پاسخ : حافظ
جوابیه ای (یک کم از نوع توافقی اش!) که هم اکنون می خواهم بسرایم
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود
یاد ایامی که دلبر در بر و در پیش بود
مهرورزی ها او مرهم به درد ریش بود
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود
سر عشقم با لبش بود و دلم اندر کفش
جان من بود آن که اندر زلف کافر کیش بود
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
نیک خواهی اندر آن دریای چشمان ترش
غرقه گشتم چون طلب از حق کامم بیش بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
"عهد کردم با سر زلف بتی پیمان شکن"
او چو سلطان و دل ما همچو یک درویش بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
هر دم او خواهد نگاهی بر دل زارم کند
سر به افلاک آید آن دم لیکن او با خویش بود
حسن مه رویان مجلس گر چه دل میبرد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
لیت فی ایام هجرک اخبرونی هاتفاً
اتممت ایام هجرک گر چه آن پر ریش بود
بر در شاهم گدایی نکتهای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
از خدا خواهم که بخشد روز دیدارت مرا
چون که تا بود اندر این عالم خدای خویش بود
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
گر شکستم امشب آن مینا که زان می خورده ام
عیب من هرگز مکن چون در دلم تشویش بود
در شب قدر ار صبوحی کردهام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
صحبت از هوشت نزن در خانه ی اصحاب دل
آن حجابی را که دیدم عقل دور اندیش بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
گر چه حافظ شعر خود را زینت اوراق کرد
داغ عشق است آن که در عالم بهای بیش بود