• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
این سوتیم مربوط به چند سال پیشه که 4 ام بودم
با پسرعمم داشتیم یه بازی میکردیم بعد تاس اومد دست منن و من اون تاسو تا میتونستم پرت کردم و با داد گفتم و آرش کمان و سر این قضیه گیر اخرش یکم به مشکل خورد_اره و از بخت بد توی یه جمع 30 نفره بودم و بلند هم داد زدم .بقیه کاملا واضح شوکه شده بودن و میخواستن بخندن اما خب شرم نمیزاشت دیگ_ اونموقع انقققدر خجالت کشیدم که تا ابد یادم میمون-
 
اقا من خواستم سر کلاس به یکی از دوستام برسونم پرسش شفاهی بود
بعد خواستم بگم "حشراتی" یهو نمیدونم چیشد گفتم "حشر-" بعد این دوست منم دقیقا نه گذاشت نه بر داشت همون کلمه رو تکرا کرد اره دیگه خلاصه بعد منفجر شدم =))
 
تا حالا شده به کسی بگید خدا امواتتو حفظ کنه که بفهمید سوتی ینی چی؟

یا مثلاً برید مهمونی یجایی و تو لحظه ورود شما بگید سلام خوش اومدی🤧
 
یکی از دوستان مادرش آلزایمر داشت فوت کرده بود
وقتی داشت پذیرایی میکرد گفت خوبی و اینا منم گفتم خوبم شما خوبید
یعنی یکی از بد ترین لحظات بود
البته نشنیده گرفت و رفت
اینقدر گریه کرده بود صورتش به هم ریخته بود اصلا
دیگه چیییی
آهان من کلا توی امتحان دادن گیجم و تقریبا همیشه شماره و اینا رو اشتباه میکنم
حالا یه بار که برای پایش اومده بودن خود مسئولش (خیلی رده اش توی سمپاد بالاست و همه ازش میترسن) اومده بود و منم سر جام که نشسته بودم دیدم پاسخبرگ مال یکی دیگست سپس میخواستم برگردم پایین
که این خانومه منو دید با دفترچه دقیقه اول امتحان دارم از ساختمون میرم بیرون (لیست ها توی حیاط نصب میشدن) هیچی دیگه اومد دنبالم که توبیخو اینا بکنه منم استرس داشتم بهش گفتم میشه کمک کنید اسممو پیدا کنم
بعد خیلی دقیق یادمه
یکمی مثل سنگ خشک شد بعد چند تا نفس عمیییق کشید یکمی توی حیاط ما قدم زد
بعد گفت اسمت چیه
هیچی دیگه منم همون لحظات بود که فهمیدم این کیه و چه غلطی کردم
همون ثانیه خدا رو شکر اسممو دیدم و بدون اینکه تابلو کنم کجای لیستم گفتم مرسی و اینا اسمم رو پیدا کردم (گفت عه واقعا ؟ اسمت کجا هست حالا؟) منم سریعا رفتم سر امتحان دیگه
خاطره خوبی بود
دیگه چی
چند سال پیش سر پروژه ها برای ارائه دادن از فکر کنم فرزانگان 3 اومده بودن ببینن پروژه های ما رو
بعد یه دسته اومدن سر پروژه من (همگروهیم هم رفته بود و باید بگم که شدیدا خجالتی هستم من) هیچی دیگه شنیدم که یکیشون گفت این چقدر تنهاست و اینا
منم بهم برخورد (واقعا نمیدوم چرا) و بلند شدم از پشت غرفه رفتم. بعدا اومدم دیدم هنوز هستن دیگه بقیشو خیلی خجالت آور بود نمیگم
 
اسم دوستم Shayesteh هست من بهش میگم اکبری و راحتیم باهم

امروز یه شخص نسبتا غریبه ای به اسم Setayesh پیام داد خیلی رسمی بودیم باهم همیشه

من سر تهشو دیدم فقط فکر کردم دوستمه پروفشو و لست سینشو برا بار هزارم بسته

یه ویس مشتی دادم، آب دار
 
این ترم که جزوه رو تایپ کردم دو نوع بود، یکی واسه استاد که رسمی و با آرم دانشگاه بود، یکی برا بچا که فونت درشت‌تر داشت و یه سری از این استیکرا با متن
تحمل کن انقد دیگه مونده
خداقوت پهلوان
صبح میشه این شب
و ... گذاشته بودم واسه تنوع :)
اشتباهی دومیه رو واسه استاد فرستادم:D

e4958_05ed0f5a934cb5c0d9b68a49783c45e2275967de_1673437294.webp
 
آخرین ویرایش:
اقا خانواده خونه نبودن و یادشون رفته بود رفتنی آشغالا رو ببرن بندازن بیرون. بمن زنگ زدن گفتن برو آشغالا رو بنداز ما دیر میایم یادمون میره
خلاصه من رفتم آشغالا رو بندازم وباهمون لباسایی که تو خونه پوشیده بودم رفته بودم(شلوارک طرح باب اسفنجی+ تیشرتی که روش مونالیزا درحال باد کردن آدامس بادکنکیه + موی خیس(طبیعتا چون تازه از حموم بیرون اومده بودم:(())
درحال برگشت که بودم یه بنده خدایی رو دیدم که کراشم بود الانم یکم هست (n تا کراش دارم:(() و خب باید سلام علیک میکردم
فرض کن اون خیلی آراسته و مرتب و خوشگل وایستاده بعد من با این سر و وضع خنده دار (خودمو خیلی کنترل کردم که نزنم زیر خنده)
اره خلاصه وضعیت تخمی تخیلی ای بود :))
 
نوشته بود : از تیر کار میکنم
برای پدر و مادرم خواندم : از ک...

پروردگارا.
من اومدم اینجا و دوباره این کثافت یادم اومد. :))
چند روز پیش از واقعه به یکی سر یه حرفی که بی هوا گفته بود و اون حرف بسیار زشت بود کلی خندیدم‌.
کارما امان نداد. چند روز بعدش یکی نوشته بود: با یه خواب مناسب
برای یه بزرگتری خوندم: .... باشه مناسب

جدی چرا. :)) اصلا بهم ربطی هم نداشتن.
 
Back
بالا