- ارسالها
- 40
- امتیاز
- 706
- نام مرکز سمپاد
- علامه جعفری
- شهر
- تبریز
- سال فارغ التحصیلی
- 1395
تو سنی قرار داشتم که رو پشهی ماده هم نظر داشتم و نیاز از چشمام میبارید؛ و طبیعتا دختر پیدا نمیشد (چرا واقعا دختر کم بود؟) 😂
تو شمارههای گوشیم یه اسم دیدم که A ذخیره کرده بودمش و هرچقدر گشتم مشخص نشد کیه؛ اون موقعها حتی تصور اینترنت گوشی سخت بود 😂 چه برسه به تلگرام و واتسپ و ...
خیلی درگیرش بودم؛ یه مدت خیلی زیادی داشتم سناریو میچیدم که ارزش داره ریسک کنم و بهش پیام بدم، شاید دختر باشه. دل به دریا زدم و بهش پیام دادم "سلام" بعدش "میای با هم دوست بشیم؟" 😂
و یهو جواب داد: "سلام ما دوست نیستیم پسرخالهایم" 🤣
انقدر خجالت کشیدم و استرس گرفتم که الان یه خاندان میفهمه چقدر هولم 🤣🤣
بعدش یکم فکر کردم و بهش پیام دادم: "عهههه امیر تو که فهمیدی منم. میخواستم امتحانت کنم ببینم واکنشت چیه" 🤣
و حمله رو به ضد حمله تبدیل کردم 😂
تو شمارههای گوشیم یه اسم دیدم که A ذخیره کرده بودمش و هرچقدر گشتم مشخص نشد کیه؛ اون موقعها حتی تصور اینترنت گوشی سخت بود 😂 چه برسه به تلگرام و واتسپ و ...
خیلی درگیرش بودم؛ یه مدت خیلی زیادی داشتم سناریو میچیدم که ارزش داره ریسک کنم و بهش پیام بدم، شاید دختر باشه. دل به دریا زدم و بهش پیام دادم "سلام" بعدش "میای با هم دوست بشیم؟" 😂
و یهو جواب داد: "سلام ما دوست نیستیم پسرخالهایم" 🤣
انقدر خجالت کشیدم و استرس گرفتم که الان یه خاندان میفهمه چقدر هولم 🤣🤣
بعدش یکم فکر کردم و بهش پیام دادم: "عهههه امیر تو که فهمیدی منم. میخواستم امتحانت کنم ببینم واکنشت چیه" 🤣
و حمله رو به ضد حمله تبدیل کردم 😂








قیافه ما کل اون مدت:
و بعدش توسط مدیر مورد عنایت قرار گرفتیم