• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

اثبات یا نقیض وجود خدا

  • شروع کننده موضوع pico
  • تاریخ شروع
المپیاد طلایی ها
  • شروع کننده موضوع
  • #41

pico

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
191
امتیاز
84
نام مرکز سمپاد
شهيد
شهر
سمنان
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

اولا حتي اگه باشه دعاهاتو خودت مستجاب ميكني ...


ثانيا ... من چند بار بايد يه حرفو بزنم ... ميگم ماده گرايي يه توجيح ديگه به وجود اومدنه دنياست ...

باز ميپرسن باز ميپرسن .... ديوونه شدم ...
 

mahta_H

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
185
امتیاز
151
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1
شهر
مشهد
دانشگاه
سبزوار
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

من اعتقاد ندارم چون فکرمیکنم که یک انسان کامل باید به خودش باور داشته باشه نه قدرت های ماوراء الطبیعه که صرفا برای دلخوشی و امید مضاعفه
در مورد دعا های مردمم که به قول معروف مستجاب میشه چیزی نمی دونم ولی فکر کنم یه جورایی اتفاقیه یا ساخته ی تفکرات ذهن آدمه چون وقتی یکی به چیزی خیلی اعتقاد داشته باشه حتی با کوچیک ترین نشونه ای می خواد حرف خودشو اثبات کنه
 

skYboy

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
348
امتیاز
332
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
دانشگاه
آزاد تهران
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نقل از pico :
بالاخره يكي حرف حساب زد
مگه هرکی حرف تو رو زد و اونو تایید کرد میشه حرف حساب؟
 

mahta_H

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
185
امتیاز
151
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1
شهر
مشهد
دانشگاه
سبزوار
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نقل از skYboy :
مگه هرکی حرف تو رو زد و اونو تایید کرد میشه حرف حساب؟
معذرت می خوام من اصلا حرف ایشونو نخونده بودم
 

azadbeh

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
8
امتیاز
9
نام مرکز سمپاد
شهید اژه ای
شهر
اصفهان
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

راستش من فک می کنم بحث وجود یا عدم خدا به نتیجه نمی تونه برسه.چون اول باید تعریف بشه.ولی تعریفایی که هست خیلی چیزای موهومی اند.مثلن خدا ذات بی نهایت و نامتناهی در صفات.چنین چیزی رو رد و اثبات نمیشه کرد.بحث خالق بودن و اینها هم به نتیجه نمیرسه.یعنی یه جورایی پرونده ی این نوع بحثا بسته شده.اما یه موضوعی هست و اون اینکه ما از اول تاریخ بشر یه موجودی داشتیم که بهش خدا می گفتیم.و این یعنی نیاز! حالا من میگم چه اشکالی داره که ما تا جاییکه باعثه سود و منفعت یه عده نشه ! به خدا اعتقاد داشته باشیم؟!
 
  • شروع کننده موضوع
  • #46

pico

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
191
امتیاز
84
نام مرکز سمپاد
شهيد
شهر
سمنان
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

اشكالي نداره ...

حالا من يه سوال بپرسم ... چه اشكالي داره تا جايي كه به كسي سود يا منفعتي نرسونيم هيچي رو نپرستيم ؟


اون نيازه هم كه به خاطر ناتوانيه انسانه رو مثلا با قبوله ناتواني قبول كنيم و ديگه نيازي به يه بت نداشته باشيم .
 

Nooshin_d

نوشین
ارسال‌ها
388
امتیاز
627
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 مشهد
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
92
دانشگاه
علوم پزشکی مشهد
رشته دانشگاه
داروسازی
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نقل از pico :
اشكالي نداره ...

حالا من يه سوال بپرسم ... چه اشكالي داره تا جايي كه به كسي سود يا منفعتي نرسونيم هيچي رو نپرستيم ؟
این هیچ وقت امکان نداره که کسیو نپرستی چون در هر صورت به یه کسی نیازداری که بهش بگب خدا . این تو ذات انسان هاست.اولین ضررش به خودت می رسه.
 

سمپادی!

کاربر فعال
ارسال‌ها
56
امتیاز
57
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
دانشگاه
می ریم تهران...
رشته دانشگاه
پزشکی دیگه!
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

منم گاهی به این فکر میکنم که ممکنه همه ی اینا یه توجیه باشه که انسانها واسه خودشون ساختن...مثل خدایانی که خیلی وقتها پیش پادشاها واسه مطیع کردن مردمشون براشون می ساختن...شایدم...کی میدونه؟!!
 

Pegi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
998
امتیاز
1,411
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اصفهان
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نقل از azadbeh :
oonam eshkali nadare.vali daghighan bahs sare niaze.in moheme ke in niaz dar asare chi bevujood miad.aya zatie ya zendegie ejtemayi bevojood miaratesh.
فینکلیش ننویس! میان پستتو پاک می کنن! :D

"خیلی ممنون لطفا فارسی تایپ کنید."
 

azadbeh

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
8
امتیاز
9
نام مرکز سمپاد
شهید اژه ای
شهر
اصفهان
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نظرم رسید اینجا یه مطلب ازیه مصاحبه با ریچارد داوکینز. داروینیست خیلی مفید باشه.

آیا ایجاد دین هم حاصل انتخاب طبیعی مغز بوده است؟

نمی دانم. اما حدس می زنم این طور نبوده باشد. سئوال شما را این طور پاسخ می دهم که مغز انسان چنان انتخاب شده که برخی از ویژگی های آن در شرایط معینی به صورت دین بروز یافته اند. اگر بخواهم تمثیلی ارائه دهم... خوب، مثال مورد علاقه ام شب پره هایی هستند که شیفته وار به سوی شمع حرکت می کنند، و مردم اغلب گمان می کنند که این نشان دهنده ی وجود نوعی تمایل به خودکشی در شب پره است، و از خود می پرسند واقعاً از نظر انتخاب طبیعی داروینی، این خودکشی طلبی شب پره ها چه حسنی دارد. اگر پرسش را این طور مطرح کنید، مسلماً هیچ حسنی در این کار نیست. اما اگر به جای آن بپرسید ′ مغزی که در برخی شرایط شب پره را به سمت شمع می راند چه ارزشی برای بقای او می تواند داشته باشد ؟′ آن وقت به جایی می رسیم. چون آن وقت می توانید بگویید که "خوب، در دنیایی که شب پره ها تکامل یافته اند، هیچ شمعی در کار نبود. اگر شب پره بودید تنها نوری که شب ها می توانستید ببینید نور ماه و ستارگان بود، که در نقطه ی بی نهایت اپتیکی هستند، یعنی پرتوهایشان موازی به زمین می رسند. و اگر یک قاعده ی سرانگشتی مغزی داشتید که می گفت′ با زاویه ی ثابتی، گیریم 30 درجه، نسبت به پرتو نور ماه حرکت کن′، مسلماً برایتان خیلی مفید بود. چون در این صورت می توانستید جهت یابی کنید. بعداً این قاعده ی سرانگشتی به اشتباه در مورد شمع هم اعمال شد. شمع یک منبع نوری بی نهایت دور نیست، و پرتوهای آن موازی نیستند، بلکه از همه جهت از آن گسیل می شوند. پس شما مطابق آن قاعده ی سرانگشتی مدام سعی می کنید خود را در زاویه ی 30 درجه نسبت به پرتوهای شمع نگه دارید. به این ترتیب مدام دور شمع می چرخید تا می سوزید.
پس پرسش را تصحیح کردیم. گفتیم که درست نیست بپرسیم ′ چرا شب پره ها به سمت شعله ی شمع پرواز می کنند؟′ بلکه پرسش درست این است که ′چرا آنها چنین مغزی دارند که در دنیای وحش به رفتاری منجر می شود که در محیط انسانی که شمع هم در آن هست، آنها را به پرواز به سوی شمع وا می دارد؟′ در مورد دین هم فکر می کنم چیزی در مغز انسان توسط انتخاب طبیعی شکل گرفته که زمانی مفید بوده و اکنون در شرایط متمدنانه به شکل دین بروز می یابد، اما هنگامی که شکل گرفته و مفید بوده، دین نبوده است.

در کشور ما اقبال به دین کاهش یافته است، اما شاهد اموری هستیم که احتمالاً شما آنها را باورهای بیخردانه می دانید (خنده). منظورم چیزهایی از قبیل اخترگویی و فال بینی است. از منظر دینی می توان گفت که این اقبال به این چیزها نشانگر خلاءی است که هیچ گاه در ذهن انسان پر نمی شود، یعنی مسائل مربوط به انگاره های دینی.

بله، این نکته ی جالبی است. پیش داوری من این است که اینها حتی بدتر از دین هستند. در مورد این نکته که گفتید این ها نشانگر خلاء و نیازی است که باید برآورده شوند، من مطمئن نیستم. ذهن انسان پیچیده است، و همه جور امیال بسیاری چیزها برای ارضای خود دارد. اگر این طور به نظر می آید که برخی برای ارضای روانی یا باید دین داشته باشند یا به چیزهایی مثل اخترگویی و فال بینی رو بیاورند، من تلاش می کنم جایگزینی به آنها عرضه کنم، تا ببینیم شاید این جایگزین به عنوان یک عامل ارضا کننده بهتر از کار درآید. و این جایگزین، فهم جهان واقعی، و فهم علت وجودمان است. اینکه از کجا آمده ایم، جهان چگونه است، و اوضاع در واقع از چه قرار است. فکر می کنم پرداختن به این مسائل برای ذهن آدم بسی ارضا کننده باشد. به سختی می توانم باور کنم که کسی اخترگویی، تفأل یا دین را به جستجوی حقیقت ترجیح دهد. همچنین گمان می کنم اگر خلاءای باشد که باید پر شود، می توان آن را با خردگرایی علمی پر نمود. علم هنوز چنین نکرده، اما اگر همه ی تلاش خود را به کار گیرد از پس پر کردن آن خلاء هم برمی آید.
 
  • شروع کننده موضوع
  • #51

pico

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
191
امتیاز
84
نام مرکز سمپاد
شهيد
شهر
سمنان
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نقل از نوشین :
این هیچ وقت امکان نداره که کسیو نپرستی چون در هر صورت به یه کسی نیازداری که بهش بگب خدا . این تو ذات انسان هاست.اولین ضررش به خودت می رسه.

پس من چطوري العان 3 ساله به هيچ چيز نگفتم خدا ؟
 

NeOn

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
221
امتیاز
45
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تهران
دانشگاه
علوم پزشکی شهید بهشتی
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

عقل میگه خدایی هست...همین عقل اونقدر محدود و ناقص که زیاد نمیشه تو عمق خدا فوضولی کرد:D
 

azadbeh

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
8
امتیاز
9
نام مرکز سمپاد
شهید اژه ای
شهر
اصفهان
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نقل از NeOn :
عقل میگه خدایی هست...همین عقل اونقدر محدود و ناقص که زیاد نمیشه تو عمق خدا فوضولی کرد:D

عقل هیچ وقت اینقدر بدیهی حرف نمیزنه.یا اگه بخواد حرف بزنه میگه ما هرچی عاقل ترا گفتن قبول می کنیم.نمونه حرف عاقلا رو هم که بالاتر اوردیم!
 

delafrooz.mir

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
98
امتیاز
19
نام مرکز سمپاد
فرزانگان امین
شهر
اصفهان
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نظر من، این که به خدا اعتقاد داشته باشی یا نه، بستگی به این داره که خدا رو چی تعریف کنی!
یه مثال می زنم، البته ممکنه مسخره باشه... فرض کن یه آدمی خدا رو مقدار زیادی آدامس توی دنیا می بینه! یا مثلا شکلات! احتمالا به راحتی می شه ثابت کرد که این خدا وجود نداره.
به خاطر این آدامس و شکلات رو مثال زدم، چون به نظر من خدا برای هر کسی مظهر یا مجموعه ی یه چیزیه... برای یه نفر مظهر خلقته، پس وقتی به گل و درخت و اتم و بدن انسان و ... نگاه می کنه، خدا رو می بینه. برای یکی خدا مظهر عشقه، هر جا دوست داشتن و محبتی رو می بینه براش دلیلی میشه بر وجود خدا و سعی می کنه با وجود عشق، وجود خدا رو توجیه کنه. و جالب تر از همه این که برای یه نفر، خدا وجود نداره، به خاطر همین به هر جا که نگاه می کنه دلیلی می بینه بر این که خدا نیست. نمی دونم متوجه منظورم میشی یا نه، ولی کسی هم که به هر جا نگاه می کنه تا یه دلیلی برای نبود خدا پیدا کنه، همون "دلیل نبودن خدا" براش خدا میشه... مثلا اگه یه نفر همه چیز رو با علم توجیه کنه تا به این نتیجه برسه که خدا نیست، همون علم براش خداست...
به خاطر همین، من فک می کنم هر کسی ذاتا خدایی برای خودش داره. من فک نمی کنم کسی بتونه بگه که من سه ساله به هیچ چیز نگفتم خدا! اگه درست فک کنی، شاید ببینی که تمام این مدت یه چیزی برات خدا بوده... به احتمال زیاد همون "وجود نداشتن خدا" برات خدا شده!

اما فک کنم اکثرا خدا رو مظهر یه صفات خوب می دونن. به نظر مجموعه ی بی نهایتی از تمام خوبی ها خداست، خوبی هایی که حتی شاید برای ما که عقل ناقصی داریم به نظر بد بیان ولی از نظر یه عقل بی نهایت، حتما خوبن ( یه چیزی رو بگم که سوتفاهم نشه! من نمی گم خوبی ها همون خدا هستن، می گم خوبی ها منشأیی دارن که اون منشا خداست )
برای من که خدا رو این طوری تعریف می کنم، هر چیزی خوبی دلیل بر وجود خداست ( البته اگر من ایده آل بشوم روزی، این طور فکر خواهم کرد! ) وهر چیز بدی هم دلیل بر وجود خداست! به نظر من محکم ترین دلیل برای وجود یه خدای خوب، وجود یه سری بدیه! چرا؟!
دنیایی رو فرض کن که نور، توش نفوذ 100% داره. از بدنت عبور می کنه و سایه ای نخواهی داشت، از سقف عبور می کنه و خونه ات رو روشن می کنه. هچ وقت شب نمیشه. ( امیدوارم بتونی کاملا این دنیا رو تصور کنی ) توی همچین دنیایی، تو عمرا نمی فهمی که نوری هم هست. به نظر تو همه چیز ذاتا روشنه. به نظرت روشنی همه چیز، از خودش سرچشمه می گیره. توی این دنیا، حتی اگر خورشید هم وجود داشته، تو باز هم نمی فهمی که نور هست، فک می کنی خورشید همین طوری یه چیزیه که اون بالاست،یه چیز گرد کاملا بیخود و به درد نخور. اگه باشه و نباشه باز هم همه جا روشنه. فک می کنی این خورشید اگه نباشه، مثل اینه که یه تیکه آدامس دیگه وجود نداشته باشه، و تاثیری توی روشنایی اجسام نداره چون همه ی چیزا خودشون روشن هستن
فرض کن توی این دنیا، یهو وقتی داری راه میری ببینی که سایه داری. اون وقت می فهمی که زمین به خودی خودش روشنایی نداشته، می فهمی که زمین توی روشن بودنش از خودش اختیاری نداشته... چون الان اگه تو یه کم جا به جا بشی، یه تیکه ی دیگه از زمین تاریک می شه، بدون این که خود زمین بتونه جلوشو بگیره. پس روشنایی زمین ذاتی نبوده، پس حتما یه چیزی وجود داره که باعث میشه زمین روشن بشه. تو اسم اون چیز رو می ذاری نور، و نور همون منبع روشن بودن همه ی اجسامه...

حالا می خوام همه ی این استدلال ها رو با خدا بیان کنم. وقتی می بینی که یه جای دنیا داره بی عدالتی می شه، می فهمی که حتما برای عدل یه منبعی هست. چون اگه برای عدل منبعی نبود، دو حالت پیش میومد، یا همه جا پر از بی عدالتی مطلق می شد، یا این که همه چیز به خودی خودش، دارای عدل بود و دیگه هیچ چیز مانع بی عدالتی نمی شد ( مثه زمین که به خودی خودش روشنایی داشت)... حالا که بی عدالتی هست، تو می فهمی که عدل وجود داره، و وقتی که عدل وجود داره حتما یه منبعی داره همون طور که نور منبع روشنایی بود.
وقتی که می بینی کسی توی کارش خیانت می کنه یا کار بدی می کنه، یعنی این که خوبی وجود داره، و حتما منبعی داره
وقتی کسی می میره، یعنی این که روزی وجود داشته و حالا نیست. وقتی اون آدم وجود داشته، پس حتما منبعی هست که به وجود آوردتش و خلقش کرده
همین طوری که پیش بری، با وجود تمام بدی ها، تو می فهمی که یه سری خوبی هستن و باید منبعی داشته باشن...
حالا سوال اینه که خوبی ها چند تا منبع دارن یا یه منبع؟ مثل بعضی ها که فک می کردن خدای آتش و آب و ... جدا هستن!
به نظر من خوبی ها همه شون ریشه ی مشترک دارن. وقتی تو همیشه راست بگی، ممکنه دلیلش این باشه که آدما رو دوست داری که بهشون دروغ نمی گی. چرا آدما رو دوست داری؟ چون فک می کنی عدل باید حاکم باشه و همون طور که تو دلت می خواد که دوستت داشته باشن، خودت هم بنا به عدل همه رو دوست داری. حالا چرا عادلی؟ چون آدم عاقلی بودی و فک می کنی که همه ی آدم ها برابرن... منظورم اینه که خوبی ها همه شون می تونن از هم نشات گرفته باشن. به همین دلیل، من فک می کنم خوبی ها همه شون در اصل یکی هستن. به خاطر همین، نمی تونن منبع های چندگانه داشته باشن. پس منبع تمام خوبی ها یکیه و من به این منبع می گم خدا!

به احتمال زیاد خسته شدین از خوندنش! خودم هم بودم خسته می شدم! (:|
 

zabolian

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
235
امتیاز
54
نام مرکز سمپاد
دبیرستان شهید اژه ای اصفهان
شهر
اصفهان
سال فارغ التحصیلی
1390
دانشگاه
صنعتی شریف
رشته دانشگاه
مهندسی نرم افزار
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

=D> جالب بود، خیلی جالب بود و البته قشنگ. منم خیلیهاشون رو قبول دارم.

ولی یه سوال دارم، شما اینا رو استدلال منطقی میدونید؟ یعنی میتونید با اینا قانع بشید که مثلا باید نماز بخونید؟
 

azadbeh

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
8
امتیاز
9
نام مرکز سمپاد
شهید اژه ای
شهر
اصفهان
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نقل از Unicorn :
به نظر من، این که به خدا اعتقاد داشته باشی یا نه، بستگی به این داره که خدا رو چی تعریف کنی!
یه مثال می زنم، البته ممکنه مسخره باشه... فرض کن یه آدمی خدا رو مقدار زیادی آدامس توی دنیا می بینه! یا مثلا شکلات! احتمالا به راحتی می شه ثابت کرد که این خدا وجود نداره.
به خاطر این آدامس و شکلات رو مثال زدم، چون به نظر من خدا برای هر کسی مظهر یا مجموعه ی یه چیزیه... برای یه نفر مظهر خلقته، پس وقتی به گل و درخت و اتم و بدن انسان و ... نگاه می کنه، خدا رو می بینه. برای یکی خدا مظهر عشقه، هر جا دوست داشتن و محبتی رو می بینه براش دلیلی میشه بر وجود خدا و سعی می کنه با وجود عشق، وجود خدا رو توجیه کنه. و جالب تر از همه این که برای یه نفر، خدا وجود نداره، به خاطر همین به هر جا که نگاه می کنه دلیلی می بینه بر این که خدا نیست. نمی دونم متوجه منظورم میشی یا نه، ولی کسی هم که به هر جا نگاه می کنه تا یه دلیلی برای نبود خدا پیدا کنه، همون "دلیل نبودن خدا" براش خدا میشه... مثلا اگه یه نفر همه چیز رو با علم توجیه کنه تا به این نتیجه برسه که خدا نیست، همون علم براش خداست...
به خاطر همین، من فک می کنم هر کسی ذاتا خدایی برای خودش داره. من فک نمی کنم کسی بتونه بگه که من سه ساله به هیچ چیز نگفتم خدا! اگه درست فک کنی، شاید ببینی که تمام این مدت یه چیزی برات خدا بوده... به احتمال زیاد همون "وجود نداشتن خدا" برات خدا شده!

اما فک کنم اکثرا خدا رو مظهر یه صفات خوب می دونن. به نظر مجموعه ی بی نهایتی از تمام خوبی ها خداست، خوبی هایی که حتی شاید برای ما که عقل ناقصی داریم به نظر بد بیان ولی از نظر یه عقل بی نهایت، حتما خوبن ( یه چیزی رو بگم که سوتفاهم نشه! من نمی گم خوبی ها همون خدا هستن، می گم خوبی ها منشأیی دارن که اون منشا خداست )
برای من که خدا رو این طوری تعریف می کنم، هر چیزی خوبی دلیل بر وجود خداست ( البته اگر من ایده آل بشوم روزی، این طور فکر خواهم کرد! ) وهر چیز بدی هم دلیل بر وجود خداست! به نظر من محکم ترین دلیل برای وجود یه خدای خوب، وجود یه سری بدیه! چرا؟!
دنیایی رو فرض کن که نور، توش نفوذ 100% داره. از بدنت عبور می کنه و سایه ای نخواهی داشت، از سقف عبور می کنه و خونه ات رو روشن می کنه. هچ وقت شب نمیشه. ( امیدوارم بتونی کاملا این دنیا رو تصور کنی ) توی همچین دنیایی، تو عمرا نمی فهمی که نوری هم هست. به نظر تو همه چیز ذاتا روشنه. به نظرت روشنی همه چیز، از خودش سرچشمه می گیره. توی این دنیا، حتی اگر خورشید هم وجود داشته، تو باز هم نمی فهمی که نور هست، فک می کنی خورشید همین طوری یه چیزیه که اون بالاست،یه چیز گرد کاملا بیخود و به درد نخور. اگه باشه و نباشه باز هم همه جا روشنه. فک می کنی این خورشید اگه نباشه، مثل اینه که یه تیکه آدامس دیگه وجود نداشته باشه، و تاثیری توی روشنایی اجسام نداره چون همه ی چیزا خودشون روشن هستن
فرض کن توی این دنیا، یهو وقتی داری راه میری ببینی که سایه داری. اون وقت می فهمی که زمین به خودی خودش روشنایی نداشته، می فهمی که زمین توی روشن بودنش از خودش اختیاری نداشته... چون الان اگه تو یه کم جا به جا بشی، یه تیکه ی دیگه از زمین تاریک می شه، بدون این که خود زمین بتونه جلوشو بگیره. پس روشنایی زمین ذاتی نبوده، پس حتما یه چیزی وجود داره که باعث میشه زمین روشن بشه. تو اسم اون چیز رو می ذاری نور، و نور همون منبع روشن بودن همه ی اجسامه...

حالا می خوام همه ی این استدلال ها رو با خدا بیان کنم. وقتی می بینی که یه جای دنیا داره بی عدالتی می شه، می فهمی که حتما برای عدل یه منبعی هست. چون اگه برای عدل منبعی نبود، دو حالت پیش میومد، یا همه جا پر از بی عدالتی مطلق می شد، یا این که همه چیز به خودی خودش، دارای عدل بود و دیگه هیچ چیز مانع بی عدالتی نمی شد ( مثه زمین که به خودی خودش روشنایی داشت)... حالا که بی عدالتی هست، تو می فهمی که عدل وجود داره، و وقتی که عدل وجود داره حتما یه منبعی داره همون طور که نور منبع روشنایی بود.
وقتی که می بینی کسی توی کارش خیانت می کنه یا کار بدی می کنه، یعنی این که خوبی وجود داره، و حتما منبعی داره
وقتی کسی می میره، یعنی این که روزی وجود داشته و حالا نیست. وقتی اون آدم وجود داشته، پس حتما منبعی هست که به وجود آوردتش و خلقش کرده
همین طوری که پیش بری، با وجود تمام بدی ها، تو می فهمی که یه سری خوبی هستن و باید منبعی داشته باشن...
حالا سوال اینه که خوبی ها چند تا منبع دارن یا یه منبع؟ مثل بعضی ها که فک می کردن خدای آتش و آب و ... جدا هستن!
به نظر من خوبی ها همه شون ریشه ی مشترک دارن. وقتی تو همیشه راست بگی، ممکنه دلیلش این باشه که آدما رو دوست داری که بهشون دروغ نمی گی. چرا آدما رو دوست داری؟ چون فک می کنی عدل باید حاکم باشه و همون طور که تو دلت می خواد که دوستت داشته باشن، خودت هم بنا به عدل همه رو دوست داری. حالا چرا عادلی؟ چون آدم عاقلی بودی و فک می کنی که همه ی آدم ها برابرن... منظورم اینه که خوبی ها همه شون می تونن از هم نشات گرفته باشن. به همین دلیل، من فک می کنم خوبی ها همه شون در اصل یکی هستن. به خاطر همین، نمی تونن منبع های چندگانه داشته باشن. پس منبع تمام خوبی ها یکیه و من به این منبع می گم خدا!

به احتمال زیاد خسته شدین از خوندنش! خودم هم بودم خسته می شدم! (:| ;)

اگه قرار بود که خدا واسه هرکس یه معنی داشته باشه که خوب دیگه بحثی هم نبود.موضوع اینجاست که فرض وجود خدا دارای کلی تبعات از جمله دین و حجاب و امربه معروف و نهی از منکر و ولایت فقیه و بهشت وجهنم و جن وپری وامثالهم هست! واگر جز این بود که دینداران در تلاش شبانه روزی برای اثبات خدا نبودن!
حرفای شما هم درواقع یکسری تعبیرات شاعرانه از همون برهان علیت بود.علیت یه قانونه حاکم بر جهان فیزیکه که پایه تمام دانش بشریه.اما برای تعمیم دادن اون به ماورای فیزیک نیاز به اثبات است و استدلال.درضمن در علم امروز برای توجیه یک پدیده ی پیچیده باید سعی کرد که از مفروضات و قانون های موجود به ساده ترین نحو استفاده کرد.اما در علیت خداپرستان میان ازیه موجودی(خدا) با تعریفی هزاران بار پیچیده تر از خود پدیده استفاده می کنند!
در پست قبلیم هم که سخنی از پروفسور داوکینز بود یک مثال شب پره اورده شده بود.که دوستان اگر عنایت میکردن متوجه می شدن که چه موانعی بر سراز این دست استدلال ها ! هست!
برای نخوردن به این قبیل مشکلات هم من پیشنهادم اینه که بگیم بحث سر چه خداییه.مثلن الله که خالق جهانه و صفاتی که خودتون میدونید مثله قادر بودن شافی بودن عادل بودن و... روداره(کلن خدایان ادیان دیگه). یا نه خدایی که جهان رو افریده اما دیگه از اون به بعد توش دخالت نمی کنه و پیامبر و دین نمی فرسته و خلاصه دعا و شفا و بهشت و جهنمی در کار نیست. یا نه یه عده هم به وحدت وجود و اینها معتقدن(که البته خیلی از این افراد از قوانین طبیعت به عنوان خدا یاد می کنن که دیگه هیچ کدوم از صفات بالا رو نداره و هیچ دین داری هم نباید ادعا کنه این خداشه ! چون مثلن جاذبه زمین واسه کسی حوری نمی فرسته! :D(البته به نظر میرسه مد نظر افراد اینجا همون اولی یا حداکثر دومیه چون بیشتر در صفحه اول بحث سر این بود که اینی که موقع گرفتاریا دستمون رو میگیره پس کیه؟)
 

nil0o0ofar

کاربر جدید
ارسال‌ها
0
امتیاز
-1
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
یکی از شهرای شمالی
رشته دانشگاه
جاااااااان؟
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

از اونجایی که وقتی حسابی خراب کاری میکنم یهوو همه چی درست میشه انگار اتفاقی نیوفتاده
 

azadbeh

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
8
امتیاز
9
نام مرکز سمپاد
شهید اژه ای
شهر
اصفهان
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نقل از nil0o0ofar :
از اونجایی که وقتی حسابی خراب کاری میکنم یهوو همه چی درست میشه انگار اتفاقی نیوفتاده

بفرما! باز هم! اصرار افراد در نخوندن پست ها و اسپم پرانی شایان تقدیره!
دوست عزیز خوب هزار نفر این رو گفتن.جوابتون رو هم بخونید.
 

zabolian

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
235
امتیاز
54
نام مرکز سمپاد
دبیرستان شهید اژه ای اصفهان
شهر
اصفهان
سال فارغ التحصیلی
1390
دانشگاه
صنعتی شریف
رشته دانشگاه
مهندسی نرم افزار
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

من به همه توصیه میکنم که کتاب ( آموزش عقاید ) نوشته‌ی آقای مصباح یزدی رو بخونید، بدون مطالعه و تفکر نمیشه راجع به موضوع به این مهمی نظر داد
 

delafrooz.mir

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
98
امتیاز
19
نام مرکز سمپاد
فرزانگان امین
شهر
اصفهان
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

اول از همه، من نظرم رو به طور مشخص در مورد خدا گفتم. گفتم که خدا منبع خوبی هاست... همون طور که وقتی نور نباشه دیگه روشنایی نیست، یا مثل این که وقتی منبع نور نباشه دیگه نوری نیست، وقتی هم خدا نباشه دیگه چیزی نیست... یعنی هر چیزی، وجودش وابسته به خداست. وقتی خدا نباشه هم چیزی نیست... پس تعریف من از خدا الان مشخصه دیگه براتون؟!

خب من یه سری دلایل شنیدم از کسی که متافیزیک خونده... به نظر خودم هم منطقی میاد، توی علم متافیزیک هم همه ی این حرفا ثابت میشن، ولی من الان اثباتشون رو نمی دونم...

توی متافیزیک، میگن دنیایی که ما آدم ها توش زندگی می کنیم، سه بعدیه... بعد چهارم هم زمانه که ما بر اون تسلط نداریم، و همین دلیلی بر اینه که ما سه بعد بیشتر نداریم. وقتی میگم روی زمان تسلط نداریم، یعنی این که نمی تونیم بریم به آینده یا گذشته. ما مجبوریم به این که وقتی زمان می گذره، ما گذشتنش رو تماشا کنیم! نمی تونیم توی گذرش، دخالتی بکنیم... یک آدم وقتی می تونه گذشت زمان برای خودش رو متوقف کنه که الکترون و پروتون های اتم های بدنش، نسبت به هم ساکن باشن...
2 حالت پیش میاد که الکترون ها و پروتون ها نسبت به هم ساکن باشن. یکی این که الکترون ها رو متوقف کنین. برای این کار، کافیه دمای بدنتون رو ببرین روی صفر مطلق ( منفی 273 درجه ی سانتیگراد ). در این صورت الکترون ها از حرکت می ایستن و گذر زمان روی شما تاثیری نداره. احتمالا توی آینده میشه یخچال هایی درست کرد که آروم آروم ( طوری که قلبتون نایسته!!! )، دمای بدن رو تا صفر مطلق بیاره پایین. اون وقت 1000سال هم که بگذره، شما هیچ تغییری نمی کنین! فک می کنین که فقط یه ربع ساعت رفتین چرت زدین! ( داستان اصحاب کهف رو یادتونه؟! ) البته بدیهیه که طرف باید میلیاردها دلار خرج کنه!
حالت دوم، وقتیه که شما کاری کنین که پروتون ها و نوترون ها با سرعت الکترون حرکت کنن. در این صورت، نسبت به هم دیگه ساکن میشن و اون وقت همه شون به کوارک تجزیه می شن ( اگر درست حرفای اون آدم رو یادم باشه ) و آدم خودش نور میشه... اینم می دونین که وقتی کسی نور باشه ( یعنی با سرعت نور حرکت کنه ) دیگه زمان براش نمی گذره...

فرق این دو حالت، یه همچین چیزیه... فرض کنین یه امتحانی داشته باشین، دو حالت می تونین این امتحان رو بدون هیچ دردسری بدین. یکی این که نرین سر جلسه ( مثل حالت او که دما رو به صفر مطلق برسونین )، یکی این که با چنان قدرتی درس رو خونده باشین که هر سوالی که گذاشتن جلوتون، سوسکش کنین! ( حالت دوم )

حالا توی دنیای ما یه سری بعد وجود داره... اگه این مباحث رو توی ریاضی مطالعه کرده باشین، بهتر می فهمین که چی می گم...
یه صفحه رو در نظر بگیرین که دنیای دو بعدیه... یه سری آدم توی این دنیا هستن، یکی شون سنگ کلیه می گیره و میره پیش دکتر. چون دنیای اونا ارتفاع نداره، دکتر نمی تونه از بالا شکم مریض رو پاره کنه. دکتر باید از بغل شکم مریض رو پاره کنه و دونه دونه اعضای بدنش رو در بیاره ( چون نمی تونه تیغ جراحی رو از روشون رد کنه! چون اون وقت ارتفاع پیدا می کنه )... بعد خلاصه سنگ کلیه رو درمان کنه و دوباره اعضاش رو بذاره سر جاش... حالا فرض کنین که مریض از این عمل می ترسه ( خب حق هم داره بدبخت!!! )، میره کلی دعا می کنه و می دونین چی میشه؟! یه موجود بیشتر از دو بعدی میاد و از بالای صفحه، دست می کنه توی بدن اون آدم و سنگ کلیه اش رو در میاره! مریضه سر از پا نمیشناسه! جیغ می زنه که وای وای بدون هیچ زخم و جراحی ای، شفا پیدا کردم! تمام دکترهای دنیای دو بعدی دور هم جمع میشن ولی نمی فهمن که چه طوری این اتفاق افتاده، اسمش رو میذارن معجزه! حالا این آدم های سه بعدی، برای دنیاهای دو بعدی، میشن یه سری موجود مقدس! بعد سوم که ارتفاع باشه، برای موجودات دو بعدی یه بعد مقدسه... اونا خدا رو از طریق بعد سوم حس می کنن. ساعت هاشون، به جای این که گذر زمان رو نشون بده، ارتفاع رو نشون میده، و وقتی که هر کس یه مقدار ارتفاع معینی توی زندگیش گذشت، بعد سوم رو پاس می کنه و میاد توی دنیای سه بعدی! اون وقت می دونین چی میشه؟! توی دنیای دو بعدی عزاداری به پا میشه که ای وای فلانی مرد!
برای ما هم همین طوره. وقتی کسی از دنیای ما شفا پیدا می کنه مثلا، به خاطر اینه که یه نفر که بعد چهارم رو پاس کرده، از راه بعد چهارم که ما درکش نمی کنیم، کمکمون می کنه... وقتی هم زمان معینی رو توی زندگی بگذرونیم، میمیریم و میریم به بعد بالاتر...

