• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

معلم شیمی مون همون معلمیه که تو راهنمایی باهاش کلاس داشتیم، سال اول راهنمایی یه مثال زده بود برامون: همون طور که به عناصر گروه 18 میگیم گاز نجیب، بواسطه ی رفتار Au هم میتونیم بهش بگیم فلز نجیب.
حالا امروز من اومدم حرف بزنم میگم: ... دقیقا میشه مثه فلز نانجیب طلا.
معلم: فلز چی چی؟ :-?
- نانجیب دیگه! ;;)
-نجیبه منظورت... :-w اوهوم؟ :-w خوبه امروز صبح گفتی حالت خوب نیس وگرنه... ;;)
-بله بله :-s X_X :-"

حالا خودش 10 دقه بعد میگه:

خب تو معادله ی میخ شدن فلان فلز...
منظور اکسایش اون فلز بوده! :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

داداشم اومده بهم می گه : خواهر جون ، میای برام برنامه کودک پنگوئنارو بذاری؟
من: خودت که بلدی بذاری ، خودت برو بذار :-/
داداشم: نه ، من فقط موش و گربه رو بلدم بذارم ، اینو بلد نیستم بذارم ;;)
من: =))
********************
خواهرم به بابام می گفت که برا ماشین TV بذاره که عید رفتیم مسافرت بتونیم فیلم ببینیم ، داداشم برگشته می گه:
مسخره بازی در نیارین ، تلویزیون تو صندوق عقبِ ماشین جا نمی شه :-w
ما : =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

سرکلاس بودیم.
بعد دو تا از بچه های سرویسی مون دیر اومدن:
معلم گفت یکی بیرون واسته و یکی بیاد تو،بعد ازش پرسید چرا دیر اومدی؟
اونم گفت لاستیک جلوی ماشی پنچر شده بود.
نفر بعدی که اومد گفت ماشین جوش آورده بود.
معلممون گفت یکی دیگه از کلاس بقل بیارین بعد اونم امد و میگه لاستیک عقب پنچر شده بود.
بعد کل کلاس به مدت یه ساعت خندیدیم.
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سمینار داشتیم تو مدرسه ، دکتر خواجه اومدن سخنرانی...یه سوال پرسیدن ، هرکی میدونست جواب میداد.
نوبت جواب دادن دوست من که رسید،چون نزدیک آقای خواجه بود ایشون میکروفون ُ دادن که با میکروفُن حرف بزنه...
دوستمم هول(یا حول:-؟؟ ! ) شد ،خواست بگه هاورکرافت ، به جاش گفت هاورکافتـِـر! :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

کلن شدیم کیس بوکس ملت!

تو دانشگاه پسرا دارن فوتبال بازی میکنن! ویه ضربه ی استثنایی!گلللللللللللللل!
ممنون که دروازه رو با من اشتباه گرفتید! :|
البته منم نا مردی نکردم!توپ رو بهشون پاس دادم ملت شادی شون مستدام!!!!


روز بعد!
دوستم:زهرا از بین زمین پسرا رد نشیم با توپ له میشیم ها!
من:نه من بارها رد شدم اتفاقی نمیفته!

ناگهان یه توپ با سرعت نور اومد طرف من!
من جییییییغ!یا قمر! (مخفف قمر بنی هاشم! ;) )
نا گهان یکی از پسرا در حرکتی جوان مردانه شیرجه زد به سمت توپ و شکمش رو سپر قرار داد!(کمک به مظلوم!!!)
خداوند خیرش دهاد!اگه به من خورده بود که الآن بیمارستان بودم!!!

کلی خندیدن از جیغ من!!! :-[ ;D
یه ارزن آبرو داشتیم که اونم به فنا رفت!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز داشتیم درمورد کلاس زبانامون حرف میزدیم یکی از بچه ها گف این ترم خیلی سخته فرض کن کل گرمو ترامر بخونی :(( بچه میخواس بگه کل ترمو گرامر بخونی ;D
اونروزم یه خانومه اومده بود در مورد یه چیزایی حرف میزد که من دقیقا یادم نی چون گوش نمیدادم ;Dفقط یادمه گف شغل مورد دلخواهتون... :))دو بارم نزدیک بود بیفته تو سطل آشغال =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز بعد امتحان هندسه ، من رفتم بیرون بعد زنگ تفریح که خورد دوستم هانیه هم اومد بریم پیش یکی از معلما برا پیگیری وضعیت مقاله هامون !

بعد ما هی منتظر شدیم ایشون بیاد بیرون نیومد ! هانیه رفت بیرون من برگشتم دیدم این معلمه اومد .

دویدم پایین تو کلاس که هانیه رو پیدا کنم . گفتم خب معلم رفته دیگه ! ;D با یه صدای ناهنجار داد زدم : هانیه ، هانیههههههههههههه ، هوی هانیییییییییییییییه !!!

آقا جاتون خالی ، دیدم یهو اون ور کلاس اکیپ ما ، لیلا بنفش شد خم شد پایین ، شیوا دهنشو گرفت برگشت رو به دیوار ، هانیه هم با چشم داره سمت معلمو نشون میده ... :))

همین که من برگشتم دیدم معلممون داره با دهن باز منو نگاه میکنه ! =))

من :-??

هانیه ، شیوا ، لیلا =))

بچه ها ;D

خانوم :o :-?
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنگ ادبيات داشتيم درباره نارنگي و نارنگ و نارنج و... و تفاوت ـاشون صحبت ميكرديم.
بعد يكي از بچه ها پرسيد:
ــ خانوم، حالا ترنج چيه؟!
ــ ترنج همون چيزيه كه... اِم... همونه كه... :-? همونه كه من تاحالا نخوردم!!!
ــ =)) :)) =)) :))
ــ اهم... خب خانوما برگرديم سر درس. [-(
 
پاسخ : سوتی‌ها

خاطره ي يكي از دوستامه اين:ميگف 4، 5 سالش ك بوده خواب ديده تو دسشوييه صبح پاشده ديده جاش گرمه ;D :))
يه بارم با همون دوستم داشتيم در مورد شب ادراري يكي از فاميلاشون حرف ميزديم گفتم داداش منم ديروز ظهر خوابيده بود رو تختم تختمو خيس كرده بود!برگش گف اون ك شب ادراري نيش :-w ;D
 
Back
بالا