• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها


در یک فضا کاملا(!) مجازی داشتیم مشاعره آهنگ بازی می کردیم [nb]در واقع بازی می کردند[/nb] و بنده صرفن جهت ابراز وجود (خبرم!) اومدم خیلی متفکرانه میم بدم!

- مرا کنی یا نه تویی پایان ویرانی ... [nb]چارتار ی آهنگ داره میگه:
"مرا باور کنی یا ن، تویی پایان ویرانی.."[/nb]

حالا اون وسط ملت امراضشون گل کرده بود و اینا [nb]:-"[/nb]، اومدم بگم :" اصن نیمیام دیگ"
فرستادم " اصن نیما[nb]این دومین بار بود ک ب جا نیمیام فرستادم نیما :| غلط نکنم نیما یکی هس :| #هول شدم می فهمی؟[/nb]"

:|
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

تو آموزشگاه زبان بودیم، بعد یهو کتابو ورق زدیم، یه ریدینگِ شاخ اومد. تیچر گف اینو می‌خوایم الآن کار کنیم و فولان، منم جَو گرفته بود..
- کن آی رید؟ کن آی رید؟
+ [به‌سمتِ مانیتور و فایلِ صوتیِ آماده‌ی‌پخش اشاره می‌کند.]
- آها خودتون می‌رینید؟
+ :|
- فاک، سوتی دادم؟
+ 8/
- اه شت، بازم..:/ چیزه، من برم آب بخورم؟ :/
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

سر کلاس زیست:
دبیر رو به یک دانش آموز:تو امسال خیلی شیطون شدی.....نبودی قبلا اینطوری

دانش آموز مذکور:من امسال اومدم اینجا :|

:| :|
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

اخبار:ما10درصد مردممون سالانه یک بار بستری می شوند.
عموم:چی؟بستنی می خورند؟
ما: :)) :)) :))
عموم:چی شد؟
من:بستنی نه عمو جون بستری =))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

یادتونه اوندفه جلو استاده سوتی دادم؟ امرو دوباره رفتم پیشش...
من: استاد این مقاطع مخروطی بود اوندفه ریدم موقه پرسیدنش!
اون: :|
من: ای بابا #-o
اون: رحیمی دیگه اینورا نیا :-L
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

دیروز قبل از مراسم یلدا باپسردایی م که تقریباً دو سالشه بازی میکردم بعد این یه اخلاقی داره هرچی میگه تکرار میکنه -خیلی باهوش و یادگیر واینا :-"- بعد من دستم خورد به پایه مبل و طبق معمول گفتم فاک ، بعدش این بچه تکرار کرد فاک - #-o- خلاصه تا آخر شب هرکی یه کاریش میشد این فکرمیکرد باید بگه فاک :)) :-" . تنها خوبی ش این بود به ندرت کسی میفهمید این داره چی میگه :-".
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

خب، اون قدیما ک عهد پی سی بود و این اسمارت فونای لوس هنوز نیومده بودن یه بازی آنلاینی بود به اسم موشی مانسترز :-" بعد هرکس یه وال داشت اونجا ک بقیه میومدن روش مسیج میذاشتن ، بعد من دیدم مد شده بود همه آخر نوتا مینوشتن lol مثن "hi your message was cute, lol " یا کلا همه چی lol منم فکر کردم این حتما به معنی "رفیق " یا یه چیزی تو این مایه هاست تا مدتهای طولانی می رفتم رو وال ملت مینوشتم "hello lol" "how are you lol"
اونا : "is there anything funny?"
من : "no lol ! not at all "
کم کم ک اینا با مسیجایی با مضمون "برو خودتو مسخره کن " منو آنفالو کردن فهمیدم lol یعنی چی :))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

امروز یکی از دوستان سر امتحان ترم تاریخ بجای نوشتن سیاست تحت الحمایگی نوشتن سیاست تحت الحاملگی :-"
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

به نقل از wish :
سر کلاس زیست:
دبیر رو به یک دانش آموز:تو امسال خیلی شیطون شدی.....نبودی قبلا اینطوری

دانش آموز مذکور:من امسال اومدم اینجا :|

:| :|

دوباره سر کلاس زیست با همین دبیر .....
همون دانش آموز قبلی:خانم فلانی اینا چه طوری اونطوری میشن؟؟؟؟؟

دبیر: پارسال که توضیح دادم!!!!!

