• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم برنامه درسی رو نگاه می کردم تو دانشکده بعد دیدم نوشته : " فیزیولوژی (ع) " بعد من یه مدت هنگ بودم که فیزیولوژی علیه السلام یعنی چی! :)) :)) نگو عملی ه ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از a.r.p :
یک بار به جای انگری برد گفتم انگری بیرد بعدم برای اینکه ضایع نشم الکی به لهجه استرالیایی ربط دادم :)) از اون به بعد اونام میگن بیرد =))

یکی از دوستان سوتی داد مشابه گفت انجری بردز الان سوژست بد.
معلما عصبانی میشن میگیم یارو انجری شد :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ینی عاشق این تیکه از آهنگ شادمهرم که میگه:

" ...از اولین جملت، فهمیده بودم زود،
عشقای قبل از تو سوء تفاهم بود...!!! " :>


لابد به عشقای بعد از "اون"م همینو میگه دیه!! :))
:|
 
پاسخ : سوتی‌ها

همین الان داشتم کنار خالم میخوابیدم(خونه مادربزرگم)

-خاله ببین من الان ادم مهمیم.....همه ارزوشونه الان مثل تو کنار من خوابیده بودن

-چی؟کنارتو بخابن؟

-ها؟ نه ببین......ولش کن بخواب باااو
 
پاسخ : سوتی‌ها

پريروز اين داداشم هي گير داده بود من بستني ميخوام
با شرايطي كه اون همش جيع و داد ميكرد مامانم گفت ابرومونو ميبره. فاطي تو پاشو برو براش بخر ~X( ~X(
اين مغازه دو تا خونه با ما فاصله داره. يعني خيلي نزديكه
ما هم زودي ي چادر پوشيديم و رفتيم ديديم درش بسته است.خب چه كاري بهتر از در زدن?
ي كم كه در زدم ديدم يكي ريز ريز مي خنده برگشتم ديدم پسر همسايمونه ;D ;D
-رو آب بخندي
من فك كردم كه شايد ظاهرم ايرادي داشته باشه. نگاهي انداختم ديدم نه بابا خبري ني
ديدم صداي سرفه مياد.لامصب قطع هم نميشدن برگشتم ببينم كيه كه نفسش گرفته .نميره ي بار
ديدم همون پسره از خنده كبود شده
بازم ما چيزي نگفتيم
-ولش كن اين پسره خود در گيري داره.خو بزار بخنده مگه جرمه?
همين جور كه ما در ميزديم ديدم داره سعي ميكنه وسط خنده هاش ي چيزي بگه.ولي نميتونست
اعصاب منم داشت به هم ميريخت. ي نگاه جدي انداختم گفتم
-مشكليه? :-w
ي لحظه منفجر شد از خنده =)) =))
ي چند لحظه اي گذشت بعد انگار تازه ميتونست نفس بكشه از فرط خنده
من:خب...
پسره:خانوم نمي بينيد اون قفلو?رفتن بيرون نيستن :))
وقتي نگا كردم ديديم :اوف اوف اوف عجب گندي :( :o
حالا جالبه چند دقيقه بعدش كه من تو خونه بودم باز صداي خندش ميومد :-"
خداياااااااااا ضايع نكن بندگانت را اينجوري!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

در يك حركت زيبا چند وقت پيش، شب رفتم بخوابم :)
بعد خواب ديدم من مامور امريكاييم
بعد وسط خواب بيدار شدم
گفتم رمز موبايلمو عوض كنم تا تروريستا دستشون بهم نرسيده

بعد دوباره خوابيدم

صبح هر غلطي كردم. هر گ ه ي خوردم يادم نيومد رمزش چي بود :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی های 1024 یادتونه ورژن جدیدش تو سمپادسیتی شروع شده
Capture.PNG
 
پاسخ : سوتی‌ها

این به من هیچ ربطی نداره، از یکی از دوستام نقل قول میکنم:

با خانواده نشسته بودیم، داشتیم سریال "حریم سلطان" نگاه میکردیم... :-"
اولین سکانس آغاز معاشقه ی سلطان و خرم میخواست شروع بشه، یهو از دهنم پرید گفتم:
جووون...خدا نصیب کنه... :o

اصن مامان و بابام برگشتن یجوری نگام کردن که دیگه کلا وقتی حریم سلطان در حال پخش باشه از اتاقم بیرون نمیام X_X ^#^ :-[ :-<

:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه روز همکار بابام اومده بود وکلی بنده خدا در ارتباط با ماموریت کاری بابام کمک کرد و گفت خلاصه اگر کاری دیگه از دستم بر میاد بفرمایید براتون انجام بدم و ببخشید اگر کوتاهی هست خلاصه هر کار می خواین بگین در خدمتتون هستم


منم گفتم خواهش میکنم وظیفتونه :o :o

 
Back
بالا