• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
توی همین فروم، تاپیک "مشاعره با ترانه ها" من انقدر از ماتریکس خارج بودم اسم خواننده رو در نظر گرفتم و با توجه به حرف آخر اسم اون ترانه ی بعدی رو نوشتم.(یعنی اگه مثلا کفتر کاکل به سر وای وای، معین بود من شروع ترانه بعدی رو با ی ننوشتم با ن نوشتم)
 
تو سنی قرار داشتم که رو پشه‌ی ماده هم نظر داشتم و نیاز از چشمام می‌بارید؛ و طبیعتا دختر پیدا نمی‌شد (چرا واقعا دختر کم بود؟) 😂
تو شماره‌های گوشیم یه اسم دیدم که A ذخیره کرده بودمش و هرچقدر گشتم مشخص نشد کیه؛ اون موقع‌ها حتی تصور اینترنت گوشی سخت بود 😂 چه برسه به تلگرام و واتسپ و ...
خیلی درگیرش بودم؛ یه مدت خیلی زیادی داشتم سناریو می‌چیدم که ارزش داره ریسک کنم و بهش پیام بدم، شاید دختر باشه. دل به دریا زدم و بهش پیام دادم "سلام" بعدش "میای با هم دوست بشیم؟" 😂
و یهو جواب داد: "سلام ما دوست نیستیم پسرخاله‌ایم" 🤣
انقدر خجالت کشیدم و استرس گرفتم که الان یه خاندان میفهمه چقدر هول‌م 🤣🤣
بعدش یکم فکر کردم و بهش پیام دادم: "عهههه امیر تو که فهمیدی منم. میخواستم امتحانت کنم ببینم واکنشت چیه" 🤣
و حمله رو به ضد حمله تبدیل کردم 😂
 
یه مینی سوتی که الان به ذهنم میرسه این بود که سر کلاس عملی اناتومی اسکلتی حرکتی، یه مولاژ دست گرفته بودم الان یادم نمیاد کدوم دو تا عضله بود واضح یکی کوتاه بود یکی بلند، بعد خواستم توضیح بدم برای دوستم به کوتاهه اشاره کردم
با صدای رسا و بلند:
خبببب این که shortمونهه:((:(( خلاصه بعد گفتنش تازه دیدم شاید یکم معنیش عجیب باشه :((
بعد دوستم یکم که رنگ عوض کرد گفت سنا میخوای از کلمه فارسیش استفاده کنی:((:((
 
اقا ما تو انلاین چه سوتی هایی ندادیم
مثالش همین امروز کلاس داشتم معلم بهم گیر داد گفتم چشم استاد میکروفونمو(به خیال خودم) خاموش کردم بعد خونه خالی بود تاااااا میتونستم فحش دادم بعد یهو دیدم معلم داد میزنه دولتییی خجالتتتت نمیکشیییی صداتوووو خاموشششش کنننن بی تربیتتت وای ر--م تو خودم 🙏 بعد خداروشکررر نفهمیددد دارم به این میگم وای
 
حالا که بحث کلاس انلاین شد منم یه خاطره بگم
یه دوستی داشتم کلاس هشتم، زنگ های درس کاروفناوری باید علاوه بر یک چیزی که میساختیم، یه فرم مثلا اطلاعاتی هم پر میکردیم و عکس میگرفتیم میفرستادیم. دوستم وبکمشو روشن کرد فرمشو نشون بده، پشت سرش عکس عروسی پدر مادرش بود. بعد این دوستم فهمید قطع کرد.
حالا مشکل این نبود که اون سوتی داده بود، مشکل معلم بود که ول کن ماجرا نبود😂 گیر داده بود که باید وبکمو روشن کنی، بعد میخندید😐
خیلی معلم هولی بود
 
تو یه جایی داشتیم تبادل نظر میکردیم و بحث جدی بود بعد غلط تایپی خیللییی بدی داشتم و پاک هم نمیشدش ابرو برام نموند
صد بار دستم خورده و اشتباهی زنگ زدم به ادما
یه بارم تو شیشه ماشین نگاه میکردم خودمو درست کنم یکی تو ماشین بود ابروم رفته کلا زیاددددد
 
میدونستید یه غذا هست اسمش سوتی پلو هست ؟!
 
من تا یکی دوسال پیش فکر میکردم درس خارج که آخوندا میخونن میرن خارج از کشور میخونن بر میگردن
بعد همینو سر یه بحثی تو دانشگاه سوتی دادم گفتن بابا اون خارج از فقهه نه سفر به اروپا.

