نردبان میخواست یا اندیشه ی دینار داشت
نفعِ خود را دید تنها، هر که با ما کار داشت
گر لباسِ پاره می بینی تنم از فقر نیست
آستینم را بریدم بس که در خود مار داشت!
عقل من میگفت از معشوقِ عاقل دور باش
عقل من میگفت اما قلبِ من اصرار داشت
هر چه از هجرش گذشتم باز هجرش سر رسید
وصلِ او دورش بگردم شیوه ی پرگار داشت
از حیا میگفت و زلفش چشمِ مردم می ربود
زیر لب اما دمادم ذکر "یا ستّار" داشت
گرچه در باطن مسلمان بود از عمق وجود
تارِ زلفش نسبتی پیچیده با کفّار داشت
غیرتم جای خود اما گاه میگویم به خویش
تا که قدرم را بداند کاش قبلا یار داشت
حسین نادری