پاسخ : سوتیها
آغا یه بار از مدرسه داشتم میومدم خونه، سوار تاکسی شدم دیدم کیفمو تو مدرسه جا گذاشتم.......یه بار امتحان دینی داشتیم رفتم دفتر مدرسه به معاون گفتم ببشید ن حالم خوب نیس میشه این زنگ نرم سر کلاس، جیم شم؟ اونم گفت اشکال نداره، برو خونه........یه بار خواستم از رو درس ادبیات بخونم عمدا اول جمله یه انصافا اضافه کردم، یهو یکی از بچه ها گفت اجازه؟ ناموسا رو خوند انصافا..........
یه بار میخواستم با دوستم برم بیرون(دختر بود) به مامان گفتم جایی کار دارم میرم......اون شبم عروسی یکی از فامیلا بود همه جمع شده بودن تو خونه ی ما(دخترای فامیل).همه خونه ما بودن بجز من که بیرون بودم و مامانم که رفته بود خیاطی لباسشو بگیره...من با دوستم رفتم بیرون و کلی خوش گذشت، وقتی برگشتم رفتم داخل سلام کردم یهو همه زدن زیر خنده، منم هنگکردم که یکیشون گفت کارت چه خوشگل بود!!! منم اونموقع فهمیدم که دخترای فامیل بیرون بودن و منو دوستمو دیدن..شانس آوردم کسی به مامانم چیزی نگفت اما هنوزم گاهی بخاطر اون قضیه بهم متلک میگن.....
این سوتی نیس اما خیلی جالبه: دوستم با دختر یکی از معلمامون دوست بود و همیشه وقتی معلم میومد سر کلاس ما، دوست من میرفت خونه معلم.دیگه بقیشو خودتون حدس بزنید.........
بازم میگم واستون