• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم پشت تلفن : انسیه، باور کن الان خون بزنی، کاردم در نمیاد ! X-( X-(

و من : :-" ;D :))



جدیدا یه سوتیایی میدم که قابل بیان نیستن به هیچ وجه !! :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند روز پیش با داییم اینا رفته بودیم بیرون که یه مرده ای با داییم سر جای پارک دعواشون شد..بعد داییم گفت:
من همینجا وایساده بودم و وای خواهم ساد =)) =))
یعنی چه ادبیات قوی..اصن یه وضی :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

بحث در مورد دین بود که تعریفش چیه
یکی از بچه ها : مجموعه احکامی که از طرف دین به سوی ما آمده است را خدا می گویند (:| (:| (:|
 
پاسخ : سوتی‌ها

داداشم 3-4 ساله بود ... یه روز با هم رفتیم بیرون مثلا خرید کنیم ... این بچه رو سپرده بودن دست من
من یکم جلو تر میرفتم و داداشم 4-5 قدم عقب تر دنبال من میومد...ازین کفشای بوقی هم پاش بود
که با هرقدم هی بوق میزد
بعد از چند دقیقه دیدم صدای بوق قطع شد .... برگشتم دیدم نیستش ... کلی نگرانی و دلهره و ....
برگشتم عقب دیدم یه جوب اونجاس ... رفتم جلو دیدم طفلک افتاده اون تو بدون اینکه گریه کنه خیلی متعجب
داره بالا رو نگاه میکنه ....
:-" :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

نقل قول از پست اعترافگاهم :-"
به نقل از ایلیا :
اعتراف میکنم تا 2.3 روز پیش نمیدونستم جواد ب. اون (ب)ش مخفف باهوشه :-" فکر میکردم(ب)اول فامیلیش باشه (:|
حالا الان کاشف به عمل اومد فامیلیه ایشون باهوشه :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابام داشت یه سری عکسو از گوشی مامانم نگا میکرد بعد یهو دیدیم داره با شصت دستش هی میزنه رو صفحه ی گوشی!
بهش میگم بابا چیکار میکنی ؟ میگه زهرا این چرا زوم نمیکنه ؟ :-/
من : بابا گوشی ِ مامان دستته ،دقت کن ، به نظرت این گوشی لمسیه ؟ ;;)

:))

_________

سر کلاس زیست یکی از بچه ها کاملا جدی و خونسرد برگشت گفت : خانوم اجازه ، کانال های همیشه باز کی باز میشن ؟ ;;)

:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

به شماره سریال شناسنا مم احتیاج داشتم،مسافرت بودم شناسنامم همراهم نبود،چه کار کنم چه کار نکنم؟گفتم زنگ بزنم مدرسه ازشون بخوام از رو پرونده برام بخوننش، معاونم برام خوندش، یادداشت کردم، بعد پنج دقیقه متوجه نکته ظریفی شدم!زنگ زدم دوباره پرسیدم:ببخشید باید از سمت چپ بنویسم یا راست؟ ;D ;D ;D
دوران راهنمایی بود،زنگ خورده بود،داشتم با یکی از بچه ها دم در کلاسشون صحبت می کردم، دیدم ناظم اومد،گفت متفرق شید،گفتم باشه،بعد دیدم گذاشت رفت،منم گفتم بر خرمگس معرکه لعنت! نگو طرف پشت سرم ایستاده بود! :-/
 
پاسخ : سوتی‌ها

امـروز تـو مـدرسه مـسابقـه دو داشتـیم :|

مـنم خـیلی بـا غـرور و اینـا ژسـت گـرفتـه بودم B-)

بعـد یهـویی رفـتم تـو هـپروت 8-^

وقـتی بـه خـودم اومـدم دیـدم همـه دارن بـه سرعـت مـیدون :-??

در حـدی ک پـاهاشون مـیخورد پـشت گـوش هـاشون ;D

مـنم بـا صـدای بلـند گـفتم مـلت دیـوونه شـدن الکـی مـیدونا :-?

کـل مـدرسه از خـنده افتـادن زمـین= :))

و مـن تـازه 2زاریـم افتـاد ک مـسابقـس الـان ;D

فقـط نمـیدونم ایـن وسـط چـرا گـفتن نمـره ورزشـتو از 15 حـساب کـن :-??
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب داشتم اخبار شبکه یک رو ساعت 9 شب گوش میدادم
خبرنگاره رفته بود حرک امام هادی و کارگرا (معمار) ها می کردند
ی نفرم بالای دیوار داشت کار می کرد
خبرنگار : خسته نباشی
مرد : سلامت باشی
خبرنگار : ایرانی هستین ؟ :-&
خیلی سوتی بزرگی بود . اونم تو رسانه ملی .
--------------------------------------------------
 
پاسخ : سوتی‌ها

اومدم به یه آدمی که تاحدودی باهاش رودرواسی دارم اس ام اس بدمو ازش معذرت خاهی کنم نوشتم:
ببخشید آقای فلانی
چون دورتون شلوغ بود نیودم بهتون سلام کنم
سلام:)
سگ
اون سگو بعد ازین که دلیور شد دیدم فک کن
اصن نمیدونم چطوری دستم خورده که اون تایپ شده
کلیم معذرت خاهی کردم بعدش
ولی خیلی بد شد
 
Back
بالا