سلام به همه
سه سال بود که من این سایت رو پیدا کرده بودم تقریبا بعد از اینکه نتایج سال ششم اومد و دیدم قبول نشدم که البته جای تعجب نداشت چون اصلا درس نخونده بودم(مامانم نزاشت) اما چون همیشه نفر اول مدرسه بودم همه از من انتظار داشتن
سال هفتم و هشتم مثل برق و باد البته کلی خرخونی و گرفتن معدل بیست تو مدرسه شاهد که تو مدرسه به ما کار راحتی نبود و جو رقابتی سنگین بین بچه ها
تابستون هشتم به نهم دوباره به سایت سر زدم و گفتم من سال دیگه باید تو این سایت عضو بشم من باید اونی باشم که اینجا خاطره قبولی شو مینویسه جون کندیم به معنای واقعی البته جنگ به مدت دو هفته باعث شد انگیزمو از دست بدم و درس نخونم ولی دوباره برگشتم خلاصه آزمونم رفتیم دادیم و برگشتیم حسم میگفت نمونه رو قبول میشم ولی سمپاد و شک داشتم گذشت و گذشت و ماهم خودمونو زدیم به بیخیالی تا جمعه که قبولیای شیشم اومد استرس شدید گرفتم که خدایا چی قراره بشه بدنم میلرزید از استرس.تا روز دوشنبه من شروع کردم به دیدن اسپایدرمن و حال نداشتم برم حموم بابام براش کاری پیش اومد و می خواست دوباره بره سرکار بهم گفت بهت زنگ میزنم وای به حالت نرفته باشی(خودش فهمیده بود نتایج اومدن ولی چک نکرده بود)منم رفتم حموم شیر آبو باز کردم گوشیم زنگ خورد منم نمی خواستم مامانمو بیدار کنم حوله رو پوشیدم دویدم گوشی برداشتم دیدم بابامه جواب دادم و خیلی ریلکس گفت تیزهوشان قبول شدی و قطع کرد من فکر کردم مسخرم کرده رفتم سایت و چک کردم و دیدم بله قبول شدم و مامانمو بیدار کردم بعدش به مدیر و مشاور مدرسه و خاله ها و مامانبزرگم زنگ زدم و پیام دادم که خوشحالی مامانبزرگم به اندازه یک دنیا برام می ارزید و تموم خستگی رو از تنم بیرون آورد
و پایان به ماند به یادگار