• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گويش سمناني (در حال انقراض)

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Pewit
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

Pewit

کاربر فعال
ارسال‌ها
43
امتیاز
31
نام مرکز سمپاد
شهيد بهشتي
شهر
سمنان
مدال المپیاد
رياضي-ادبيات
دانشگاه
صنعتي شريف
رشته دانشگاه
فناوري اطلاعات(IT)
ميدونيد كه سمنان لقب جزيره گويشها را به دوش مي كشد و حتما ميدونيد كه در اين منطقه 7 منطقه است كه با وجود فاصله های بسیار اندک،گویش های نسبتا مستقل وخود کفایی هستندکه ساكنان شهر همسایه یا آن ها را درنمی یابند یا به سختی در می یابند.گویش های سمنانی،سنگسری،پروری،سرخه ای،لاسجردی،شهمیرزادی،افتری واز یک سو شاهرودی و برخی جنبه های گویش دامغانی و برخی از مناطق گرمسار،مثل گویش عشایر الیکایی ازاين جمله اند.
در ضمن سال82در همشهري مطلبي خوندم كه در ميان گويش هاي محلي از نظر قواعد و زيبايي شناختي زبان سمناني مقام اول <:-P =D>وپس از آن آذري دوم است.
متاسفانه با توجه به در حال انقراض بودن گويش كهن سمناني كه علت اصلي آن سیطره ی روز افزون زبان ملی و معیار و تاثیر بلاانکار آن از طریق رسانه ها و غلبه ی ناگریز این عنصر زبانی بر مواد درسی در تمامی سطوح آموزشی کشور [-(است، بر آن شدم كه براي حفظ اين زبان كهن تمام تلاشم را بكنم . از اين به بعد منتظر مطالبي در مورد دستور زبان، اشعار ، داستانها،ضرب المثلها وچيستانهاي سمناني (البته به همراه ترجمه) باشيد. همچنين از همه كساني كه با اين زبان آشنايي دارند، تقاضاي كمك مي كنم.
:-h :-h :-h
 
پاسخ : گويش سمناني (در حال انقراض)

ببین میدونی که من هیچ چیزی از این زبان بلد نیستم!
فقط چندتا کلمه بلدم که اونم از بچه ها شنیدم ;D


کهن؟! ;D


اولین کلمه رو خودم میگم ;D
بادمجون به سمنانی میشه و/-ِ/ن/گ/-ُ/ن
;D
حالا همه یه بار تکرار کنید! ;D ونگُن ;D
 
پاسخ : گويش سمناني (در حال انقراض)

كم كم همه ياد مي گيرين <:-P =D>
براي شروع از يك شعر زيبا شروع مي كنم:

