• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

آقا ما دیروز با خانواده رفتیم بیرون ;;)
بعدش بابام یه جا ماشینو پارک کرد و خودشون تو ماشین نشستن من رفتم بیرون یه چیزی بگیرم و بیام :-"

بعدش که خریدم رو کردم اومدم از مغازه بیرون سوار ماشین شدم یهو اینطوری :o => ^#^ => #-o

یه خانوم و آقایی تو ماشین بودن :-" داشتن بستنی میخوردن :-" منم معذرت خواهی کردم رفتم سوار ماشین خودمون شدم :-"
حالا ماشین ما مشکی بود مال اونا قرمز!!! :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

روزای اول مهر بود بچه ها داشتن سر این بحث میکردن که واسه ریاضیات گسسته دفتر چندبرگ بردارن بعد یکی از بچه گفت بابا از این کلاسوریا بردارین هر چقدر میخاین بکنید توش ...
 
پاسخ : سوتی‌ها

وسط ِ درس نستـــــــرن به معلم ِ فیزیکمون:
خـــــآنم شما متولد ِ چــه مـــآهی هستین؟؟
معلمم:تیـــــر :|
یکی از بچــــه هـآ: واااااای دختــرعمم که تیریه ولـــی خیلی خــــوبه اص مثــــه شما نیست :o
مـــآ: :))
دبیر فیزیــــک: :| :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

دبیر ریاضیمون:رفته بودیم تهران یه خانوم معلم گرفتیم(به جای خانه معلم)
بچه های کلاس :)) :)) :)) :)) :)) ;D ;D ;D ;D ;))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم به سارا می گفتم که چشمات خوش رنگه و........
صدف اومده می گه بت یه فش بدم !؟ رنگه چشمات شبیه فلانی :))
حالا ما اهههههههههههههههههههه بدبخت سارا و......... حالا همون فلانی پشت سرمون بود و همه حرفارو شنیده بود
دختره X-( :-L :|
ما ;D :-[ ~X( :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس جغرافیا، تو کتاب نوشته درخت گز فلان ...
نازنین دوستم برگشته با تعجب میگه : ئه انسیه مگه درخت گز هم داریم؟ :o
من : آره مگه ندیدی؟ با پلاستیکاش آویزونه اصلا ;;)
نازنین: ئه؟ :-? و متفکرانه بهم نگاه میکنه بعد چند ثانیه : انســـــیه ! مسخره ـم میکنی؟ X-(
من : نه پس دارم جدی میگم :))

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سر کلاس زبان دبیرمون داشت یه چیزی میگفت که ما بنویسیم بعد گفت divided
یکی از بچه ها گفت : خانوم میشه اسپلش کنید؟
دبیرمون : دیوایدد دیگه ، دی وای دد
ما : خانوم اسپل پلیز! :-w :-L
و تازه میفته واسه ـش ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه سوالی بود تو زنگ ریاضی تکمیلی، از این مستر مایندای 5 تایی
سخت بود کسی نمیتونس حلش کنه، بعد یکی از بچه ها حلش کرد رفت پای تخته ک حلش کنه
این خیلی ذوق زذه شده بود ک تونسته اینو حل کنه ;D
اومد توضیح بده گفت: با توجه ب مقایسه ی... ما در این بازی سافید و سِیاه داریم ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

پریروز که سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه بود,گوینده ی اخبار اول حرفش:
"با عرض تبریک به مناسبت سالروز ولادت حضرت علی و حضرت فاطمه ی زهرا... "
 
پاسخ : سوتی‌ها


دبير پا شد گفت هفته ديگه يكشنبه امتحان فيزيك

منم واسه اينكه كلاسو نجات بدم گفتم دبير ديني زودتر از شما امتحان گذاشتن يكشنبه رو

يني 15 ثانيه نگذشته بود كه دبير ديني اومد سر كلاس گفت به دبيرتون بگيد بياد بيرون ميخوام ازش اجازه بگيرم كه كلاسشو واسه امتحان

بده به من :o ;D ;D :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

فامیلی مدیرمون "پشمینه" ـست :-" بعد بابای یکی از دوستام زنگ زده بود مدرسه؛ گفته بود :ببخشید خانوم "شومینه" هستن؟! :)) بیچاره تو دهنش نچرخیده بود پشمینه :-" .
+
خیر سرم اومدم کتابی حرف بزنم ، " صد و بیست ساله زنده باشی " و "صد سال سیاه میخوام زنده نباشه" رو قاطی کردم؛ به دوستم گفتم "مامان بزرگت صد سال سیاه زنده باشه " :))
 
Back
بالا