یکی از موضوعات جالبی که من رو به خودش این روزها مشغول کرده سبک شناسی نقاشی هاست.
بعد از عزیمت های فراوان به موزه ی هنرهای معاصر و خلاصه هیچی نفهمیدن از اکثر نقاشی ها به فکر افتادم که حداقل بتونم نوع نقاشی رو تشخیص بدم.
مثلاً در دیدن یک نقاشی از پابلو پیکاسو اولاً باید گفت که این نقاشی در چه سبکی هستش (مثلاً کوبیسم !) بعد باید گفت که متعلق به چه دوره ای از نقاشی پیکاسو هستش، مثلاً دوره ی آبی یا سرخ و ...
خیلی ممنون می شم که دوستان با آوردن مثال (مثلاً یک نقاشی از کلود مونه) سبک امپرسیونیسم یا دریافتگری رو توضیح بده و ویژگی هاش رو هم بگه.
البته خوبه که این اتفاق واسه اکسپرسیونیسم،دادائیسم،سورئالیسم،مدرنیسم و.... هم بیفته.
من ارادت خاصي به نقاشي جيغ از ادوارد مونك دارم. سبك اين نقاشي اكپرسيونسم (هيجان نمايي) هست. كلا سبك مونك اينه!
عنوان اكسپرسيونيسم تو دهه ي اول قرن بيستم براي اولين بار استفاده شد. تو اين سبك، نقاش واسه نشون دادن حالات تند عاطفي اي كه داره و مشكلات اطرافش كه اون موقع ميشه گفت شايد حكومت و كار زياد و ... بوده، از رنگ هاي تند و هيجان آور و گاهي هم دلهره آور(!)، استفاده مي كنه و از ضربات مكرر قلم، شكل هايي مي سازه كه چاچوب خاصي ندارن و اغلب كج و معوج هستن و توي اين سبك از نقاشي، اشكال متعادل و رنگ هاي آرامش بخش، ميشه گفت وجود نداره!
توي اين نقاشي هم كاملا اين خصوصيات مشخصه. مثلا همه ي رنگ ها تند و شارپ هستن و از رنگ هاي آرامش بخش استفاده نشده. همه ي اشكالي هم كه تو نقاشي هستن، تقريبا بي قاعده كشيده شدن.
توي همين "جيغ"، تا حد خيلي زيادي مي شه احساس نقاش رو درك كرد كه انگار يه جورايي ترس و شايد انزجار و نفرت بوده كه اين تو اين سبك، خيلي مشهود تر از سبك هاي ديگه است به نظر من.
اينايي كه مي گم صرفا نظر خودمه و شايد اصلا درست نباشه!
شايد به خاطر اين جيغ رو انتخاب كرده كه مي تونه نماد خيلي صريحي از حالات دروني و فشارهاي اطراف روش باشه. چون توي اين سبك هم خيلي از اشكال نمادين هستن. شايد اين كه روي پل باشه، بتونه احساس ترس يا غم انگيز بودن رو بهتر القا بكنه. مثلا تو فيلم ها هم اكثر قتل ها تو يه همچين فضاهايي اتفاق مي افته!
اون دو نفر هم مي تونه نماد آدم هاي اطرافش باشه كه يه جورايي بي خيال هستن (چون پشتشون به بيننده هست) و رنگ لباش هاشون مشكي هست كه معمولا واسه نشون دادن تنگنا ازش استفاده ميشه...
مثلا خود من كه گه گاهي نقاشي مي كنم (با دست و فقط تركيب رنگ ها!)، احساس رو ميشه ازشش درك كرد. وقتي آروم باشم، سواي رنگ بندي، مدل رنگ گذاشتنم هم فرق مي كنه با موقعي عصباني هستم يا از يه چيزي ناراحتم. حتي تو چهره هايي هم كه مي كشم، اينو مي شه فهميد.
درباره ي اين كه اين شخصيت اصلي زن هست يا مرد و يا اصلا چرا كچله، بحث هاي زيادي شده كه مي تونين يه سرچي درباره ش بكنين!
قيافه اش هم خيلي خوب مي تونه بدي احساس رو نشون بده به نظرم.
خب،حالا می رسیم به سبک امپرسیونیسم یا همون دریافتگری! از نقاشای معروف این سبک کلود مونه و پل سزان هستن. نقاشی "دریافتی از طلوع " و "نیلوفرهای آبی" از کلود مونه، از معروف ترین آثار این سبک هستن. این نقاشی ای که می بینین، دریافتی از طلوع هست:
از خصوصیات اصلی این سبک که در نیمه ی دوم قرن 19 ام به وجود آمد، اینه که رنگ ها به صورت تجزیه شده روی بوم قرار گرفته ان و اغلب میشه بافت بوم رو دید. مثلا اگه می خواد رنگ نارنجی رو بسازه، از دو تکه رنگ زرد و قرمز در کنار هم استفاده می کنه که وقتی از دور به اون نگاه می کنیم (دقیقا یادم نمیاد از چه فاصله ای به بعد)، رنگ نارنجی به نظرمون میاد؛ در واقع حس نارنجی به بیننده القا میشه. یکی از خصوصیات دیگه اش هم اینه که پرسپکتیو و سایه ها توش دقیق رعایت نمی شه. مثلا تو همین نقاشی هم میشه دید که پرسپکتیو به درستی رعایت نشده.
این نکته رو هم بگم که ونسان ونگوگ، سبکش امپرسیونیسم نیست و پست امپرسیونیسم هست.
ضمن تشکر،
فکر کنم یک نکته نگفتی؛
تو این سبک نقاش یک صحنه ای که واسش جالبه رو یک لحظه نگاه می کنه و بعد دریافتش از اون صحنه رو می کشه؛ این خیلی مهمه..
در واقع اینکه تصاویر ناواضح هستند فکر کنم به خاطر همین 1 لحظه نگاه کردن هستش..
نه؟