این قسمتش خیلی ناراحت کننده بود در عین ِاینکه می تونستیم یه کم ام خوشال باشیم که حتی این بچه ها بدون وجود ِپدر و مادر این قدر خوب رشد کرده بودن و اینا به نظرم حسین خیلی مظلوم بود،برام قابل ِهضم نبود خانواده مادریش چطور نگهش نداشته بودن و به سازمان ِبهزیستی سپرده بودنش اگه من به جاش بودم اصلا نمی بخشیدمشون و خوشم اومد از اونجایی که گف آدم ِکینه ای نیس اون رضا ام که واقعا خیلی ناراحت کننده بود اونجایی که گریش گرف خیلی دل ِآدمو می سوزوند به خصوص

اونجایی که عکسشو نشون داد کنار ِبچشم گرف من احساس میکردم بچش شبیه ِکوچیکیـای خودشه یا توهم زده بودم؟
بعد دیگه دوتا سوالم پیش اومده بود یکی این بودش که اونجایی که حسین گف خواهر برادر ناتنی داره ینی خانواده ای به فرزندی پذیرفته بودش؟

بعد نی نی ه چیکار کرد همه خندیدن؟