خاطرات شما با سمپاد

  • شروع کننده موضوع amir3_13
  • تاریخ شروع

پرنیان.ک

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,669
امتیاز
25,883
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
خرم آباد
سال فارغ التحصیلی
94
اینستاگرام
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

به نقل از Q U E E N :
مــَن فــِلَن از دیروز می گــَم ! :
رو تخته شــیر کاکــائو ریختــم .... فــُرمــولاسیــونی بود واس خودش ...چی شد ... ماژیک از کار مینداخ ... باورتون می شه ماژیک نو رو بیست دقیقه ای خشک می کرد ؟! اصنم نم پس ندادم :Dدبیری در واکنش به ایــن امــر ِ پــَلیدِ تروریستی ! : ... تختتون خیلی کثیفه ... واضــَحــِ بی تربیتید ... تا دبیر دیگــه ای بهتــون توهین نکــردِ پــاکـِش کنید ... واضــحِــ هرکی بوده عقده داشته ، ....
تابلــو اعلاناتو از چــار جــا ســوراخ کردم :D
از تــابلو اعلانات کشیــدم بالا .
از ساختــمون قــَدیمِ دَکــِه ایضـــَن :D
توي اون دو مورد آخري منو بعضي ديگه از دانش آموزان سخت كوش همراهيش ميكرديم! =D>
بعد از اين كارايي كه انجام داديم معاونمون اومد و گفت:من از دست كلاس شما چيكار كنم؟ X-(
نزديك بود گريش بگيره! :((
 

robo94

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
783
امتیاز
1,735
نام مرکز سمپاد
دبيرستان شهيد اژه اى
شهر
اصفهان
دانشگاه
تـــهـــران (دانشکده فنـے )
رشته دانشگاه
مهندسی بــرق
خداحافظی با سمپاد سخته؟(کلام آخر )

اون روز که اومدم راهنمایی حلی 2 واسه مصاحبه با شریف مصاحبه کردم، آی ما حرف میزدیم اونا به لهجمون میخندیدن حالا نگو خود شریف هم اصفهانی بود و خودش رو میگرفت!!!!!!!!!

اون روز یک هفته بعد از مرحله دوم ورود به راهنمایی بود!!

لحظه به لحظش یادمه! روزی که اومدیم با مدرسه آشنا بشیم مشایخی اومد بعد گروه ها رو برد یه پارکی همون طرفای خیابون هنگام! چقدر خوشحال بودیم !! فکر میکردیم میایم سمپاد دیگه برای آینده غمی نداریم !!!

بعدش مدرسه ها شروع شد! هر روزش یه چیزی آخر سال اول هم امتحان فیزیک یحیی طباطبایی که مصادف با بازی های جام جهانی آلمان 2006 شده بود و شبیه روزنامه فوتبالیا یه امتحان فیزیک تمام رنگی در قظع A3 ازمون گرفت! لای روزنامه جهان فوتبال هنوز دارمش و همیشه پیشم میمونه!

سال دوم هم که 12همین نمایشگاه دستاورد های دانش آموزی بود که خیلی خوش گذشت! ما تو سالن اجتماعات بودیم بغل بهزاد عبقری و اینا!

سال سوم هم که همش خلاصه شد تو ورود به دبیرستان! آخرش هم که بردنمون کرج چیچی خالی بستن گفتن میریم اسب سواری! دوچرخه کرایه میکنیم و اینا (مخصوصا wc چند طبقه!!) اما خوش گذشت دست همشون درد نکنه! صبح میخوندیم بعد از ظهر آزمون میدادیم شب هم استخر بودیم آخرش هم 100 نفری پای تلویزیون مسابقات یورو 2008 رو میدیدیم! زو هم بازی میکردیم

بعد آزمون ورود به دبیرستان رو دادیم مونده بودیم بریم حلی 3 که سال اول تاسیسش بود یا بریم حلی 1 خیابون کارگر! ما که رفتیم حلی 1 ثبت نام هم کردیم

خلاصه نمیدونم چی شد برگشتم ولایت(=اصفهان) اومدم دبیرستان شهید اژه ای اون موقع هنوز یه دونه بود!! ناراحت بودم که فکر میکردم دیگه خنده ها تموم شده!!! فکر میکردم دیگه خیلی کارا رو نمیتونم بکنم!!! یا همش امکانات رو مقایسه میکردم!!!(که آخرش هم فهمیدم اینا همش بهونس تو همون امکانات هم میشه به هر هدفی رسید! !! زیاده خواهیه که جلوی آدم رو میگیره)

به کارت دانش آموزی سمپاد خیلی علاقه داشتم اما روزی که تو مدرسه کارت ها اومد! کارت من نیومد مشاورمون گفت برو حلی 1 کارتت رو بگیر!

