مجتبی73
کاربر فوقفعال

- ارسالها
- 98
- امتیاز
- 326
- دانشگاه
- صنعتی شریف
- رشته دانشگاه
- عمران
پاسخ : سوتیها
تو مترو نشسته بودم که گوشی خانمی که روبه روم نشسته بود زنگ خورد، اونم یهو هول شد و برگشت به مادرش گفت:ا مامان خانم فلانیه حتما رسیدن مشهد میخان بیان خونمون چی بش بگم؟ مامانه هم گفت خودم باش میحرفم!آقا گوشیو گرفت و کلی قربون صدقه بنده خدا رفت و آخرشم گفت ما الان تو راه شمالیم! همه داشتیم هاج و واج نیگاش میکردیم و اونم داشت میگفت که چقدر ناراحته که نمیتونن همو بینن و یه فیلمی بازی میکرد که من خودم فک کردم نکنه مترو داره میره شمال!!!!
هیچی دیگه:ایشون همچنان داشتن چخان میکردن که یهو این صدای بگوش رسید:ایستگاااااااااااااه خیااااااااااام
خانمه یهو یخ کرد!چنان هول کرد که یادش رفت خداحافظی کنه!
من که کلی حال کردم!مطمئنم که اون طرف هم فهمید که ایشون تو مشهد سوار مترو شریف دارن!

(پرسپولیسی ها این اواتارم ناراحتیتونو کم میکنه ایشالله شهریار میاد )
تو مترو نشسته بودم که گوشی خانمی که روبه روم نشسته بود زنگ خورد، اونم یهو هول شد و برگشت به مادرش گفت:ا مامان خانم فلانیه حتما رسیدن مشهد میخان بیان خونمون چی بش بگم؟ مامانه هم گفت خودم باش میحرفم!آقا گوشیو گرفت و کلی قربون صدقه بنده خدا رفت و آخرشم گفت ما الان تو راه شمالیم! همه داشتیم هاج و واج نیگاش میکردیم و اونم داشت میگفت که چقدر ناراحته که نمیتونن همو بینن و یه فیلمی بازی میکرد که من خودم فک کردم نکنه مترو داره میره شمال!!!!
هیچی دیگه:ایشون همچنان داشتن چخان میکردن که یهو این صدای بگوش رسید:ایستگاااااااااااااه خیااااااااااام
خانمه یهو یخ کرد!چنان هول کرد که یادش رفت خداحافظی کنه!
من که کلی حال کردم!مطمئنم که اون طرف هم فهمید که ایشون تو مشهد سوار مترو شریف دارن!

(پرسپولیسی ها این اواتارم ناراحتیتونو کم میکنه ایشالله شهریار میاد )









