قربان، وقتی دارید کتابی میخوانید و ناگهان اندیشهی دلپذیرتریبه ذهنتان خطور میکند، روحتان بیدرنگ به این اندیشه تازه میچسبد و کتاب را از یاد میبرد، حال آنکه چشمانتان ناخودآگاه کلمات و سطور را دنبال میکنند. بدین ترتیب، صفحه را به پایان میرسانید بیآنکه چیزی از آن فهمیده باشید و اصلاً به یاد نمیآورید که چه میخوانید. دلیلش این است که روحتان به ملازم خود فرموده بود چیزی برایش بخواند، اما در باب غیبت صغرایی که خود در پیش داشت خبری به وی نداده بود. بدینسان، دیگری سرگرم مطالعه چیزی بود که روح به آن گوش نمیسپرد.