گذشت و گذشت یه اردو بردنمون اونجا رفقا رو شناختم یکم خوشحال بودم اما نه به اندازه راهنمایی! بعد رفتیم فکرسوق 6 ! امید داشتم دوستای دوران راهنماییم رو ببینم اما ندیدم! بجاش آقای علی قصاب رو دیدم که تو راهنمایی برامون کلاس های سرباز صفر رو میذاشت! همون برای خوشحالیم کافی بود! دیگه سال اول هم گذشت!!

اومدم سال دوم کلاسا عوض شد!!! کسانی رو دیدم که آخرین بار سال دوم دبستان دیده بودمشون یک سال قبل از تهران رفتن! یکیشون که هنوز کنار دستم میشینه از پیش دبستانی با هم بودیم عکساش هنوز هست!
سال خوبی بود اولش داشتیم برای المپیاد فیزیک میخوندیم ! 2 ماه خوندیم دیدیم باید کلی کتاب بخونیم تازه انتگرال و مشتق هم یاد بگیریم! جلد 1 توماس رو خوندم پشیمون شدم !! گفتم همون کنکور بهتره!

اونم گذشت ! تابستون قبل از سال سوم دیگه بهتر از دوران راهنمایی شده بود!!! هر روز با بچه ها بیرون ! یه روز کوه یه روز استخر یه روز بولینگ و ....

سال سوم اومد با خیلیا که تو سال دوم در حد سلام و علیک بودیم صمیمی شدیم! حالا هم هنوز و حتی بیشتر با هم خوشیم! شاید الان رو با هیچ موقع دیگه ای عوض نکنم تو زندگیم اما بخوام یا نخوام آخرش سال دیگه پیش دانشگاهیه و کنکور دیگه همدیگه رو خیلی ببینیم تو کتابخونه ها ببینیم!!!

بعدش هم که خداحافظ سمپاد!

و در آخر هر کسی میره یه ور!!! و شاید جامعه 90 نفری بشه جامعه 10 نفری یا کمتر!

و حالا دلم گرفته!


اما خب....... آینده در انتظار ماست!
 

باحال

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
10
امتیاز
5
نام مرکز سمپاد
فرزانگان اصفهان
شهر
اصفهان
پاسخ : خداحافظی با سمپاد سخته؟(کلام آخر )

چرا؟
امتحان مرحله دوم برا راهنمایی رو که دادم تو خود مدرسه راهنمایی فرزانگان بود.من که مدرسه ام غیر انتفاعی بود اونجا برام مثل بهشت تلقی میشد...
گذشت و نتایج رو دادن.روز ثبت نام یادم نمی ره که من بلوز استین بلند نخی نداشتم که باش برم تو راهنمایی(!!!)(آخه تابستون بود !) ... استقبال گرم مدیر و همه و همه خیلی خوشحالم کرد
سال اول همش به خوش گذرونی بود.خیلی ها رو نمیشناختم...
سال دوم اوج شیطونی ها و اذیت های معلمل بود... دسته جمعی بیرون رفتن و غیره.المپیاد ها بهم خیلی میچسبید.شیرین بودن.بقیه مدرسه ها نداشتن و من فکر میکردم حالا اینا چین که توش رتبه بیاریم.
سال سوم هم تلاش تک نفری و منفرد برای دبیرستان بود...مثل شما نبود که ببرندمون اردو
بعد هم که اعلام شد ما باید بدیم و اون روز مدیر و معونمون و همه بچه ها خیلی خوشحال بودن.
راستی بازارچه های خیریه هم که قسمت مورد علاقه من تو سال بودن...یه مغازه دار تو مدرسه بودی ...حال میداد...همه براش زحمت میکشیدن
راهنمایی تموم شد و واقعا کادر عالی داشت.من که همشون رو دوست داشتم.درسته ما خیی تو جشنواره ها و مسابقات اضافی شرکت نداشتیم اما خیلی خوب بود
سال اول هم که پارسال باشه به خاطر شلوغی های مدرسه اصلا نشد با مدیر اشنا شیم و رفت...جو مدرسه رو هم که همه احتمالا می دونن چه جور بود!!!(با حال بود!)
اردوی ابیانه چسبید...مخصوصا که از اولش معونمون پلاستیکش رو گم کردو تا داشتیم سوار اتوبوس میشدیم برا برگشت پیدا شد!!!
اون نیز گذشت
اومدم دوم...جو جو المپیاد و خوارزمی ...همه جا بود...برا زیست خوندم...منصرف شدم و در حدی که الان تصمیم به تغییر رشته دارم و میرم ریاضی سال دیگه...
کلاس فوق العاده با حالی تو دوم هستیم ... اما حیف که سال دیگه دیگه باشون نیستم...
معاون پرورشی مون خانم سروش و همه کادر هم دیگه با هم بیشتر اشنا شدیم و با هم میگیم و میخندیم...(البته دعوا هم زیاده!)
اردوی دوم ا هم برا شیراز کنسل شد و افسرده ! اما باغبادران میریم....اما من ؟! باید رو طرحم کار کنم...شاید نمیرم...

---
آخی منم گفتم...ببخشید زیاد شد
---
کلا دل کندن از سمپاد برا من سخته
اما افراد متفاوتن
 

سعید الوند

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
751
امتیاز
2,887
نام مرکز سمپاد
علامه حلی همدان
شهر
همدان
دانشگاه
امیرکبیر - دانشگاه تهران
رشته دانشگاه
مهندسی کامپیوتر
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

معلم اجتماعی اول دبیرستانمون سوژه بود واسه شیطنت.... میومد درس خودشو میگفت با کار کسی هم کار نداشت صدای ضعیف و قد کوتاه و گرمای هوا ...... چقدر خوابیدن سر کلاسش می چسبید...
اما برم سر اصل مطلب.....
نقشه این یود که استارت مهتابیای کلاسو در بیاریم..... پرده ها رو هم بکشیم کلاس حسابی تاریک میشد ... معلم که میومد سر کلاس اول میرفت سراغ کلید برق میدید خرابه..... بعد میرفت پرده ها رو بکشه که....
پیچ چوب پرده ها رو شل کرده بودبم بطوری که با کوچکترین نیرویی میافتاد............................ =)) =)) =)) =)) =)) :))
 

lindaa

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
573
امتیاز
3,588
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
ابرشهرقدیم (نیشابور)
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

پرورشی داشتیم بعد دبیرمون گفت بچه ها چند لحظه ساکت باشین من میرم زود میام ماهمه گفتیم باشه!!!(ما و ساکت بودن!!!!)
تادبرمون پاشو گذاشت بیرون همه شروع کردیم به جیغ و داد و دست زدنو............ <:-P =D> 8-}
یکدفعه دبیرمون درو باز کرد گفت خفه شین!!!!(مافکرکردیم رفته)
بعد گفتیم ببخشید خانم باشه!!
باز تا درو بست شروع کردیم به جیغ و داد خیلی باحال بود!!! :D :D
طلفکی اعصابش داغون شده بود!! 8-} :P
 

unique777

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
599
امتیاز
1,390
نام مرکز سمپاد
F a r z a n e g a n
شهر
NeY SHaboUr
دانشگاه
علوم پزشکی مشهد
رشته دانشگاه
داروسازی
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

تنها خاطره ای که هر سال داشتم گریه سر امتحاناش بوده
خاطرات خوبم خیلی هست. مثلا وقتی معاونامونو می پیچونیم و گیج میشن خیلی حال میده
ی بارم جامدادیمو لطف کردم تو صورت یکی از دبیران! حالا بماند! طرف نصفه نیمه سکته کرد
 

jasmine.d

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
201
امتیاز
1,845
نام مرکز سمپاد
شهید فرزانگان
شهر
نیشابور
دانشگاه
تهران 8-^ :))
رشته دانشگاه
معماری 8-^
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

یه دبیری داشتیم خیلی خیلی خیلی حرف می زد تا دهنشو باز می کرد بعد دیگه بستنش مصیبت بود!!
هر وقت می خواستیم امتحاناشو لغو کنیم اول زنگ یکی یه سوال ازش می پرسید این تا اخر زنگ اس بود براش توضیح می داد :D
یادش به خیر هیچ امتحانی نمی تونس بگیره بی چاره :D :D
 

sogand1374

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,858
امتیاز
8,704
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تبریز
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

