• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قفسه کتاب kyoko

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع kyoko
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

kyoko

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
801
امتیاز
16,190
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۳
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1403
دانشگاه
دانشگاه تهران
رشته دانشگاه
علوم مهندسی - دیتا ساینس
اول از همه بگم قرار نیست اینجا با کسی روبه رو بشین که دائم سرش تو کتابه. هر کتابی که بخونم رو میام اینجا راجع بهش مینویسم و بیشتر یه چالشیه برای خودم که بیشتر کتاب بخونم.

خوانده ام :

پنج قدم فاصله
مزرعه حیوانات
مردی به نام اوه
سنگ، کاغذ، قیچی
و من دوستت دارم
پسرک، موش کور، روباه و اسب
وقتی غصه در خانه ات را می زند
فانوس خاطرات گمشده
سه شنبه ها با موری
هایکیو های عاشقانه
نازنین

دارم می‌خوانم :

سندروم دختر خوب
پیرمرد و دریا
ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند
بدن فراموش نمی‌کند

می‌خواهم بخوانم :

شهر خرس
رب لوبیای شیرین
همیشه یک نفر دروغ می‌گوید
خاطرات یک آدمکش
بادام
نه آدمی
کاش کسی جایی منتظرم باشد
اتاق
او و گربه اش
بیگانه
جسمهای معلق
انسان در جست و جوی معنا
عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست
همه چیز همه چیز
بریت ماری اینجا بود
چرا کسی تا به حال این ها را به من نگفته بود
مردم مشوش
سندروم اسپاگتی
دختری که رهایش کردی
 
سه‌شنبه ها با موری
نویسنده: میچ البوم
نشر: نشر روزگار
تعداد صفحات: ۱۶۷
امتیاز طاقچه: ۴.۲ از ۵
امتیاز من: ۴.۵ از ۵
سال مطالعه: ۲۰۲۶

این کتاب برای من یکم فرق میکنه، دوستم وقتی دبیرستان بودیم بهم پیشنهاد داد که بخونم ولی هی پشت گوش انداختم تا این تابستون که خوندمش.
خیلی هارو دیدم که میگفتن این کتاب زرده ولی برای من اینجوری نبود. بستگی به توقعتون و دیدتون به کتاب داره واقعا.
کتاب راجع به استادی به اسم موریه که هر سه‌شنبه با دانشجوی سابقش دیدار میکنه و باهم راجع به موضوعات متعددی صحبت میکنن:
- جهان
- دلسوزی برای خود
- افسوس ها و حسرت ها
- مرگ
- خانواده
- احساسات
- ترس از پیری
- پول
- عشق
- ازدواج
- فرهنگ
- بخشش

تو هر بخش عموما صحبت هایی میشد که خیلی جاها همه شنیدیم و یه مقدار بدیهیه، ولی خب برای خیلیا نیاز به یادآوری داره. گاهی وقتا یچیزی از بس ساده ست که به چشممون نمیاد. مباحث این کتاب هم برای من همین بود، از بس ساده بودن که خیلی وقت بود یادم رفته بود و برام بی اهمیت شده بودن. بهم کمک کرد که یکم بازنگری کنم و ببینم کجای زندگی ایستادم؟ از خودم بپرسم که آیا از مسیری که اومدم و جایگاهی که الان درش قرار دارم راضی هستم؟ و همینطور باعث شد فکر کنم که آیا این منی که الان وجود داره، من واقعیه یا نه. بهم یادآوری کرد که girl, slowdown. و در کل برای مواقعی که آدم احساس شکست میکنه یا حس میکنه یچیزی درست نیست یا حتی به یه کتاب نسبتا کوتاه که لازم هم نباشه پیوسته بخونه لازم داره، این کتاب پیشنهاد میشه. خوندنش حس خوب و گرم و نرمی بهم میداد و پشیمون نیستم ازش و ادبیات مترجم هم روان بود. هرچند نمیدونم مشکل طاقچه بود یا در کتاب فیزیکی هم این مشکل هست، ولی گاهی غلط های ویراستاری یا تایپی دیده میشد.

و بله من از طاقچه بی نهایت خوندمش. بنظرم بهتر از فیزیکی بود چون یسری جملاتی توش بود که تونستم علامت گذاریشون کنم و بعدا که برمیگردم به کتاب میتونم برم بخونمشون و به خودم یادآوریشون کنم.

یه جمله هم بود که به من برای مواجه با ترس و اضطراب (و یا کلا هر حس بد دیگری) کمک کرد.
از بخش صحبت درباره ی احساسات : " اگه هراس رو به درونت راه بدی و اگه اون رو مثل یه پیراهن کهنه بپوشی، اونوقت میتونی به خودت بگی: بسیار خب، این ترس است. من نباید بذارم منو کنترل کنه. اونو به همین شکلی که هست میبینم."

و درواقع مهم ترین نکته و کمکش به من این بود که فهمیدم نباید انقدر احساسات بد رو برای خودم بزرگ کنم.

این هم لینک طاقچه
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا