• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

تیزهوشان قبول شدم!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع hany
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
غرق در دووم اسکرول تو یوتیوب تلفن زنگ خورد. مامانم از باشگاه با چنان شوقی داد و هوار/حوار میزد که نفهمیدم چی میگفت.
یهو یادم اومد امروز نتایجو میزنن
رفتم تو سایت یهو زنگول پنگول ریخت رو صفحه
منم از خوشحالی تصمیم گرفتم بخوابم🤣
همین دیگه‌... بعد اول مهر فهمیدم با زندگیم چیکار کردم
چه سایت زمان شما لاکچری بوده بابا
زمان ما جون می‌کند تا بیاد بالا کلن
بعدم باید اندازه ده صفحه یه نوار درازی رو طی میکردی رو صفحه گوشی تا وضعیت قبولی رو ببینی.

زنگوله منگوله ریختن براتون😔😔
 
سلام به همه
سه سال بود که من این سایت رو پیدا کرده بودم تقریبا بعد از اینکه نتایج سال ششم اومد و دیدم قبول نشدم که البته جای تعجب نداشت چون اصلا درس نخونده بودم(مامانم نزاشت) اما چون همیشه نفر اول مدرسه بودم همه از من انتظار داشتن
سال هفتم و هشتم مثل برق و باد البته کلی خرخونی و گرفتن معدل بیست تو مدرسه شاهد که تو مدرسه به ما کار راحتی نبود و جو رقابتی سنگین بین بچه ها
تابستون هشتم به نهم دوباره به سایت سر زدم و گفتم من سال دیگه باید تو این سایت عضو بشم من باید اونی باشم که اینجا خاطره قبولی شو می‌نویسه جون کندیم به معنای واقعی البته جنگ به مدت دو هفته باعث شد انگیزمو از دست بدم و درس نخونم ولی دوباره برگشتم خلاصه آزمونم رفتیم دادیم و برگشتیم حسم می‌گفت نمونه رو قبول میشم ولی سمپاد و شک داشتم گذشت و گذشت و ماهم خودمونو زدیم به بیخیالی تا جمعه که قبولیای شیشم اومد استرس شدید گرفتم که خدایا چی قراره بشه بدنم می‌لرزید از استرس.تا روز دوشنبه من شروع کردم به دیدن اسپایدرمن و حال نداشتم برم حموم بابام براش کاری پیش اومد و می خواست دوباره بره سرکار بهم گفت بهت زنگ میزنم وای به حالت نرفته باشی(خودش فهمیده بود نتایج اومدن ولی چک نکرده بود)منم رفتم حموم شیر آبو باز کردم گوشیم زنگ خورد منم نمی خواستم مامانمو بیدار کنم حوله رو پوشیدم دویدم گوشی برداشتم دیدم بابامه جواب دادم و خیلی ریلکس گفت تیزهوشان قبول شدی و قطع کرد من فکر کردم مسخرم کرده رفتم سایت و چک کردم و دیدم بله قبول شدم و مامانمو بیدار کردم بعدش به مدیر و مشاور مدرسه و خاله ها و مامانبزرگم زنگ زدم و پیام دادم که خوشحالی مامانبزرگم به اندازه یک دنیا برام می ارزید و تموم خستگی رو از تنم بیرون آورد
و پایان به ماند به یادگار
 
آخرین ویرایش:
بعد از این همه سال خیلی دقیق و شفاف به خاطر میارم اون روز رو. شاید شفاف ترین خاطره‌ی تمام عمرم بود.
تابستون سال ۸۷ زمانی که از کلاس پنجم میخواستم برم راهنمایی هر روز و شبم شده بود چک کردن سایت سمپاد که ببینم قبول شدم یا نه! استرس زیادی داشتم. زحمت زیادی کشیده بودم و البته رویاهای خیلی زیادی هم توی سر داشتم. یه پسر بچه ی پر تلاش بودم که انگار کل داشته هاش رو توی درس خوندن و شاگرد اول شدن تعریف میکرد و حالا باید نتیجه‌ی اون همه تلاشو میدید. اونم بعد از این که به همه رویاشو گفته بود و میترسید از نشدن. حتی خاطرم میاد ازمون نمونه رو ندادم که نکنه نمونه قبول شم و بخاطر تبلیغات منفی فامیل خونواده نذارن برم تیزهوشان!
سه روز از مهلتی که برای نتایج گفته بودن گذشته بود و خبری نبود. شبا از خواب بیدار میشدم و چک میکردم و باز هم نه! ساعت ۸ و نیم صبح بود مامانم بیدارم کرد و گفت یکی از فامیلامون به بابام زنگ زده و گفته نتایج رو زدن و اسم من هم جزء پذیرفته شده ها بوده! باورم نمیشد رفتم کامپیوترو روشن کردم و با همون نت افتضاح دایال آپ وصل شدم اما سایت در دسترس نبود! بابام هم گفت چک کرده توی اداره اما سایت بازم در دسترس نبوده! و من یک ساعت و چهل و پنج دقیقه هر چند ثانیه ریفرش میکردم تا ابن که ساعت ۱۰ و ۱۶ دقیقه بالاخره سایت باز شد و من اسم خودمو دبدم. بهتم زد فریاد زدم و اشک ریختم و مامانمو صدا کردم که بیا ببین. و تا روزها سایت رو باز کردم و اسممو که توی ردیف ۱۵م نوشته شده بود رو نگاه میکردم و ذوق میکردم...
 