با یکی از دوستام تو پارک بودیم قرار بود بهم یک کتاب هدیه بده؛ داشتم کتاب ورق میزدم این پاورقی هست اسم منبع مینویسن هی دیدم چند صفحه منبع نوشته همان همان ...
گفتم فلانی این کتابِ همان عجب کتاب مرجعی هست اکثر کتابا منبعشون همینه....🤦🤦
دیگه بماند.
(چه زود گذشت الان فکر میکنم میبینم قضیه مال ۹ ۱۰ ساله پیشه)
 
وای خدایا منو سنگ کن
این تاپیک جدیده که زدم
تایماز ی ویرایش زد روش
من فکر کردم پاک کرده
رفتم سلیطه بازی در بیارم
وای آبروم رفت
 
استاد ما عادت داره به همولیز گلبول های قرمز بگه لیز شدن گلبول های قرمز، بعد من حین تدریس پرسیدم استاد چرا گلبول های قرمز لیز میخورن 😭😭😭😭
خنده‌های بچه‌ها تموم شده بود ولی من و استاد نمیتونستیم آروم بگیریم 🤦‍♀️
توروخدا مثل یه راز بین مون بمونه شک داشتم اینجا تعریف کنم یا نه :-"
 
یه بسته دادند برای یکی پست کنم کلی هم سفارش کردند که خیلی محترمانه برخورد کنم و هزینه‌ رو هم بهش نگم بعد خانومه هی اصرار که بگو چقدر شه و اینا. منم دیگه خسته شدم گفتم حالا یه بارم ما ممکنه مزاحم شما بشیم🤦🏻‍♀️

پ ن: خب یعنی چه ۴ساعت سر چندرغاز پول بحث می‌کنی؟😒
 
من خیلی اهل کتابخونه و سالن مطالعه نیستم.امسال گفتم بذار امتحان کنم و رفتم سالن مطالعه.متاسفانه بعد از بیست دقیقه درس خوندن متوجه شدم سالن های مطالعه دخترونه پسرونه دارن مثل اینکه چون یکی بالاخره بهم گفت برو بیرون🙏
 
یه بار داشتم از دانشگاه می‌رفتم شرق تهران برای تعمیر گوشیم‌. من نزدیک ایستگاه مقصدم که شدم، یهو متوجه شدم که گوشیم نیست. زنگ زدم دوستام توی دانشگاه و با استرس زیاد، وسط اون همه آدم، گفتم "آجی توروخدا برو بوفه، گوشیم توی فریزره". بخت‌برگشته داغ می‌کرد و سریع خاموش می‌شد و من توی بوفه دانشکده گذاشته بودمش توی فریزر تا روشن شه. خلاصه که کل اون راه رو برگشتم تا گوشی رو بردارم. الان خنده‌داره ولی اون موقع می‌خواستم خودم رو بندازم جلوی قطار 😭
 
امسال واسه اولین بار موسس مدرسمون از تهران اومد شهرمون بازدید برای افتتاحیه سالن ورزشی بعد گفتن ممکنه بیاد از کلاس ها بازدید کنه و کلاس ما هم عین طویله بود و همه بدو بدو داشتن جمع می کردن و بعد دیدیم عه یکی خمیر کلی سبز از پروژکتور آویزون کرده و شبیه چیز قشنگی نیست...گفتیم ولش کن بابا ما دستمون نمیرسه و اون چیکار پروژکتور داره؟ بعد که اومد دیدیم کلا مدیر واسه این اورده بودش تو کلاسا تا پروژکتور های آخرین مدل اولترا رو بهش نشون بده:)) قیافه ما کل اون مدت::D و بعدش توسط مدیر مورد عنایت قرار گرفتیم:-"
 
امروز تو آسانسور ساختمون مون با خانومی طبقه دو بودم ، ازم پرسید شما طبقه یک هستید؟
منم داشتم می رفتم پارکینگ و بهش گفتم نه من پارکینگ هستم :)))))))))
 
من قبلا خطم با داداشم یکی بود
بعد برادرم قبلا ها ی دوست داشت به نام طاها
چند وقتی که بن بودم اومدم به @Hriend پیام بدم دانلودر اسپاتیفای بگیرم
اشتباهی به اون پیام دادم
پاک کردم و بلاکش کردم بعد❤️
 
من این پولا رو با حضرت جمع کرده بودم 🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂
 
Back
بالا