• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

حافظ

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع sona
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : حافظ

این شعر رو آهنگی ک استاد کلهر ساخته و استاد شجریان خونده خعیلی قشنگ تر میشه!
 
  • لایک
امتیازات: brano
پاسخ : حافظ

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

این بیت به نظرم خیلی شعرو الهی میکنه


رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

و این بیت رو هم من کلاً علاقه خاصی بهش دارم
واج آرایی خیلی زیبایی داره
من قشنگ صدای ریختن دونه های تسبیحو تو مصرع دوم میشنوم
 
پاسخ : حافظ

بيت "سايه ي معشوق گر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بوديم اوبه ما مشتاق بود" قرابت زيبايي با اين بيت سعدي داره:
تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم از پاي تا به سر همه سمع و بصر شدم

يعني معشوق همه ناز است و عاشق همه نياز
 
پاسخ : حافظ

جوابیه ای (یک کم از نوع توافقی اش!) که هم اکنون می خواهم بسرایم :دی

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود
یاد ایامی که دلبر در بر و در پیش بود
مهرورزی ها او مرهم به درد ریش بود

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود
سر عشقم با لبش بود و دلم اندر کفش
جان من بود آن که اندر زلف کافر کیش بود

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
نیک خواهی اندر آن دریای چشمان ترش
غرقه گشتم چون طلب از حق کامم بیش بود

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
"عهد کردم با سر زلف بتی پیمان شکن"
او چو سلطان و دل ما همچو یک درویش بود

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
هر دم او خواهد نگاهی بر دل زارم کند
سر به افلاک آید آن دم لیکن او با خویش بود

حسن مه رویان مجلس گر چه دل می‌برد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
لیت فی ایام هجرک اخبرونی هاتفاً
اتممت ایام هجرک گر چه آن پر ریش بود

بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
از خدا خواهم که بخشد روز دیدارت مرا
چون که تا بود اندر این عالم خدای خویش بود

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
گر شکستم امشب آن مینا که زان می خورده ام
عیب من هرگز مکن چون در دلم تشویش بود

در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
صحبت از هوشت نزن در خانه ی اصحاب دل
آن حجابی را که دیدم عقل دور اندیش بود

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
گر چه حافظ شعر خود را زینت اوراق کرد
داغ عشق است آن که در عالم بهای بیش بود
 
پاسخ : حافظ

هزار و سیصد و یک آفرین بر فعالیت اعضا!
(این چیزی که بالا نوشتم یک آرایه ای داره به اسم مجاز تضاد... مثل عشق دریایی کرانه ناپدید؛ کی توان کردن شنا ای هوشمند ؛ هوشمند => مجاز تضاد)...
 
پاسخ : حافظ

دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم
ابروی یار در نظرو خرقه سوخته جامی به یاد گوشه محراب میزدم
هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست بازش ز طره تو به محراب میزدم
روی نگار در نظرم جلوه می نمود وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم
چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ فالی به چشم و گوش در این باب میزدم
نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم بر کارگاه دیده بی خواب میزدم
ساقی به صوت این غزلم کاسه میگرفت می گفتم این سرود و می ناب می زدم
 
پاسخ : حافظ

من این دو بیت حافظ رو خیلی دوست دارم
زملک تا ملکوتش حجاب بر دارند
هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد تو نبیند که را دوا بکند
 
پاسخ : حافظ

قرار بود یه شعر بزاریم بعد معنیش کنیم و اینا دیگه ؟ ;D چرا شعرای دیگه میزارین پس ؟ ;D
همون شعره ک فاطمه گذاش رو شروع کنیم :

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

میگه قبلنا بیشتر ازینا عشق و عاشقی تو سرت بود و رابطه عاشقانه ای که با هم داشتیم زبانزد همه بود .
خطابشم به یار بی وفایی هس که تازگیا سرد شده از عشق ;D

×خیلی زحمت کشیدم :-"
 
پاسخ : حافظ

نیاز به معرفی حافظ نیست. همه از اول دبستان حفظ میکنیم حافظ شاعر بلند آوازه ی ایرانی ...
و این شاعر بلند آوازه ی ایرانی امروز باید تاپیکش زده بشه !
شعرای قشنگ حافظ رو بذاریم :)
 
پاسخ : حافظ

سمن‌بویان غبارِ غم چو بنشینند بنشانند پری‌رویان قرارِ دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه‌گیران را چو دریابند دُر یابند رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمّانی چو میخندند می‌بارند ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند میخوانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند که با این درد اگر در بند درمانند درمانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند
 
Back
بالا