و بازم اون دانش آموز: :| :|
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

من: اسم دیگه‌ی سیاره مشتری چیه فرزندم؟ ؛؛)
خواهر: نرجس؟ ؛؛)

 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

يه خاطره تعريف كنم و برم كه خيلي كار و بدبختي دارم :D
يه معلم عربي داشتيم ، بنده خدا هر وقت درس ميداد ميرفت بالاي ميز يه پاشو آويزون ميكرد يه پاشم خم ميكرد مياورد بالا ، خيليم شل و وِل بود .يه قد بلند و لاغر داشت و شكمشو هميشه ميداد جلو . شلوارشم ٤٠ سانت ميكشيد بالا جوري كه ٢٠ سانت از پاش هميشه پيدا بود :))
بنده خدا خيلي مورد اذيت قرار ميگرفت :))
يه روز كمر درد گرفته بود ! رفته بود تو نماز خونه دراز كشيده بود پاهاشم برده بود بالاي شوفاژ X_X =))
اين بچه هام ورداشتن كفششو بردن از پنجره پرت كردن مدرسه پسرونه بغلي >) :)) :))
بقيه داستانو يادم نيس چي شد ولي هر وقت قايفش و اون روز و يادم مياد ميتركم 8-}

صبحا حتي تو چله يه زمستون پا ميشد ميرفت تو حيات ورزش ميكرد با يه سرعت خيلي زيادي :)) بچه هام يكي يكي ميرفتن پشت سرش ورزش ميكردن اداشو در مياوردن و در عرض ٥ ديقه كل مدرسه پشتش صف ميكشيد :-"
يه مدتيم از پنجره طبقه بالا آشغال پرت ميكردن رو سر عابرين پياده :-" يه بار يه پوست موز صاف خورد وسط كله يه خانومي اومد تو مدرسه جر و دعوا :D هميشه هم ميوفتاد تقصير بقيه كلاسا

خيلي جاش اينجا نبود ولي ديگه ببخشيد ! حوصله ندارم بگردم دنبال تاپيك مربوطه

# كلن سال كنكور تفريح سالم تري جز مرور خاطرات تيمارستان دوست داشتنيمو ندارم ;;)
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

اینطوری ک تو کتابخونه
خیلی شیک
ب صورت اهسته
هندزفری و گوشیمو
از تو کیفم
خارج کرده و سعی میکنم ی اهنگ باحال انتخاب کنم
آها...خودشه...
من:چرا صداش زیاد نمیشه[در حال افزایش ولوم] :-"
فردی از ته کتابخونه:این ریمیکسشم هس خیلی باحاله :))
دوستم:هندزفریتو جا بزن کامللللل ~X(

:-" :-" :-" :-" خیلی هم اصن ضایه نبود :-"
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

اون روز تو کتابخونه طالقانی کرمانشاه بودم گفتم گلاب بروتون برم دسشویی ی سری بزنمو بیام :D

بعد دیدم ی کله از تو یدونه از دسشوییا چسبیده به شیشه داره قسمته رو شوییو دید میزنه مثلا :-" :D
دقت ک کردم دیدم پسره :o
منم تند تند دستامو شستم رفتم بیرون کمین کردم ببینم اون کدوم احمقی بوده اشتباهی رفته تو دسشویی دخترا
همینطوری ک داشتم گوشیمو آماده میکردم ک از یارو فیلم بگیرم یهو دیدم عهههه!این عزیزدل کسی نیست جز هم کلاسیه شریفم همون ک دایی حمیدش موفقیتش تو کنکورو تو روزنامه بهش تبریک گفته بوده :))
شما خودتون اونو تصور کنین دیگه !من ک حالم مشخصه : ))))))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

تو گروه تلگرام با بچه ها بوديم بعد يكي استيكر اون پسره با دامون بود توي فيلم خاطرات خوناشام اسمشم بادم نيس :))
اينو گذاشت بعد
من: اِه من هميشه فكر ميكردم اين دور چشاش ريمل ميكشه
+. : :|
من:نميكشه يعني؟ :D
+ : ياسي يه سوال فني ريمل مال دور چشمه؟ :-w
+ :)) :))
من: خوب پس ريمل مال كجاس دور چشم نميكشن يعني؟ چه فرقي داره حالا :-"
:))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

