"گر جهانی ز دست تو برود
مخور اندوه آن که چیزی نیست
عالمی نیز اگر به دست آری
هم مشو شادمان که چیزی نیست
بد و نیک جهان چو در گذر است
در گذر از جهان که چیزی نیست"
بگذار سر به سينه ی من تا بگويمت
اندوه چيست عشق كدام است غم كجاست
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمريست در هواي تو از آشيان جداست
فریدون مشیری
______________________________
دستم از هرچه هست کوتاه است،
از جهان قایقی به گِل دارم
بشنو ای شاه گوشماهیها
دل اگر نیست،
درددل دارم