نقل قول از مامانم:
سال دوم دبیرستان که بودم مدرسه مون به مناسبت دهه فجر جشن گرفت بود مجری برنامه یکی از همکلاسیام بود . قبل از قرآن خوندن می خواست بگه " به گوش جان می سپاریم..."
اما به جای "ش" گفت "ز"
پ.ن: مامانم میگه بعضیا تا آخر پیش به این نگون بخت میگفتن گوشِ( بخونید ز ) جان
كلاس ما قرار بود بريم نيروگاه برق. شديم دو ميني بوس و راه افتاديم. تو ميني بوس ما 12 تا از بچه باحالا بودن و ناظم مون و دبير فيزيك مرد(مذكر)مون.
راننده يه چن تا آهنگ گذاشت اصلا حال نميداد منم رفتم يه سي دي بهش دادم. آقاي راننده سي دي رو گذاشت .
حالا آهنگه:
ووويي چه دختر هلويي
ووويي چه رنگ و بويي
وووييي ووويي
و...
من:
ناظم:
بچه ها:
"در دسته جواب های بدست امده برای معادلات مثلثاتی،گاهی اوقات ظاهر جواب ها متفاوت بوده،ولی کمان هایی که طولید میشوند یکسان اند،این گونه دسته جواب ها را دسته جواب های هم ارز مینامیم."
عاقا من یه سری قرار شد به یه سری از بنده های خدا حسابان درس بدم(از بچه های یه مدرسه دیگه بودن،شهریور و تجدیدی و این حرفا) خلاصه درس رو بهشون میگفتی نمیفهمیدن و باید رو وایت برد مینوشتی،منم رو وایت برد درس رو مینوشتم و اینا از روی من کپی...
به این قسمت که رسیدیم من اصلا متوجه سوتی ای که دادم نشدم،همه ی بچه ها هم دقیقا همین متن رو نوشتن،با این که درس و اینا در حد صفر بود اما حالا به دلیل احترام بود یا هر چیز دیگه کسی سوالی هم نپرسید،تا کلاسشون تموم شد،یکیشون اومد جلو و گفت علیرضا ما طولید نخوندیم،یه نوع تابع ـس؟ اینو که گفت تخته رو نگاه کردم و تازه فهمیدم بعله،خلاصه نفهمیدم چطور تخته رو پاک کردم و اومدم بیرون،
دیروز یکی میخاست بیاد در خونمون بعد گفته بودیم مامان بابام خونه نیستن به دلایلی بعد من رفتم پایین که کار این آقارو را بندازم یهو دیدم آبجیمم اومد بعد من خاستم یه کاری کنم آبجیم از منطقه دورشه یهو نگه مامانم اینا خونن بعد گفتم:تارا مامان صدات میکنه ) بعد یهو فهمیدم چی گفتم جمعش کردم گفتم مادرجون کارت داره(به مامان بزرگم میگم مادرجون)(اون روز مامان بزرگم خونمون بود)بعد طرف گفت مامانت خونس گفتم نه باو مامن بزرگم خونمونه
منو شقایق رفتیم سر یخچال (خود سر) توی دفتر معاونت یه مدرسه
قشنگ پارچ آبو برداشتیم آب بخوریم ! کسی هم تو دفتر نبود !!!!
شقایق یه لیوان آب برام ریخته ، میگه اول تو بخور
- نه اول تو بخور
- بخور دیگه
یه قلپ از آبه خوردم بعد :-& شدم زود رفتم تف کردم بقیه آبو تو حیاط
- شقایق این شوره
-بزار یه کم بخورم ببینم ! ........... اه این که آب نمکه !!! کدوم بیشعوری نمک ریخته تو این ؟؟
رفتیم پیش مسئولای مدرسه:
من : یه پیشنهاد دارم !! از اون آب تو یخچال نخورینا !!
معاون: مگه شما خوردین ؟
- آره خیلیم شور بود!!
همه ی اعضای اون جمع:
معاون : اون داروی خدمتگزاره ! ors بود خوردین !!
منو شقایق : وایییییییییییییییی :-& :-& #-o #-o #-o
یه بار تو کلاس زیست نشسته بودیم . منم اصن اعصاب نداشتم . یکی از بچه ها گفت : فلانی تو فلان دانشگاه گیاه شناسی میخونه .
منم گفتم : آخه گیاه شناسیم شد رشته ؟
دوستم : مگه چشه ؟
من : خیلی باید کم عقل باشی پاشی بری گیاه شناسی بخونی ! لابد طرف خیلی شوت بوده . اونایی که گیاه شناسی خوندن هوش و حواس درست و حسابی ندارن که !
یهو معلممون گفت : منم گیاه شناسی خوندم .
+ من : :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ اصن یه وضعی ... :-[