قالب قطعه

فکر بوریتی- فکر فرار

دنیه ان جنجالی چرخوئی عجب گیری کچون

روی این چرخنده شلوغ عجب گیری افتاده ام

تاریکی لووه نشیچون چه جوری ژیری کچون

لبه ی تاریکی نرفته ام چه جوری افتاده ام پایین

وختی ته زلفی منون تازه مویه مه کوچره

وقتی زلف های تورا می بینم تازه به یادم میاد که چرا

انجو شو گیری انون بااینی تخصیری کچون

اینجا شب گیر این ها با تقصیر یکی دیگر شده ام

همر می دردی و عشقی و غریبی ببیچون

همدم درد و عشق و غریبی شده ام

انی مو همپا کچن تا کیه پی دیری کچون

این ها همراه من افتاده اند تا از خانه دور افتاده ام

ان همه شوری ته و بختی و شیری کودارون

این همه شور تو و بخت بینمک که دارم

وختی مو مگیرن انگار دیه شمشیری کچون

وقتی مرا میگیرند انگار روی شمشیر افتاده ام

ته چشی وختی کو چکن واری مو مست مکرن

چشم های تو وقتی وقتی منو مست می کنند

چره با این تشونی صاف دله کویری کچون

چرا با این تشنگی صاف توی کویر افتاده ام

خبری تا کو مبو وارشه چسکی بچکن

خبری تا که می شود قطرات باران می چکند

چه مزون انا چشی دستی دله چه ویری کچون

چه می دانی از دست این چشم ها به گرفتاری دچار شده ام

ته چشی آخری مستی غزلی تا مخن

چشم های تو آخر مستی تا غزل می خواند

پیسکه شانسه کوبو پیچکی تقدیری کچون

شانس بدی که باشد در پیچ و خم تقدیر گیر افتاده ام

دزارون دیم پنجره پلکی مو گل منکوئن

روی دیوارها پنجره ها پیش من پلک نمی زنند

سری سر کوفتی دلی تیورسی هر تیری کچون

سر سرزنش دلم تیررس هر تیری افتاده ام

فکری بوریتی درون منمونون انجو دیگه

فکر فرار هستم دیگه اینجا نمی مانم

انجو مو ماچره انگار قفس شیری کچون

اینجا دارد مرا می چرد انگار داخل قفس شیر افتاده ام

بارسونی دلی پی مگن ته چشون برسون

بارسیان دل می خواهم به چشم های تو برسم

مزون انگار که کو تازه دنبالی سری کچون

می توانی تصور کنی که تازه به دنبال یک پیر افتاده ام
 
پاسخ : گويش سمناني (در حال انقراض)

این یه بخشی از شعر ذبیح الله عندلیبه :
دردی دارون قولنجی درد قولنج دارم
گرون ای یه ورنجی برنج گران است
ته بخدا کمک که ترا بخدا کمک کن
مو دس دوماس و بنجی دستم را بگیر و کمک کن
آقا دکتر ته دورون آقا دکتر دورت بگردم
فشار بشیچی ژوری فشارم بالا رفته
هیچی حواس ندارون اصلا حواس ندارم

اینو از یک کتاب نوشتم که در موردشعرای سمنانی بود ولی لطفش به اینه که از زبون کسی که لهجه غلیظ داره بشنوی اونوقته که نمی تونی جلوی خندتو بگیری.
 
پاسخ : گويش سمناني (در حال انقراض)

متاسفانه گويش نيشاپوري هم داره منقرض ميشه
 
پاسخ : گويش سمناني (در حال انقراض)

خب اگه تو مدارس به زبان همون منطقه صحبت بشه یا ماهم مثل پدر و مادامون که تو کودکیشون با لهجه ی خودشون صحبت می کردن صحبت می کردیم شاید الان اوضاع اینطوری نبود .یک کسی رو می شناختم که وقتی به همشهریاش می رسید به زبون خودشون صحبت می کرد(ترکی)منم کلی حرص می خوردم که چیزی از حرفاش نمی فهمم فک می کنم هنوزم شهرایی باشن که بچه هاشون به لهجه ی خودشون صحبت کنن خوب ما هم بایدخودمون یاد بگیریم دیگه .
 
پاسخ : گويش سمناني (در حال انقراض)

در اين متن كوتاه به زيبايي ، ضماير شخصي موجود در اين زبان به كار گرفته شده:

تره باتن ، ژوره باته ، تره بایه ، موره با ؟

زو ندیچن ، ژوبه دی ین ، ژوره مایون ، موره با یه ، تره بایون .

بهت گفتم ، به او گفتی ، به تو بگوید ، به من بگوئی ؟

اورا ندیده ام ، او راببینم ، به اومی گویم ، به من بگوید ، به تو بگویم .
 
پاسخ : گويش سمناني (در حال انقراض)

به نقل از آرمان حقیقی :
کهن؟! ;D


اولین کلمه رو خودم میگم ;D
بادمجون به سمنانی میشه و/-ِ/ن/گ/-ُ/ن

ببینم این مهم ترین واژه ی سمنانی نیست؟ ;D

از یک زبان شناس شنیدم که سمنانی و دامغانی هر دو زبان ان نه گویش که برای من در مورد دامغانی که فقط لهجه اش رو می شناسم خیلی عجیب بود اما می گفت دامغانی هم در اصل زبانی بوده که امروز بیش از این ازش نمونده. اما در مورد سمنانی که زبانی ست (و نه گویش) بسیار کهن و دراصل نزدیک به زیان پهلوی.
 