آخرین ویرایش:
من امسال تازه قبول شدم*
چند سال پیش اینجا ثبت نام کردم به امید اینکه یروزی قبول شم و ازونجایی که هفتم قبول نشدم! زیاد امیدی به خودم نداشتم اون سمپاد کف پایین تره رو اسم مدرسم زدم
روزی که نتایج اومد من تا صبح بیدار موندم دیگه گفتم نمیاد خوابیدم،ظهر که شد با زنگ های پیاپی دوستم بیدار شدم و دیدم انگار اومده. هر ثانیه گفتم خداکنه عدم قبولی نباشه و یهویی بوممم. فرزانگان یک قبول شدم!
جیغ زدم مامان بابام پریدن بغلم. بعدشم زدم زیر گریه و خلاصه حس خوبی بود!
 
خودم رفتم تو سایت یهو اعلام کردن
از تو تخت پریدم بیرون
صفحه سنجش رو اسکرین لپتابم باز بود
سریع مشخصاتو زدم وارد شدم تا 3 ساعت تمام داشتم دور خونه دور میزدم
 
حدود یه هفته قبل بود که نتایج اومد چون مادر بزرگم تازه عمل قلب کرده بود مامانم نبود من بودم و بابام بعد از ظهر بود و من نشسته بودم و فیلم میدیدم که تلفن زنگ خورد دوستم بود که گفت نتایج اومده و متاسفانه قبول نشده همیت که گفت نتایج اومده تمام دستام و بدنم میلرزید سریع قطع کردن تا ببینم تا کاغذ ثبت نامم و شناسنامه رو پیدا کنم انگار یک سال گذشت(اون زمان از استرس به خواطر نیاوردم که اطلاعات تو شناسنامم تو برگه ثبت نامم هست و کلی دنبال شناسنامه گشتم🤣)انقدر دستام میلرزید و قلبم تند میزد که اسم سایت سازمان سنجش رو با کلی اشتباه تایپ کردم مشخصات رو به زور زدم و دستم رفت رو اون دکمه بنفش رنگ... وقتی نوشت پذیرفته شدید انگار یه بار سنگین رو از رو دوشم برداشتن تو خونه میدویدم بابامم که از همه جا بی خبر بود هاج و واج منو نگاه می‌کرد دیگه به همه زنگ زدم به بابام هم که بود گفتم به مامانبزرگم به خالم به همههههههه اون زمان خالم به مدت ۲ هفته واسه عمل مامان‌بزرگم اومده بود ایران و ۵ سال بود ندیده بودمش خلاصه که خیلی چسبید یکی از بهترین خاطراتم شد

من ششم به هفتم اصلا نخوندم و خب قبول هم نشدم هفتم هشتم که گذشت از اول نهم شروع به خوندن کردم خیلی سخت گذشت تو اون شرایط جنگ سر خیابون ما هم ارتشه و صدای پدافند میومد کلا خیلی سخت گذشت ولی ارزشش رو داشت یه سری دوستام بودن که میگفتم جرا میخوایی ازمون بدی تو که اصلا قبول نمیشی و این حرفا خواستم بگم به حرف کسی گوش ندید و کار خودتون رو بکنید شهر ما ۱ شعبه سمپاد برای دخترانه داره که برای تجربی کلا ۱۵ نفر می‌گرفت ولی به خواطر بابام که تو این مسیر کلی کمکم کردهم حتی وقتایی که میخواستم جا بزنم دوباره شروع میکردم به تلاش کردن چون یکی از معدود کسایی بود که نمی‌گفت تو قبول نمیشی و ازش واقعا تا آخر عمرم ممنونم🌻
 
من چه سالی بود یادم نیست (حوصلمم نمیشه حساب کنم😭) ولی یادمه قبل اینکه جوابا بیاد هر روز ارزو میکردم میکردم که قبول بشم . خیلی هم نخونده بودم ولی با اعتماد به سقف میگفتم نه من باید قبول شم . صبح بود که جوابا اومد دیدم قبول شدم 🥳🥳 من تازه به جای اینکه خوشحال شم قبول شدم از این ناراحت بودم که چرا ناحیه ای که میخواستم رو نیوردم 😂 معلما بهم وعده داده بودن که دیگه نیاز نیست خیلی درست بخونی و مسیر برات همواره بعدش فهمیدم تازه بدبختیام شروع شده رکب خوردیم
 
Back
بالا