• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قفسه کتاب Vina

_Vina_

Sunward
ارسال‌ها
1,488
امتیاز
26,511
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اسلامشهر
سال فارغ التحصیلی
1405
سلام!
میخوام کتابایی که میخونم رو یه توضیح کوتاهی ازشون اینجا بنویسم و درباره اشون حرف بزنم^^


بهخوانم همراهی نکرد تا کتابایی که خوندم رو اضافه کنم ، هر وقت درست شد اضافه اشون میکنم^^
 
آخرین ویرایش:

یکی از ما دروغ می‌گوید


نویسنده: کارن‌ام.مک منس
ترجمه: فائزه ابراهیمی
نشر: کوله پشتی
(خیلی سعی کرد تا جایی که امکانش هست کمترین سانسور رو اعمال کنه ولی خب همچنان یه جاهایی مشخصه که سانسور شده ولی طوری نیست که متوجه نشد چه اتفاقی افتاده)


این کتاب رو تو دسته جنایی و معمایی قرار دادن ، پنج نفر از بچه های مدرسه برای تنبیه تو یه کلاسن و یکی از اون ها می‌میره.داستان بیشتر درمورد پیدا کردن قاتله و رازهایی که هرکدوم از اون چهار نفر دارن و میترسن که افشا بشه توسط همون فرد.
واقعیت من بیشتر از ارتباطی که بین شخصیت ها هست خوشم اومد و بنظرم شخصیت سازی نویسنده قوی تر از خط داستانی و پایانی کتاب بود.
من خودم عاشق نیت مکالی شدم ، داستان کوپر هم جالب بود و برگ عجیبی بود که نویسنده رو کرد.
کتاب جنایی و معمایی چندان قوی حساب نمیشه پیش کتابای دیگه ولی از نظر روابط عاشقانه و کششی که بین شخصیت ها هست از بقیه بهتره و من خودم به شخصه میتونم بخاطر برانوین و نیت بهش برچسب عاشقانه بزنم البته روابط دیگه ای هم بود که کمرنگ تر بودن
در نهایت چیزی که ازش برداشت کردم این بود که باید مراقب حرکاتمون و برخوردمون با افراد باشیم و هر عملی یه نتیجه ای رو به دنبال خودش میکشونه.

جملات جالبش:
«پس تو هم بی‌نقص نیستی. خب که چی؟ به دنیای واقعی خوش اومدی.»
به این نتیجه می‌رسم که هرچقدر هم اراده‌ات قوی باشد، نمی‌توانی بعضی چیزها را نادیده بگیری. البته عیبی ندارد.
تبعیض جنسیتی هنوز وجود دارد، حتی در اخبار جرم و جنایت. چون من و برانوین به اندازهٔ نیت و کوپر محبوب نیستیم. مخصوصاً نیت. تمام دخترهایی که در شبکه‌های مجازی دربارهٔ ما می‌نویسند، عاشقش هستند. اصلاً به اینکه فروشندهٔ مواد مخدر است اهمیتی نمی‌دهند، چرا؟ چون چشم‌هایی رؤیایی دارد.
تغییرات سریع طرز فکر مردم خنده‌دار است. مردم در ابتدا باوجود اینکه مظنون به قتل و استفاده از استروئید بودم، مرا پشتیبانی می‌کردند. بعد به‌خاطر مشخص شدن واقعیت، از من متنفر شدند. حالا هم مرا دوست دارند، چون در زمان مناسب، در موقعیت مناسبی بودم
«اما این هیچ‌وقت برای من مهم نبوده و فکر نمی‌کردم برای تو هم مهم باشه. نیت! احساس من تغییری نکرده. من هنوز دوستت دارم.» تابه‌حال چنین چیز مهمی را رک و رودررو به کسی نگفته بودم. اول با خودم فکر کردم که آن‌قدرها هم بد نگفته‌ام اما نیت کمترین اهمیتی نمی‌دهد
با پوتینش به آشغال‌های جلوی پایش می‌کوبد و می‌گوید: «هیچ‌کس نمی‌تونست وجودش رو تحمل کنه. اما حالا، همه به‌خاطر اون شمع روشن کردن. انگار فرشته‌ای چیزی بوده.»
خیلی دلم میخواد یه سری لحظات احساسی رو براتون عکسش رو اپلود کنم ولی خب😭
 
آخرین ویرایش:

روزی مثل امروز



نویسنده: کلی مک نیل
مترجم: سیدرضا حسینی
نشر: آموت
(چندان نیاز به سانسور نداشت)

من این کتاب رو یه دو سه سالی هست میخواستم بخونم چون اسمش رو خیلی شنیده بودم ولی کتاب های زیادی بودن که میخواستم بخونمشون و این در کنار اون ها پایین لیست قرار می‌گرفت ؛ این کتاب تو دسته معمایی قرار میگیره ، خانومی بعد تصادف چشم باز میکنه و میبینه همه چیز تغییر کرده ، شوهرش ، شوهرش نیست ، بچه اش دیگه وجود نداره و داستانش اینطوریه که خانومه با نسخه دنیای موازی خودش جابه جا شده و سعی داره برگرده به زندگی خودش و همه چیز رو درست کنه تو همین حین یه چیزایی درمورد زندگی خودش و زندگی نسخه موازی خودش متوجه میشه.
در کل نمیشه گفت ایده کتاب ایده خیلی نو و جدیده که روش کار نشده قبلا ولی کم کار شده و ارزشش رو داره که خونده بشه.
کتاب نشون میداد که چقدر انتخاب های ما مهم ان حتی اگه بی اهمیت جلوه کنن ، حتی اینکه تصمیم بگیری تو روز برفی از خونه بری بیرون یا نه و...
(و اینکه زمان برای ما واینمیسه و ما باید خودمون رو بهش برسونیم)
دلم میخواست بیشتر درمورد رابطه نائومی و گراهام صحبت میشد با اینکه کل داستان درمورد اَنی بیرز و راه برگشت بود اما جالب میشد اگه همونطور که یه کوچولو درمورد جاناتان و ژوزفین حرف زده شد درمورد اون ها هم حرف زده میشد.
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا