رک بگویم از همه رنجیده ام
از غریب و آشنا ترسیده ام
با مرام و معرفت بیگانه اند
من به هر سازی که شد رقصیده ام
ردپای مهربانی نیست نیست
من تمام کوچه را دیده ام
سالها از بس که خوش بین بوده ام
هر کلاغی را کبوتر دیده ام
من شمارا بارها وبارها
لابه لای هردعا بخشیده ام
من به آغوش خودم چسبیده ام