می پرسین چرا آدم نباید گناه کنه...
توی دنیای سه بعدی، قانونی داریم به اسم قانون سوم نیوتن، هر کنشی واکنشی داره، مساوی و در خلاف جهت. وقتی سرت رو بکوبونی به دیوار، دیوار هم خودشو با همون قدرت می کوبونه توی سر تو، و سرت درد می گیره!
در بعد چهارم، هر کنشی واکنشی داره که اندازه اش بین 7 تا 10 برابره و در خلاف جهته.
توی بعد 5ام؛ هر کنشی واکنشی داره که اندازه اش بین 70 تا 100 برابر و در خلاف جهته...
و در بعد ششم، بین 700 تا 1000 برابر... همین طور بگیر و برو تا بالا
وقتی شما توی این دنیای سه بعدی گناه میکنین، طبق قانون باید همون گناه به سر خودتون هم بیاد... حالا اگه گناهتون تا وقتی که توی همین دنیا بودین تلافی شد، فقط یه بار تلافی بسه. ولی اگه مردین و رفتین به بعد بالاتر، اون وقت 7 تا 10 بار اون بلا سرتون میاد. حالا اگه اونجا هم نشد و رفتین به بعد بالاتر، 70 تا 100 برابر اون بلا سرتون میاد! واسه ی همینه که خدا توی قرآن میگه که گناه ها باید توی همین دنیا قصاصشون انجام بشه و این برای شما بهتر است! اگه یه نفر رو بکشی، به نفعته که توی همین دنیا کشته بشی تا بری بالا و صدهزار بار کشته بشی!
به خاطر همینه که میگن پیامبرها، به خاطر درک عمیقی که داشتن هیچ وقت گناه نمی کردن! این چیزی که میگم، همون درک عمیقه...
به همین نسبت، اگه خوبی کنین، نتیجه اش رو می بینین. بعضی وقتا ما دلخور میشیم که چرا کسی جواب خوبی ما رو با خوبی نمیده! به نظرم برامون بهتره که جواب خوبی هامون رو توی این دنیا نبینیم! ( این طوری هم دیگه به دنیا وابسته نمیشیم و به دنیا راضی نمیشیم و می خوایم که پیشرفت کنیم، و هم پاداش بیشتری توی دنیاهای بعد می گیریم! )
میگن دنیا مزرعه ی آخرته! توی قرآن هم اومده که هر کاری که بکنین مثل دونه گندوم، ازش 7 شاخه رشد می کنه که توی هز شاخه 7 تا دونه ی گندم هست و از این چیزا ( متن دقیقش رو خودم نخوندم، فقط شنیدم )

حالا چرا آدم باید نماز بخونه!
اگه تو خودت رو وصل کنی به خدا که آخرین بعده، اون وقت در ازای این کارت، بی نهایت بار در مقابلش پاداش و انرژی دریافت می کنی. ( خدا میگه که اگه یک قدم به سمت من بردارین، من شتابان به سمتتون میام... این یه حدیث قدسیه. و اینم هست که خدا می گه توی قرآن که اگه به خدا قرض خوبی بدین، کلی پاداش براتون نوشته میشه. قطعا خدا بی نیازه و لازم نیست کسی بهش قرض بده، ولی این فقط به نفع خودمونه )... در واقع، نماز خوندن مثل اینه که خودتو به باتری وصل کنی. نماز خوندن بهت انرژی می ده، انرژی پتانسیلت رو در واقع زیاد می کنه و روحت متراکم تر میشه گویا. وقتی ما توی دنیا کاری رو انجام میدیم، این انرژی پتانسیل رو به انرژی جنبشی تبدیل می کنیم. واسه همینه که بعد از یه مدت انرژیمون ته می کشه و خسته می شیم و باید بریم بخوابیم! توی خواب، 95% از روح بدنتون جدا میشه و میره واسه خودش شارژ می شه!

چرا روزه می گیریم، از خوابمون می زنیم و نماز شب و صبح می خونیم و یه سری روابط ... برامون مجاز نیست
توجیهش انگار این طوریه که ما مثل ذره های بارداری هستیم که اگه به میلشون توی میدان الکتریکی حرکت کنن، انرژِی پتانسیلشون کم میشه و انرژی جنبشیشون زیاد میشه. حالا اگه به خلاف میلشون عمل کنن ( یعنی ذره ی باردار مثبت در خلاف جهت میدان حرکت کنه و ذره ی منفی، در حهت میدان حرکت کنه! )، اون وقت پتانسیلشون زیاد میشه... ما آدم ها هم همین طوریم. وقتی از خوردن، خوابیدن و میل ... بگذریم، اون وقت پتانسیلمون زیاد میشه و روح متراکم تر و اینا میشه!

راستش دیگه خیلی طولانی شد. خیلی چیزا هست که بگم ولی خب کنکور دارم دیگه! راجع به محرم و نامحرم هم توی تاپیک "راز" توی همین قسمت نوشتم. اگه می خواین بخونین!
 
بالا