• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

عاغا یادمه من بچه بودم و عاشق بستنی
یه بار تو ماشین نشسته بودیم بابام رفته بود بیرون کار داشت منو مامانم تو ماشین بودیم
منو مامانم داشتیم دراین باره بحث میکردیم که من جدیدا خیلی بستنی میخورم و از اینا خلاصه دیگه اخرش مامانم گفت : کو حالا بیا برو یه بسته نمک ید دار بخر بیا
عاغا منم که تو حال و هوای بستنی بودم رفتم در مغازه گفنم عاغا بستنی ید دار دارین ؟؟
مقازه داره گفت : :o :o :-\ :-\ :-??نه عمو جان هنوز همچین چیزی نیومده تو بازار.....
منم برگشتم تو ماشین با گریه که مامان بریم یه مغازه دیگه اینجا بستنی نداره :(( :(( :((
مامانم با کلی تعجب : بستنییییییییی :-\ [-( :-/؟؟؟؟� �؟؟؟؟؟؟؟؟
من: اره ، میگه بستنی ید دار نداریم ~X( :(( ~X( :(( ...
مامانم: دختر کی به تو گفت بستنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من گفتم برو نمک بخر!!!!
منم با کمال پررویی رفتم در مغازه و گفتم اقا نمک ید دار چی ؟ دارین یا اونم هنوز نیومده تو بازار ؟ B-) /m\
یارو که دیگه با کف مغازه یکی شده بود =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

من شاهد این ماجرا بودم..
زنگ خورده بود ...بعد دو تا از بچه ها تازه میخاستن برن دستشویی.بعد اومدن از پله ها برن پایین معاونمون گفت:کجا میرید؟
اونا:دستشویی..زود برمیگردیم
معاون:چی دارین؟(منظور درس این زنگ کلاس است...)
یکی از بچه ها:کوچیک..
من +معاون = =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اردوى دوره ى طلاها بوديم برا آمادگى مرحله دو!
بعد من ميخواستم بگم" دى ان اى كه ميخواد همانند سازى كنه" بهـ جاش گفتم "دى ان اى كه ميخواد بچه به دنيا بياره!!!!!! X_X
ملت: =)) =)) =)) =))
معلم: :-"اتفاقى نيوفتاد به چى ميخدين!؟ :-"
[كلاس مختلط[املا!؟]بود :-" 8-|]
***
زنگ بعدشم يه پسرى يه چيزى درباره فيزيولوژى گفت،معلمه گفت كجا خوندى!؟
-آلبرتس!!!!!!!!!
[راهنمايى براى دوستانى كه آشنايى ندارن-مثله اين ميمونه كه بگى از روى كتاب جغرافى عربى خوندم ;D]
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس فیزیک بحث کشیده شد ب گوسفند کلاه قرمزی بعد من اومدم بگم آقای فلانی (دبیرمون )
گفتم : آقای مجری
همه =))
...
دبیرمون : لابد تو هم گوسفنده ای ؟! :))
من : :-L
بچه ها =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز صبح داشتیم با ماشین میرفتیم مدرسه..مامانم گفت که اون کیمیا(دوستی که 12ساله باهاش دوستم!) هست!! داره میره مدرسه!..منم برگشتم از ماشین سرم رو اوردم بیرون و از اونور خیابون بلند داد میزنم:کیمـــــــــــــیا!!!!..کیمـــــــــــــیا!...دختره برگشت نگاه ام کرد چشماش همینجوری شد من رو دید :o منم همینجوری ;D دست تکون دادم براش!!..بعد از چند دقیقه:
من: میگم مامان؟فکر کنم یونیفرم کیمیا توسی هست نه قهوه ای!..مامانم: ولی..من:مامان کیمیا که مدرسشون چادری شده..دوباره مامانم: ولی آخه اون دختره که..من:مامان!!اون کیمیا نبود! من: :o :-w X_X X_X..مامانم: ;D...
 
پاسخ : سوتی‌ها

اقا ما یه بار رفته بودیم تو یه مغازه هه با اقاهه گرم صحبت شدیم در این حین یه گدایی اومده بود پشت سر ما هی صدا میداد....
هیچی دیگه صاحب مغازه اومد به گداهه پول بده(یه پونصدی) منم از تو هوا پولو قاپیدم و اصن به رو خودم نیووردم گداه بدبختم رفت بیرون..
خلاصه اینا همه تموم شد و موقع حساب کردن شد اقاهه گف یه پونصدی نداری منم یهو پولرو از تو جیبم در اوردمو با افتخار دادمش به اقاهه....
بنده خدا گف این همونم پونصدیه نیس که من بهت دادم ؟؟؟
من: :o :o :o :o پونصدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ داستان چیه؟
تازه اون موقه بود که فهمیدم چی شده 8-} 8-} 8-}
مغازه داره هم که دیگه نمیدونست چی باید به من بگه...............
بخدا من دیوونه نیستم فق وقتی گرم صحبت میشم دیه هیچی نمیفهمم X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

اینم سوتی معلم ریاضیمون:داشتیم سوالای کتاب تکمیلیمونو حل میکردیم که یکی از بچه هامون گفت:((آقا اجازه,چرا ما از تخته هوشمند استفاده نمیکنیم))؟
معلممون که نشنیده بود گفت:((من از قضیه ی 2 خط موازی و مورب استفاده میکنم)).
جاتون خالی,از خنده غش کردیم! =))
اما وضغیت معلم ریاضیمون: :-?? :((
 
پاسخ : سوتی‌ها

عاغا یه بار ما با دوستامون رفتیم بیرون .
بعد یه پسره یا یه کاغذ اومد طرفمون
پسره : خانوما این شماره منه :-&
دوستم : ممنون نمی خوایم :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز ب بابام میگم بابا پول بده میگه چقدرپول میگیری؟؟ باز میخوای شار ژبگیری؟؟ میگم نه واسه شارژنمیخوام،میخوام شارژ بخرم......... خدا وکیلی دروغم نمیتونم بگم ب بابای گلممممممممم :x
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی من نیس مربوط به پسر خالمه
ی شب با دخترخاله هام و کلی بچه دیگه + خالم خونه ی پدربزرگم اینا خوابیدیم
صبح پا شدیم سر سفره خالم روبه رو پسر خالم نشسته بود داشتیم صبحانه میخوردیم که خالم نسبتا اروم گفت:مهدی شلوارت پارست...البته نگفت شلوار گفت خشتک( خیلی هم شیک و مجلسی :-") =)) =))
پسر خالمم هول کرد گفت: باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود =)) =)) =)) =))
اصن ی لحظه مکث کرد فهمید چی گفته قرمز شد زد زیر خنده =))
ینی اون روز صبح بیشتر از همیشه خندیدم
 
Back
بالا