دستی دستی خواهرش رو عروس کرد..
این از شیرین کاری های دوست جان بنده :
بعد ازمون پیشرفت تحصیلی سمپاد مدرسه بردمون پارک...بعد ما از اونجایی که خیلی دخترای خوبی هستیم

موبایل نبرده بودیم.
و می خواستیم عکس بگیریم..مسایله حیاتی بود.[nb] چندتا ژست عالی که میخواستیم عکس نوشته درست کنیم فقط هم باید با روپوش مدرسه و از بالای بلندی عکس میگرفتیم[/nb]

خلاصه اینکه دوربین مدرسه و موبایل معاون پایه خودمون دست اکیپ های مختلف بچه ها بود و حالا حالا ها نوبتمون نمیشد...

این شد که رفتیم موبایل مدیرمونو گرفتیم و عکس انداختیم. [nb] یکی از ژستها این بود که پشت ب دوربین لبه پرتگاه با دوستم نشستیم و اون سرشو گذاشته رو شونه من..!

به مدیرمون حق میدم فکر کنه دیوونه ایم[/nb].
حالا کار ندارم چندتا عکس گرفتیم و دوستم از اونجایی ک شماره خودشو حفظ نبود [nb]

[/nb] شماره خواهرشو داد...مدیرمونم تک زنگ زد به خط خواهرش و قرار شد دوستم تو تلگرام یاداوریشون کنه ک عکسا رو بفرستن...
بله .. دوست ما تو خونه..موبایل خواهرشو بر میداره...با چندتا شماره تو محدوده زمانی ک مدیر تک زنگ زده روبرو میشه...طبق محاسبات خودش و احتمال و اینا

یکیشو سیو میکنه ب اسم مدیرمون و میره تلگرام بهش پی ام میده
"سلااام خسته نباشید! لطفا عکسا رو بفرستید خیلییی مرسی!" ... چند ساعتی می گذره و خانم مدیر ج میده
" سلاااام ! خواهش میکنم ! این چ حرفیه! وظیفست و.." و حدود 20 -30 تا عکس میفرسته... فقط مشکل اینجا بود ک عکسا ، عکسهای دست جمعی خواهر دوستم و بچه های دانشکدشون تو کافی شاپ بوده

و بلافاصله هم همون خانم مدیر زنگ میزنه ب شماره خواهر دوستم.خواهرش ک جواب میده با صدای مردونه ای روبرو میشه و ...
حالا روشن کنم براتون ک دوست جان من بجای شماره مدیرمون شماره یکی از پسرای کلاس خواهرش رو سیو کرده ک به صورت اتفاقی پسره خواستگار خواهرش هم بوده

و چند باری خواهرش ردش کرده بوده

و به لطف دوستم بنده خدا فکر کرده ک خواهر دوستم نظرش عوض شده و ...
هم اکنون دوست من در حال کتک خوردن است..براش دعا کنین