ورودی سال اول دبیرستان بود و طبق معمول کلاس داشتیم تایستون
دوستم یه سوال راجع به سرویس بندی و اینجور چیزا تو سال تحصیلی پیشرو داشت رفتیم دفتر معاونا پیش یه خانومه بعد اون هر چی میگفت دوستم برمیگشت میگفت نه خانوم مدیر گفتن اینجوری خانوم مدیر گفتن اونجوری :D :D :D :D
آخر کار بنده خدا عصبی شد گفت من خودم مدیرم
حالا قیافه های ما دیدن داشت اون موقع :o :o :o :o :| :| :| :| :-\ :-\ :-\ :-\ :-\تغیر روند قیافه هامون :D :D
اونم با یه لبخند ملیح به ما نگاه میکرد با که دیدیم خیلی ضایع شدیم سریع تشکر کردیم و زدیم بیرون من که اصلا حواسم نبود هنوز کامل از دفتر بیرون نرفتیم با ولوم تقریبا بالا برگشتم گفتم:
مدیر بود یارو :-\ :-\
برگشتم یه بار دیگه نگاش کنم که انگار صدام رو شنیده بود که چپ چپ نگاه میکرد !!
دیگه ما دوتا پا داشتیم دو تا دیگه هم قرض کردیم و د برو که رفتیم :D :D :D :D :D
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

از نصیحت های یکی از اساتید به ترمک ها :-" :
-معنی توی دانشگاه ترس نداره!
ما: :o :o :o
استاد: :-? :-? :-?
و باز هم استاد: :)) :)) :))
ما: =)) =)) =))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

سر کلاسِ آقای جعفری نشسته بودیم که به ما گیاهی درس میدن ولی به ۸ نفر طلاِ امسال اکولوژی تدریس می کنن گویا.

و اینکه اول از شروع کلاس مستحب ـه که ایشون دانش اکولوژی اون ۸ نفر رو زیر سوال ببرن که عبرتی بشه برای ما. :))
بعد یکی از بچه ـا پرسید که لطفا چند تا تکست تخصصیِ اکولوژی معرفی کنن (نه که ما ـم وقت می کنیم بخونیم...)
(آقای) جعفری: خب بهترین کتاب فارسیِ اکولوژی، اکولوژیِ نوشته آقای اردکانی ـه که خب بد نیست ولی متاسفانه انگار اردکانی برداشته کتاب تکستِ نوشته Molles رو خلاصه و ترجمه کرده ولی به اسم خودش! دقیقا ساختار و نحوه بیانش عین همونه... [-(

یکی از بچه ـا‌ که انگار درست نشنیده بود: ببخشید، گفتین کی از روی کی کپی کرده به اسم خودش؟ 8-|
جعفری: من اینطور فکر می کنم که اردکانی از روی Molles نوشته... خودت چی فکر می کنی؟؟ مثلا Molles ورداشته از روی کتاب اردکانی نوشته؟! :-? :))

من (در نقش کاسه از آش داغ تر!): ببینین همینه دیگه... بعد همه جا ـم میگیم چرا اعتماد به نفس ایرانی ـا (توی علم البته، بقیه چیزا که ماشالا... :-" :))) پایین ـه... اصلا آقای جعفری شاید آقای Molles بعد از خوندن و مطالعه کتاب آقای اردکانی بوده که به نتایج بعدی رسیدن و اون رو به کتاب اردکانی ضمیمه کردن و کتاب خودشون رو چاپ کردن، هووومم؟ :-" :-? :D

کلاس: =)) =)) =)) آقای جعفری: حرفی برام نذاشتی... :)) :-? :))

پ.ن: البته که خوشبختانه در اون جمع ۱۹ نفری کسی مثه خودم نبود که بگه «بد نیست یه نگا به تاریخ چاپ اول تکست Molles و کتاب اردکانی ـم بندازی... :-"»
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

تمامِ راندمان ها رو تو امتحان نوشتم "بازدمان" :|
ترکیبی از بازده و راندمان :|
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

تلفن زنگ میزنه.....
من:بله؟
بابام پشت خط: سلام
من:سلام
بابام:بابات کو؟؟؟؟
من :| :| :|
همین دیگه ....چه جدیم میپرسید!
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

من امروز با دوتا نخاله رفتم ماست بگیرم بعد جدا ازینکه با قیافه سرگذری رفته بودیم وسوژه بودیم کلاً ، رفتیم توی مغازه ویک ماست برداشتیم به قیمت 6 تومن بعد دیدیم گرونه رفتیم 3 تومنی برداشتیم و دیدیم 6 تومنیه سنگینه اونو همون کنارسه تومنیه گذاشتیم وگفتیم سه تومنیه رو حساب کنه بعد که حساب کرد من دیدم این داره لاس میزنه مغازه داره با یه قیافه جدی ای ماست برداشتم اومدم بیرون بعد طرف داد زد خانوم ماست !منم گفتم حواسم هست که نریزه ، بعد دیدم داره میگه بنده خدا دو تا ماست رو برداشتی بعد میگی هم حواسم هست . خلاصه که مرده بودن ملت :| .
 
Back
بالا