پاسخ : گويش سمناني (در حال انقراض)

به نقل از Platanus :
ببینم این مهم ترین واژه ی سمنانی نیست؟ ;D

چرا چرا! خودشه!:دی
 
داستاني احتمالا واقعي به گويش سمناني

پادشاه فرانسه وگربه (روایت شاه و روا )
ماین قدیمهایی ، روآ در فرانسه دنه بیچی ، همنی خاطر ، میشی دوکت بیچن وملتی بیچاره کربی چیشون . ای یه رو ، ای سفیر کو سمنی بیچی ، از طرفی دولتی ایرانی مشو فرانسه ، مهمونی پادیشاهی فرانسی بیچی ، سری ناهاری ميزی ، دوهیره هزار سربازی ومستخدمی ، از دمی بری تا سری سفره ، چوبه دست ، حاضر و آماده اشتن . ما پرسه : انی انجو چه مکرن ؟ پادیشاهی فرانسه ژوره مایه : انجو ميشی دو کچن هما بیچاره کرچیشون .
ان همه آدمی واشچیمون کو ، میشون بکوتن ، کو دله سفره نین . سفیر مایه : ا، ای کاری ماکرون همه یی میشون مزونون ، شاهی فرنگی مایه : خدا ته پیر بیومرزی ، سفیری سمنی کو ای که روآستی یه خوشتون هومرا در چی ، میاره ، ژین ول ماکره پلی سفره . همه یی سر بازونن مرخص مکره . میشی کو بیرین مین ، روآ ، ژون دله مکه .دی دقه همون قره به قره مونه . دیگه ، ای میش مخضی نمینه پیدا منبو .میشولومبو هر اییه صی تیمن .
خیلی خیلی شاهی خوش می ، مایه : ان حیوونگه چی چی یی ؟ سفیری سمنی مایه ؟ هما انین نه مائین (( روآ )) ( فرانسوی خوشتون شاهی ره ماین روآ) . پادیشاه مایه : باریکلا ، کاری کو ان حیوونکین ها کرد ، مو، ای قشونی نزنا . از اون تاریخ فرانسوی ، روئینه ماین شاه شاهی ره ماین روآ .
وقتی کو میونی ایران وفرانسی هم مگنه ، سمنی ان شعره موخونن :
هماروآ فرنگیون شایی چوکو ژون شاه همارو آیی
Øبرگرداندن فارسی
می گویند قدیم ها ، گربه در فرانسه وجود نداشته است وبه همین خاطر ، موشها افتاده بودند وملت را بیچاره کرده بودند .روزی یک سفیر که سمنانی بوده ، از طرف دولت ایران به فرانسه می رود و مهمان پادشاه فرانسه بوده است . سر ناهار می بیند ، دو سه هزار سرباز ومستخدم . از جلوی در تا سر سفره ، چوب به دست ، حاضر و آماده ، ایستاده اند .می پرسد : اینها اینجا چه می کنند ؟ پادشاه فرانسه به او می گوید : اینجا موش ها افتاده اند وما را بیچاره کرده اند . این همه آدم گذاشته ایم کهموش ها را بزنند تا داخل سفره نیایند . سفیر میگوید : من کاری می کنم که همه ی موش ها را بر می اندازم . شاه فرنگ میگوید : خدا پدرت را بیامرزد . سفیر سمنان که یک گربه دستی ( اهلی ) ، همراه خود داشته ، می آورد و آن را پهلوی سفره ، رها میکند ، همه سربازها را هم مرخص میکند موش ها که بیرون می آیند گربه میان آن ها می افتد و ظرف یکدقیقه همه را تارو مار ولت و پار می کند .دیگر یک موش ، محضنمونه پیدا نمی شود . سوراخ موش می شود یکی صد تومان پادشاه فرانسه خیلی خیلی خوشش می آید ، میگوید: این حیوانک چیست ؟ سفیر سمنان می گوید : ما به این می گوییم (روآ) (فرانسوی به شاه خودشان میگویند ((روآ)) ) پادشاه می گوید : بارک الله ، کاری که اینحیوانککرد ، یکقشونمن نتوانست بکند . از آن تاریخ ، فرانسوی ها گربه تربیت می کنند و نسل آن ها زیاد می شود واسمش را می گذارند ((شا)) و به شاه می گویند ((روآ)) وقتی میان ایران وفرانسه به هم می خورد ، سمنانی ها این شعر را می خوانند :
پادشاه فرنگ گربه ماست گربه ماست ، پادشاه فرنگ
 
Back
بالا