• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از ἦἳỊὈὈḟἇṝ :
یه بار داشتم سر کلاس اجتماعی زبان حل می کردم که معلم سگ اختماعیمون منو صدا کرد که درس جواب بدم
وقتی صدام زد به جای بله گفتم yes اونم همه چیز رو فهمید
وااااااااااااااااااااااااااااای


نیلوفر جون این سوتیت که خیلی خوب بود یاد سوتی که من سر کلاس زیست دادم بیوفت به سوتیت افتخار کن ;D
کیمیارو بگو
یه بار زیر میز مبی باز کرده بود و با ظرافت تمام بدون اینکه معلم بفهمه داشت میخوند که خانم x گفت پاشو درس جواب بده اونم کتاب از زیر میز برداشت و با شدت تمام زد روی میز
بیچاره بلکل لو رفت
یادش بخیر
 
پاسخ : سوتی‌ها

منم خيلي سوتي ميدادم. يه سرياشو نميشه گفت بن ميكننم ! اما يه شاهكارم اين بود :
سر زبان سرمو روي پاي بغل دستيم گذاشته بودم(من ميز دوم از سمته معلمم!!!)(ايشون خيلي پاي مناسبي براي خوابيدن دارن!) بعد داشتم smsبازي ميكردم. زبان هم چون تفكيك شده به 2 گروه ما گروه كمه ايم 12 نفريم. نيمكت جلو هم خالي بود پس من اولين ميز بودم. معلم اومد يه هو گفت ار يو اوكي؟؟؟ بعد من اومدم كم نيارم زود رنگم رو پروندم گفتم : نو اي هو هداك!!!!!! بعد ترسيد!(ظاهرن خيلي رنگمو پرونيده بودم!) گفت بدو برو پيش معاون آبقند بگير بد زنگ بزن بيان دنبالت ! يكيم بام فرستاد!!! از اون موقع كساني كه فهميدن كلن بم ميگن هد اكت خوب شد؟
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار رفتیم اردو یکی از دوستام لیوانو برعکس گرفته بود زیر شیر اب می گفت " چرا این لیوان پر نمیشه"
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتي زياده:
من بدبخت يه بار داشتم فوتبال بازي ميكردم
وسط بازي عقب بوديم من گفتم: حالا ببين چه جور گل ميزنم
يكي از بچه هاي تيم حريف گفت تو خر كي باشي؟
خواستم بگم تو ساكت.
تو رو كه گفتم شوت كردم حرفم قطع شد
فكر كنين چه فاجعه اي
بد بختي اينه كه طرف پسر بود(البته فاميل)

يه بار هم تو كوه يه يارو بلند گفت چه حالي ميده الان يكي بيفته
همون لحظه افتادم زمين
كلي بهم خنديدن

يه بار هم با مغز رفتم تو شيشه رنگي نميدونم چه جور نديدم
 
پاسخ : سوتی‌ها

يه بار هم كه برا پيچوندن رفته بوديم نهار خوري
معلما اومده بودن دنبالمون من و دوستم رفتيم پشت كمد خواهرم هم رفت پريد تو يه ديگه بزرگ
حالا چشتون روز بد نبينه ناظم اومد رفت در ديگ رو باز كرد خواهرم رو ديد كمد هم از اونور تكون خورد
بقيشم كه ديگه معلومه پيش مديرو مشاورو از اين حرفا
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار به صورت غیرقانونی 5شنبه رفته بودیم مدرسه! بعد هیچکی نباید می فهمید که ما تو مدرسه ایم!رفته بودیم حیاط پشتی از روی نیمکت آویزون شده بودیم رو دیوار(فهمیدین الان یعنی چی؟!!) بعد از رو دیوار داشتیم با 2 تا از بچه ها که بیرون مدرسه بودن حرف می زدیم! بعد من احساس کردم یکی داره هی میزنه به پام! دوستم از رو نیمکت رفت پایین من اون بالا هنوز داشتم حرف میزدم! بعد این یارویی که پایین بود پاچه ی شلوارمو گرفته بود ول نمی کرد! دوستم هم هی می گفت رژان...رژان..منم می گفتم مرض یه لحظه واسا!! آخر همینطور که داشتم فحش میدادم و لگد می پروندم که یارو پاچه ی شلوارمو ول کنه گفتم:خشی ول کن دیگه!!(مخفف یه فحش!!) بعد برگشتم دیدم یکی از مسئولین مدرسه هستن ایشون که صدامونو شنیده اومده ببینه چه خبره!! :))مردم از خجالت! البته بعد از اینکه منفجر شدم از خنده مجبور شدیم توضیح بدیم که چرا اومدیم مدرسه و بالای دیوار چی کار می کردیم!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما كليد تمام دراي مدرسه رو تقريبا داريم. يه پنجشنبه كه بچه هاي المپياد اومده بودن، ماهم واسه علافي رفتيم. يهو تينا (دوستم) حال كرد فيس بوك چك كنه. بعد در سايت رو باز كرديم رفت داشت چك مي كرد درم از تو قفل كرد.يهو معاون اومد تا واسه دو تا از بچه ها برگه پرينت بگيره! بعد گفت شما چجوري اومدين تو؟‌ماهم پررو پررو گفتيم در باز بود. گفت من الان درو كه قفل بود باز كردم. اون دو تايي هم كه باهاش اومده بودن طرف تينا شدن گفتن نه خانم در باز بود!!!! بدبخت آخر گفت ميدونين فشار كاري روم زياده اصلن حواسم به هيچي نيست!!!:دي :دي :دي
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سر جلسه ی امتحان بودم ، همه رو نوشته بودم ، داشتم نوشته های رو دیوارو میخوندم!نوشته بود
سوتی:
خانم ....... : حالا همون طوری که نشسته پاشو!! ;D ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم ریاضی: من نگفتم رادیکال 2...گفتم راادیکال 2 !!

یکی نیس یگه این دو تا چه فرقی دارن؟!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از mahta_H :
معلم فیزیکمون آقای شکفته کلا سر تا پاش سوتیه !
یه دفعه از روی سکوی جلوی تخته افتاد اومد طبیعیش کنه گفت این نیروی گرانش زمین بود ! :))

این که خوبه!! یکی از معلمامون بار اول که از اون بالا خورد زمین خندید بار دوم سوم هم خندید! بار چهارم خیلی جدی برگشت گفت آخر این سکو هه یه بلایی سر ما میاره!! دیگه نرفت اون بالا! فقط موقعی که می خواست رو تخته بنویسه میرفت اون بالا بعد سریع میومد پایین!! پایینم که بود هی پاش گیر می کرد به میز و صندلی!! خلاصه یکسره شست پاش تو چشش بود!!
 
Back
بالا