Deleted member 20552
مهمان
پاسخ : سوتیها
امروز تو جاده داشتیم میرفتیم.بعد دو تا شونه تخم مرغ با یه پارچه ی سیاه افتاده بود وسط جاده...بعد بابام میپرسه چیه ن اونا؟؟؟
مامان:شونه تخم مرغ
بابا:نه اون سیاه رو میگم
مامان:پلاستیک سیاه
بابا:نه یه پارچه ی سیاه مخمل بود

من

پارچه ی سیاه مخمل

امروز تو جاده داشتیم میرفتیم.بعد دو تا شونه تخم مرغ با یه پارچه ی سیاه افتاده بود وسط جاده...بعد بابام میپرسه چیه ن اونا؟؟؟
مامان:شونه تخم مرغ
بابا:نه اون سیاه رو میگم
مامان:پلاستیک سیاه
بابا:نه یه پارچه ی سیاه مخمل بود

من

پارچه ی سیاه مخمل








تنبلن) تا مامانم اینو گفت برگشت طرفم من
مامانم 







