• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سرکار گذاری!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Samaneh.Z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سرکار گذاری !

زنگ عربی بود وقتی رفتم داخل کلاس دیدم بچه ها صندلی ها رو واسه امتحان اماده کردن
- چرا این صندلی ها این طوریه؟
چند تا از بچه ها: مگه نمیدونی امتحان عربی داریم(من از عربی متنفرم )
نزدیک بود پس بیفتم بچه ها خیلی طبیعی خودشون رو نگران نشون دادن
رفتم طی یک اقدام خودجوش برم امتحان رو لغو کنم
تا خواستم برم داخل دفتر چند تا از بچه ها اومدن کشوندنم بیرون با این قیافه های این طوری ;D ;D ;D ;D بهم گفتن سرکاری
من بیچاره دو ساعت اخر از عصبانیت دل درد داشتم :(( :(( :((
 
پاسخ : سرکار گذاری !

بچه ها من الان كه دارم اينو مينويسم توي خونه ي دوستم و با كامپيوتر دوستمه!!!
ظهر توي مدرسه با دوستام گفتيم كه حوصلمون سر رفته و بريم بيرون.بعد كه رفتيم خونه همين دوستم كه الان خونشونيم گفت نمياد و گند زد به برناممون! ~X(
من و اون يكي دوستمم با هم تصميم گرفتيم سوپرايزش كنيم!پاشديم رفتيم خونشون!
خواهرشم باهامون همكاري كرد.پريديم توي اتاقش!
يعني اگه قيافه ي اينو ميديدين!اين شكلي شد: :o بعدش با اين حالت افتاد دنبالمون: ~X( X-(
حالا ما چه شكلي بوديم؟: :> =))
خيلي باحال بود يه بار امتحان كنيد!! B-)
 
پاسخ : سرکار گذاری !

ما یه بار خواستیم خودمونو برا دوستان گرام لوس کنیم ;D با سوزن رو دستمو(اونجایی ک ملت رگشونو میزنن) زخمی کردم ;;) بعد گفتم میخواستم خودکشی کنم نشد ;;) و با استقبال گرم دوستان مواجه شدم:
دوست شماره ی1:خاک تو سرت [-( دیوانه ی روانی :-L بی لیاقت و...
دوست شاره ی2: :-s سارا دختردایی من روانپزشکه شمارشو بدم؟ خجالت بکش ;;) برو بمیر ;;)
خلاصه کم موده بود همون جا قیمه قیمم کنن ;;)
 
پاسخ : سرکار گذاری !

یه بار چن تا از بچه های مدرسمون روی صنذلی معلم نجوممون آدامس چسبوندن وقتیم اومد سر کلاس هر کلمه ای که میگفت میزدیم زیر خنده!!!!!!!!!! ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :))
 
پاسخ : سرکار گذاشتن

دیروز بود که با غزاله و سحر رفتیم کتاب فروشی گاج
شیطونیم گل کرد :>اومدم به فروشنده یه کتابی رو گفتم که واسم بیاره
وقتی که فهمیدم اون کتاب تو مغازه نیس حالی کدپردم گفتم آخخخ جون یه حال گیری باحال :>
بعد اون شخص کلی گشت و گشت اما پیدا نکرد #:-S
شمارمو ازم گرفت گف هر وقت پیدا کنیم بهتون خبر میدیم منم گفتم باشه فقط زود دنبالش باشید که لازم دارم :>
بعد 10 min بهم زنگ زدن که پیدا شده بیاین :)
منم گفتم الآن دیر وقته :-s( ساعت 19) فردا صب میام :>
 
پاسخ : سرکار گذاشتن

من یه بار از کلاس زبان داشتیم با بچه ها میومدیم حس سرکار گذاشتنم گل کرد با بچه ها رفتیم تو مغازه نایک هی بهش می گفتیم این کفشو بیار اونو و...
هی هم می گفتیم که اینا مسخره است واینا حالا مثلا کفشه 500 تومن بود ما می گفتیم مسخرس ;D
اخرشم گفتیم از هیچ کدوم خوشمون نیومده ;D
 
پاسخ : سرکار گذاشتن

هفته پیش دور هم تو کتابخونه با بچها داشتیم درس میخوندیم.یه ایده ای به ذهنم رسید.گفتم زنگ بزنم به یکی از بچها تهدیدش کنم که پول گرفتم بکشمش.از خونه بیاد بیرون من میدونمو اون.
ما زنگ زدیم یه چنتا نشونه هم بهش دادیمو گفتیم پاشو بیرون بزاره میکشیمش(صدامونم تغییر دادیم)
شبش زنگ زده بود خونمون گریه میکرد بیچاره.میگفت یکی زنگ زده گفته میکشنم.
منم که اونروز رو فرم بودم گفتم بهش از خونه در نیا.اومدیم بامامانو بابات بیا...بعد 2روز با مامانو باباش از خونه اومد بیرون همشم دورو برشو نگا میکرد...شبش بهش اس دادم که کیا این کارو کرده بودن(خودمو نگفتم ;) )
 
پاسخ : سرکار گذاری !

هیچی بد تر از این نیس که با دوستات داییتو بذاری سر کار >) ;D :))داییتم یه چیزی پشت تلفن به دوستات بگه و از خجل آب بشی :-[بعدشم از اون روز هر وقت داییتو ببینی هم عذاب وجدان بگیری :-ss ;) X_Xهم کلی بخندی بهش برا اینکه با اون همه غرور و افتخارش به اینکه از هیچ کی رو دست نمیخوره اون جوری سر کارش گذاشتی. X_X(کلی به دوستام گفتم بی خیال شید الان یه چیزی میگه ابروم میره ولی گوش نکردن دیگه :-"تازه خییییییییییییییییلی حرفش خوب بود B-) :o ;Dمن خیییییییییییییلی بدتر از اونو انتظار داشتم بگه. ;) :))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

یه روز یکی از بچه های تجربی اومد کلاسمون گفت پونه تو کلاسه (اون روز پونه غایب بود) ما هم گفتیم رفته حیاط ;D بعد چند دقیقه اومد گفت حیاط نبود ما هم گفتیم شاید رفته دستشویی :))وسطای زنگ هندسه اومد گفت خانوم ببخشید میشه به پونه بگید بیاد بیرون معلمم گفت پونه غایب :)) :)) :))
زنگ تفریح هم قیافه ی ما نسبت به اون شخص :P :P :P :P
 
پاسخ : سرکار گذاری !

دوستام رفته بودن کارسوق نانو بعد زنگ زدن به من و گفتن ما بیرونیم جات خیلی خالی!!!منم خیلی رو این موضوع حساسم! ;D
حالا من قیافم شکل همه ی اینا بود: :-w :( :o :(( [-( (:| X-( 8-| #-o :-L ~X( :| #:-S =(( :-s :-< >:p >:p >:p >:p >:p
بعد اس ام اس دادن که واااااااااااااااای یادمون رفت بت بگیم اینجا مدرسه است و ما کارسوق نانوییم!!
قیافه ی اونا هم احتمالا اینطوری بوده: :)) B-) 8-} :-" =P~ =)) ;)) ;;) >) >) >) >) >) >)
 
Back
بالا