• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قشنگ‌ترین بیت‌هایی که شنیدید

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع radiowavefm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم
 
رباعی شماره ۴۲ _ خیام
گویند که مرا دوزخی باشد مست
قولی ست خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و می خواره به دوزخ باشند
فردا بینی بهشت همچون کفِ دست
 
گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می شیر و شهد وشکر باشد
پر کن قدح باده و در دستم نِه
نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد
-------------------------------
ای پیر خرد مند پِگه ترَ برخیز
وآن کودک خاکبیز را بنگر تیز
پندش ده و گو که نرم نرمک می بیز
مغز سر کیقباد و چشم پرویز
حیکم عارف عمر خیام
 
پس شاخه‌هــــاي ياس و مريم فرق دارند
آري! اگـــر بســـيار اگـــر كـــم فـــرق دارند
شــادم تصــور مـــي‌كني وقتـــي ندانـــي
لبخندهــــاي شـــادي و غـــــم فرق دارند

برعكـــس مــــي‌گــردم طـواف خانـه‌ات را
ديــوانــه‌هــا آدم بــــه آدم فـــرق دارنــــــد
من با يقين كافر، جهان با شك مسلمان
با ايــن حســـاب اهل جهنم فرق دارند…

فاضل نظری
 
رباعی شماره ۱۰۷ _ خیام
بنگر ز جهان چه طرف بربستم ؟ هیچ
وز حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ
شمعِ طَرَبم ، ولی چو بنشستم ، هیچ
من جامِ جَمَم ، ولی چو بشکستم ، هیچ

در مورد علت انتخاب این رباعی یه توضیح کوتاه بدم .
در این رباعی ، چهار بار واژه " هیچ " تکرار شده در حالی که هیچ کدوم تکراری نیستن و درست سرِ جای خودشون قرار گرفتن .
حافظ یه بیت داره :
میان او که خدا آفریده است از هیچ
دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشادست
گوشِ من به من میگه که این تکرار ملیح نیست .
در مورد رباعی خیام احساس میکنم نگاه ریاضی خیام ( برخلاف حافظ) در سامان دهی واژه ها بهش کمک کرده . این چهار واژه به گونه ای قرار گرفتن که کوچک ترین ناسازگاری و ناهمواری ندارن و نوای ناهمخوانی هم به گوش نمیرسه !
 
یک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمر
بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود
*قیصر امین پور*
 
آخرین ویرایش:
*یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد

*خواب بد دیدم ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم ک تو رفتی، بدنم جان دارد
 
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله‌ هاست
باز می‌ پرسمت از مساله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مساله‌ هاست!

فاضل نظری
 
موی بشکافی به عیب دیگران
چو به عیب خود رسی کوری از آن
مولانا
 
در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
«حافظ»
 
مرا دلی‌ست که هرگز به دلبری نسپردم
در این خرابه ندانم چگونه خانه گرفتی

**

غیرتم کُشت که محبوبِ جهانی، لیکن
هر نفس عربده با خلقِ خدا نتوان کرد ...!
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
هـر رهـگـذر بـه نـوعـی، زخـمـی زد وُ گـذر کرد
مـن سَـروی اسـتـوارم، در خـاک وُ گـِل نشسته
 
Back
بالا