zahra-E
کاربر حرفهای

- ارسالها
- 381
- امتیاز
- 1,452
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ناحیه2
- شهر
- کرمان
- سال فارغ التحصیلی
- 94
- دانشگاه
- علوم پزشکی کرمان
- رشته دانشگاه
- داروسازی
پاسخ : خاطرات سوتیها
بابا من روی ماهواره خیلی حساسن بعد وقتی خونه نیستن فقط نگاه میکنیم یکی هم مراقبه صدای ماشین اومدخبربده
میزنیم ی کانال دیگه
دیروز خواهرم ایناخونمون بودن منم حواسم ب بابام نبود
گفتم میثم(شوهر خواهرم)بالاخره مسابقه کی اول شد؟؟!!
میثم:امیرحسین
من:جدی!!؟؟؟
خواهرم:امیرحسین کدوم بود؟؟!!
من:همون که لپاش سوراخ میشدن نسبتا سنتی میخوند...
من:میثم کی دوم شد؟
بابام :زهرامگه تواینارو نگاه میکنی؟؟؟
من که تازه حواسم جمع شده بودگفتم:نننهههههههه ی بار دیدم توذهنم مونده
مامانم جهت دفاع کردن ومسخره کردن من زهرا نگاه نمیکنه میشنوه
بعدش خواهرم گفت خاک برسرت که سیاستم نداری

بابا من روی ماهواره خیلی حساسن بعد وقتی خونه نیستن فقط نگاه میکنیم یکی هم مراقبه صدای ماشین اومدخبربده
میزنیم ی کانال دیگهدیروز خواهرم ایناخونمون بودن منم حواسم ب بابام نبود
گفتم میثم(شوهر خواهرم)بالاخره مسابقه کی اول شد؟؟!!
میثم:امیرحسین
من:جدی!!؟؟؟
خواهرم:امیرحسین کدوم بود؟؟!!
من:همون که لپاش سوراخ میشدن نسبتا سنتی میخوند...
من:میثم کی دوم شد؟
بابام :زهرامگه تواینارو نگاه میکنی؟؟؟
من که تازه حواسم جمع شده بودگفتم:نننهههههههه ی بار دیدم توذهنم مونده
مامانم جهت دفاع کردن ومسخره کردن من زهرا نگاه نمیکنه میشنوه
بعدش خواهرم گفت خاک برسرت که سیاستم نداری




اصن بقیه شو یادم نیست دیگه 





بعد ی روز با بچه ها هماهنگ کردیم اینو ضایع کنیم 




