• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قشنگ‌ترین بیت‌هایی که شنیدید

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع radiowavefm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
سخن ، بى تو مگر جاى شنیدن دارد ؟
نفس ، بى تو کجا ناى دمیدن دارد

علت کورى. یعقوب نبى معلوم است
شهر بى یار مگر ارزش دیدن دارد….

شهریار
 
از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد...

شهریار
 
آمدی با بوی لیلا تا مرا مجنون کنی
دست در دستم نهادی تا مرا افسون کنی

سر نهادی روی قلبم روی گلهای تپش
شعر گفتی تا مرا از بیت غم بیرون کنی...
 
خداحافظ ای ماه دیر آشنا
چه بیگانه از هم جدا می‌شویم

کنیم عکس هم را به قلبْ قاب
که داند که فردا چه ها می‌شویم؟
 
ای صاحب فتوا، ز تو پرکارتریم
با این همه مستی ز تو هشیارتریم
تو خون کسان خوری و ما خون رَزان
انصاف بده کدام خونخوارتریم؟
 
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی
شهریار
 
اگر کنج خلوت گزیند کسی
که پروای صحبت ندارد بسی
مذمت کنندش که زرق است و ریو
ز مردم چنان می گریزد که دیو
وگر خنده روی است و آمیزگار
عفیفش ندانند و پرهیزگار
غنی را به غیبت بکاوند پوست
که فرعون اگر هست در عالم اوست
وگر بینوایی بگرید به سوز
نگون بخت خوانندش و تیره‌روز
وگر کامرانی در آید ز پای
غنیمت شمارند و فضل خدای
که تا چند از این جاه و گردن کشی؟
خوشی را بود در قفا ناخوشی
...خدا را که مانند و انباز و جفت
ندارد، شنیدی که ترسا چه گفت؟
رهایی نیابد کس از دست کس
گرفتار را چاره صبر است و بس
شعر بداندیش سعدی :)
 
وداع کعبه جان چون توان کرد
فراقش بر دل آسان چون توان کرد
طبيبم ميرود من درد خود را
نميدانم که درمان چون توان کرد
مرا عهديست کاندر پاش ميرم
خلاف عهد و پيمان چون توان کرد
به کفر زلفش ايمان هرکه آورد
دگر بارش مسلمان چون توان کرد
مرا گويند پنهان دار رازش
غم عشقست پنهان چون توان کرد
گرفتم راز دل بتوان نهفتن
دواي چشم گريان چون توان کرد
عبيد از عشق اگر ديوانه گردد
بدين جرمش به زندان چون توان کرد
بیت ک یکم بیشتره ولی هوم خدا قبول کنه
عبید زاکانی
 
_مرا جوری بغلم کن انگار فردا می میرم.
×فردا چطور ؟
_فردایش جوری در آغوشم بگیر انگار از مرگ بازگشته ام.
نزار قبانی
 
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ می گذرد
ﻋﺎﺷﻖ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ
ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻋﺒﻮﺭ می کنند
ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻟﺒﺨﻨﺪﻡ می شوند…

پابلو نرودا​

 
دلبری با دلبری دل از کفم دزدید و رفت
هرچه کردم ناله از دل سندگدل نشنید و رفت
گفتمش ای دلربا دلبر ز بردن چه سود
از ته دل بر من دیوانه دل خندید و رفت
 
تو با قلبِ ویرانه من چه کردی ؟
ببین عشقِ دیوانه من چه کردی
در ابریشمِ عادت آسوده بودم
تو با بالِ پروانه من چه کردی؟
ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانه من چه کردی؟
مگر لایق تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرتِ شانه من چه کردی؟
مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کردی، با خانه من چه کردی؟
جهانِ من از گریه ات خیسِ باران
تو با سقفِ کاشانه من چه کردی؟
_زنده یاد افشین یداللهی
 
Back
بالا