• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

می گویم « هیچی »
هیچی، مثل همیشه، یعنی باز بپرس. یعنی نزدیک تر شو. یعنی مهربان تر باش.



عروسک ساز - مریم صابری
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

۱. لیزا: اسم شلوغی کاغذهای انبار شده روی میزت رو گذاشتی «نظم بایگانی تاریخی.» دائم می‌گی که کتابخونه‌ی بدون خاک مثل کتابخونه های اتاق انتظاره. به نظر تو چون خود نون رو می‌خوریم خرده‌های نون هم کثیف نیستن. حتا همین چند وقت پیش با اطمینان ادعا می‌کردی که خرده‌های نون اشک‌های نون هستن که وقتی می‌بُریمش از شدت درد از چشم‌هاش سرازیر میشه. نتیجه اینکه تو دل مبل‌ها و تخت‌ها پر از غم و غصه است. لامپ‌های سوخته رو عوض نمی‌کنی به بهانه‌ی این‌که باید چند روزی برای مرگ روشنایی عزاداری کرد...

۲. ژیل: پونزده روزه که تو گوشم می‌خونن که فقط یک شوک لازمه... شما رو دیدم، ولی نشناختم. برام آلبوم عکس‌ها رو آوردید ولی من احساس می‌کردم دارم دفتر تلفن ورق می‌زنم. اومدیم این‌ جا. واسه‌ی من مثل اینه که رفتیم هتل. (با درد) دیگه هیچی برام آشنا نیست. صدا، رنگ، شکل، بو، همه چیز رو حس می‌کنم ولی هیچ‎کدوم برام مفهوم نداره. با هم همخونی نداره. جهان غنی و کاملی وجود داره که به‌نظرم منسجم و معقول می‌آد. اما من توش پرسه می‌زنم بدون این‌که بدونم چه نقشی توش دارم. همه چیز حجم داره، ماهیت داره، به جز من...

۳. ژیل: لیزا ما همدیگه رو دوست داریم. نباید از هم جدا شیم.
لیزا: درسته. همدیگه رو دوست داریم، ولی به طرز بدی دوست داریم. خداحافظ...

[خرده جنایت‌های زناشوهری/ اریک امانوئل اشمیت]
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

1:بزرگ ترین نقض من این است که نقایص مادرزادم سال به سال بیش تر میشود.انگار دردرونم جوجه هایی بزرگ می شوند .جوجه ها مرغ می شوندوتخم می گذارند وتخم ها بدل به جوجه های دیگری می شوند که بعدها تخم می گذراند. آخر این هم شد زندگی؟ حیرانم که چطور با این همه نواقص کناربیایم .بله،کنار می آیم.اما درنهایت مسئله این نیست ،نه؟

2:«دنیا»:این کلمه همیشه مرا به فکرلاک پشت ها وفیل های می اندازد که خستگی ناپذیر صفحه ی گرد عظیمی رابرپشت گرفته اند. فیل ها ازنقش لاک پشت بی خبرند ولاک پشت نمی تواندببیند فیل ها چه می کنند، وهیچ کدام کمترین اطلاعی ندارند که دنیا بر پشتشان است .

3:آدم ها رامیتوان به دودسته تقسیم کرد : واقع گراهای میانمایه و خیالپردازهای میانمایه

4:به کیوسک تلفن کنار صندوق رفتم وبه نامزدم ،همان صاحب گوش قشنگ ،تلفن زدم .اما او نه درخانه ی خودش بود، نه درخانه ی من .شاید رفته بود غذا بخورد.
بعدخواستم به زن سابقم زنگ بزنم . بعد از زنگ دوم،فکر دیگری به سرم زد وقطع کردم.آخر حرفی نداشتم به او بگویم وازاین گذشته ، نمیخواستم نفهم جلوه کنم .
سرآخر کسی نماندکه به او تلفن کنم .آدم وسط شهر باشد،با یک میلیون نفرکه تو خیابان ها پرسه می زنند وکسی رانداشته باشد که با او دو کلام اختلاط کند. کوتاه آمدم ،سکه ی ده ینی را به جیب زدم و از کیوسک درآمدم .

5:«تقابل دو جانبه ی ایدئولوژی ها ».این حاکی از وضع غم انگیزی بود ،درست مثل اینکه قاطری بین دو سطل علوفه ی مشابه قراربگیرد وچون نمیتواند تصمیم بگیرد کدام را اول بخورد ،ازگرسنگی بمیرد .

«تعقیب گوسفند وحشی -هاروکی موراکامی»
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

انسان نه قادر به تکرار لحظات است و نه قادر به بیان آن هاست
غروب یک روز پاییزی بود که ادگار در پارک خانه ما صد متر را در 10/1 ثانیه دوید
من خودم این زمان را برایش محاسبه کردم... اما هیچکس حرف ما را باور نکرد

این اشتباه خود ما بود که درباره ی این لحظه با دیگران صحبت کردیم و قصد داشتیم آن را به عنوان لحظه ای به یاد ماندنی به ثبت برسانیم
میتوانستیم خودمان از این واقعیتی که اتفاق افتاده بود لذت ببریم...
هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند، فقط تنها به خاطر آورد.



عقاید یک دلقک
هاینریش بل
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

قطعه گمشده با دایره بزرگ آشنا می شود

شل سیلور استاین

IMG_20151212_165853.jpg


IMG_20151212_165944.jpg
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

اگر نجار بودم تو را پنجره ای به سوی روحم می ساختم.

اما ان پنجره را میبستم و قفلش می کردم!

و هر وقت دوست داشتی درونش را نگاه کنی

تنها بازتابی از خودت را می دیدی...

روحم را می دیدی که بازتابی از توست...!

« نقطه فرار/ کالین هوور»
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

نوشته بودمک خنده از هر چیز دیگری واگیردار تر است.غم و اندوه هم میتواند واگیر داشته باشد..اما ترس چیز دیگریست..ترس نمیتوناد به راحتی غم و شادی سرایت کند و این بسیار خوب است..ما با ترس هایمان کم و بیش تنهاییم...

اما رویای غیر ممکن ها،نام مخصوصی دارد،که به ان "امید " میگوییم..

دختر پرتغالی_یوستین گوردور
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

"همه روزه به طورمتوسط 324000کودک به دنیا می آیند.درهمان یک روز ، به طور متوسط 10000 نفر ازگرسنگی یا سوتغذیه می میرند. بله، رسم روزگار چنین است .به علاوه 123000نفر به علل دیگرمی میرند .بله ،رسم روزگار چنین است .وبدین ترتیب همه روزه 191000نفرخالص دردنیا باقی می مانند.مرکز آمار پیش بینی میکند تا قبل ازسال 2000کل جمعیت جهان دوبرابر گشته وبالغ بر 7000000000نفر می شود ."

گفتم :«به گمانم همه شان هم می خواهند به آلاف و اولوفی برسند.»

اوهارگفت :«به گمانم »


سلاخ خانه شماره 5 -کورت وُنه گات
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

زندگی جنگ است؛ آن که غالب شود همه حقی دارد و مغلوب، اگر بدان رضا دهد، لابد نفعی در آن می بیند.

- جان شیفته/ رومن رولان
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

مادر نمی فهمد که ناخوشی دایی یا مرگ فلانی دل هیچ کدام از ما را نمی سوزاند . برعکس خوشحال هم می شویم چون مادربزرگ حلوا می پزد و بزرگ ترها وقتی غمگین و غصه دارند ، ترسو و مهربان می شوند .

{صداقتش واسم خیلی جذاب بود}

خاطرات پراکنده
گلی ترقی
 
Back
بالا