودیم کلاسو تزئین کرده بودیم قرار بود امتحانو بپیچونیم خوش بگذره
بعد نگو هفته قبلش تو یه کلاس دیگه برا یکی از بچه ها تولد گرفتن یکم بی‌نظمی شده مدیر جشن گرفتنو ممنوع کرده
بعدما که جشن گرفتیم مدیر فهمید
یکی اومد گفت مدیر میگه نماینده کلاس بیاد پیش من
نماینده رفت برگشت گفت مدیر میگه اوتی که کیک خریره کیه بیاد پیش من
مام چون دونگی پول گذاشته بودیم خریده بودیم ۲۸نفری باهم رفتیم دفتر مدیر
گف خیره ایشالا؟
گفتیم فرمودید هرکی کیک خریده بیاد پایین
فکش وا موند قشنگ
بعد گف کی رفته خریده
گفتیم سفارش دادیم آوردن دم در (در حالیکه یکی از بچه‌ها روز قبلش رفته بود خریده بود)
گف از نمره انضباط این کلاس نفری دو نمره کم میکنم
مام همه پوکر :| (به این معنی که خب کم کن. :| )
هیچی دیگه تا آخر اون سال همه بهمون میگفتن کلاس شما خیلی اتحاد داره خیلی هوای همو دارین خوش‌بحالتون
 

AliR3za

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
193
امتیاز
396
نام مرکز سمپاد
...
شهر
...
سال فارغ التحصیلی
1391
رشته دانشگاه
مهندسی نرم افزار
این پسرهایی که میگن تا حالا تنبیه نشدیم اگه قسمت شد رفتین خدمت مقدس سربازی اونجا همه جورتنبیه هست اگر هم نرفتین که هیچی
:D
یه بار سر پست نگهبانی داشتم چرت میزدم یارو سرهنگ اومد بالا سرم . گفت اضافه خدمت و معرفی به شعبه قضایی و دادگاه بعدش احتمالا زندان دوست داری یا خودم تنبیه کنم . منم گفتم خودت تنبیه کنی بهتره :)) کاش نمیگفتم :D
گفت من حالت شنا میگیررم شروع میکنم به شنا رفتن و تا وقتی که من خسته نشدم تو باید بری بالا تپه و بیایی پایین منم تو دلم گفتم عالیه دوبار برم و برگردم خسته میشه مگه چندتا میخواد شنا بره ... خلاصه یه بار رفتم دوبار رفتم سه بار رفتم این هنوز داشت شنا میرفت فکرکنم یه 50 تایی رفت دیگه داشتم میبریدم یهو گوشیش زنگ خورد خوشحال شدم گفتم تموم شد . دست کرد تو جیبش گوشیشو داوارد بعد با یه دست گوشیشو گرفت شروع کرد یه دستی شنا زدن ... خلاصه من افتادم رو زمین نمیتونستم نفس بکشم ولی خوب زنده موندم :D
 
بالا