من که فقط چند ماهه سمپادی شدم....ولی خاطرات با حال زیاد هست تو این چند ماه...!!! :D
دست زدن و خوندن و....کار عادی کلاسمون هست....به طبعش خورد شدن اعصاب ناظم!!!!!!!! :)) <:-P
Pاستعداد و مهارت بسیار بالا در حذف امتحان ها...به خصوص زبان....که هنوزم که هنوزه نتونست امتحان بگیره!!! :))
پشت سر معلم ها به مدیر شکایت کردنم که....خیلی عادی هست!!! :D ;)
 

aRThaS_08

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
346
امتیاز
3,447
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
شهید بهشتی
رشته دانشگاه
علوم اقتصادی
پاسخ : خاطرات این چند سال در سمپاد

دوم راهنمایی یه معلمی داشتیم اجتماعی بود فک کنم! هی حرفای چیزدار و راجع به روابط نامشروع یزید و فلانی و فلانی حرف میزد! یه مشاور هم داشتیم به حرفمون گوشی نمیکرد! آخر اوردیم صداشو ضبط کردیم دادیم مدیر اخراجش کردن : دی

خیلی حال داد! بعدن دهنمونو صاف کردن البته! :|
 

mina99

کاربر فعال
ارسال‌ها
63
امتیاز
207
نام مرکز سمپاد
مادر
شهر
سیرجان
پاسخ : خاطرات شما با سمپاد

اون روزم مثه بقیه روزا زنگ مدرسه سر ساعت دو خورد،ما خوشحالو خندان می خاستیم بریم بیرون از مدرسه،مدیرمون(خ رنجبر)جلومون داشت میرفتو با موبایلش حرف میزد که یدفه پاش گیر کرد تو چاله و خورد زمین(خ رنجبر خیلی خیلی چاقه)ما هم نتونستیم خودمونو کنترل کنیمو با صدای بلند زدیم زیر خنده :)) :)) :))
 

hosseinsohrabi

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
179
امتیاز
185
نام مرکز سمپاد
شهید عسگری گنبد
شهر
ازادشهر
پاسخ : خاطرات شما با سمپاد

سال اول که ما تازه رفته بودیم اصلا نمیدونستیم چیه و من و خیلی از دوستام واسه تخته هوشمن زیاد ضایع شدیم.
 

فرزان فرزادی

کاربر فعال
ارسال‌ها
58
امتیاز
63
نام مرکز سمپاد
شهید هاشمی نژاد
شهر
مشهد
پاسخ : خاطرات شما با سمپاد

دوره راهنماییم بهترین دوره زندگیم بود و تک تک لحظه هاش برام خاطره حساب میشه
هر روز افسوس سه سال راهنمایی رو می خورم 8->
دوستان راهنمایی این دوره رو از دست ندین که بهترین روزای زندگیتونه ( البته الان شده دوره اول دبیرستان )
 

امیرحسین ش

تفلون
ارسال‌ها
159
امتیاز
1,316
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
همدان
سال فارغ التحصیلی
1420
دانشگاه
0120
رشته دانشگاه
0230.0
ما رو برده بودن اردو بعد معلم ها آتیش را انداختن جوجه بخورن،ما هم با دوتا از بچه ها توی مواد جوجه رو پرکردیم فلفل قرمز ....
بعد از پختن عین ۳۰ سیخش رو ریختن دور...
هیچی دیگه اونا نون پنیر خوردن ما پیتزا...کم مونه بود گریه کنند
---
یه معاونی داشتیم رنگ موهاش مثل هویج بود (مسخره نمی کنم)بعد قدش 160و جرمش130 کیلو گرم.فک کنم از اونها بود که جونیاش فک می کرده خیلی جذابه...
همش هم ادعای ورزش کاریش می شد و ....
یه روز که از طرف مدرسه ما رو استخر برده بودند ایشان هم آمد و رفت سونا بخار ...
وقتی در اومد خودش رو گرفته بود و خیلی ادعای شنا گریش می شد..
به محض شیرجه توی آب کل بچه های کلاس ها زدند زیر خنده ... حتی غرریق نجات ها هم نتوانستند برن بهش بگن ....
چرا خندیدن؟
مایو بنده ای خدا پاره شده بود و متوجه هم نبود....
هیچی دیگه طفلک تا آخر سال سر صف نیومد و سال بعد هم. رفت...
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
بالا