• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

دایره‌المعارف ایسم‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع سوفی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

سوفی

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
580
امتیاز
6,230
نام مرکز سمپاد
...
شهر
...
سال فارغ التحصیلی
1234
مدال المپیاد
Gold Medalist in Sensitivity
یه مدت بود می‌دیدم کلی کلمه با «ـیسم» آخرش اینور اونور استفاده میشه؛ از فمینیسم و کاپیتالیسم گرفته تا نیهیلیسم و هزار تا چیز دیگه. خیلی‌ها هم اسمشونو شنیدن ولی دقیق نمی‌دونن هر کدوم دقیقاً چی میگن.

برای همین توی این پست می‌خوام دونه‌دونه چند تا از معروف‌ترین «ـیسم»ها رو خیلی ساده و خودمونی توضیح بدم؛ بدون اصطلاحات عجیب فلسفی و بدون پیچوندن الکی. فقط یه توضیح کوتاه که بفهمیم هر کدوم چه فکری پشتش هست.

اگه وسط خوندن چیزی به ذهنتون رسید یا نظری داشتید خوشحال میشم بگید، فقط لطفاً وسطش اسپم نریزید که بقیه هم راحت بتونن بحث رو دنبال کنن
 

فمینیسم (Feminism)​

به زبان خیلی ساده:


فمینیسم یعنی این ایده که زن‌ها و مردها باید حقوق و فرصت‌های برابر داشته باشن. نه اینکه یکی از اون یکی بالاتر باشه یا حق بیشتری داشته باشه.


چرا اصلاً همچین فکری شکل گرفت؟


چون تا همین حدود ۱۰۰–۱۵۰ سال پیش، تو خیلی از جاهای دنیا زن‌ها حتی چیزهای خیلی معمولی هم نداشتن؛ مثلاً:


  • حق رأی نداشتن
  • خیلی از شغل‌ها براشون ممنوع بود
  • یا حتی تو بعضی کشورها اجازه نداشتن مستقل از شوهرشون تصمیم بگیرن

یه عده گفتن: «ببخشید، این چه وضعشه؟ انسان که انسانه.»


از همین اعتراض‌ها کم‌کم یه جنبش شکل گرفت که گفت قانون و جامعه نباید فقط به نفع مردها طراحی شده باشه.




از کجا اومد؟​


ریشه‌های فمینیسم برمی‌گرده به قرن ۱۸ و ۱۹ در اروپا و آمریکا.


وقتی بحث حقوق بشر و آزادی بعد از انقلاب‌ها داغ شد، بعضی زن‌ها گفتن:


«خب این آزادی که میگید… شامل ما هم میشه یا فقط مخصوص مردهاست؟»


یکی از آدم‌های معروف اون زمان مری ولستون‌کرافت بود که درباره حقوق زنان نوشت. بعدش در قرن بیستم جنبش‌های بزرگ‌تری شکل گرفت، مثلاً جنبش حق رأی زنان.




خلاصه​


فمینیسم یعنی:


«قوانین و فرصت‌ها نباید به خاطر زن یا مرد بودن فرق کنه.»
 

ناسیونالیسم (Nationalism)​


به زبان خیلی ساده:


ناسیونالیسم یعنی آدم‌ها حس خیلی قوی‌ای نسبت به ملت و کشور خودشون داشته باشن و فکر کنن منافع و هویت کشورشون باید خیلی مهم باشه.


یه جورایی همون حس «کشور من اول از همه».


مثلاً وقتی مردم یه کشور خیلی روی زبان، فرهنگ، تاریخ و پرچم خودشون حساس میشن و میگن باید ازش دفاع کنیم و حفظش کنیم، اون حس معمولاً ریشه‌ی ناسیونالیستی داره.




از کجا اومد؟​


ناسیونالیسم بیشتر از قرن ۱۸ و ۱۹ در اروپا قدرت گرفت.


قبل از اون، خیلی از مردم بیشتر به پادشاه یا امپراتوری وفادار بودن، نه به «ملت». ولی کم‌کم این فکر شکل گرفت که:


«مردمی که زبان، فرهنگ یا تاریخ مشترک دارن باید یه کشور مال خودشون داشته باشن.»


بعد از انقلاب فرانسه (۱۷۸۹) این ایده خیلی پخش شد. مردم گفتن کشور مال پادشاه نیست، مال ملت است. همین فکر باعث شد بعدها خیلی از کشورها شکل بگیرن یا برای استقلال بجنگن.




خلاصه خیلی خودمونی:​


ناسیونالیسم یعنی


«ملت و هویت ملی خیلی مهمه و باید ازش دفاع کرد.»


البته مثل بقیه ایسم‌ها، دو روی سکه داره:


  • وقتی معتدل باشه میشه حفظ فرهنگ و هویت ملی
  • وقتی افراطی بشه ممکنه تبدیل بشه به برتری‌طلبی نسبت به بقیه ملت‌ها
 
امیدوارم پیامم اسپم محسوب نشه. بنظرم بهتره توضیحی که میدین خیلی خلاصه باشه یا اینکه اول یه توضیح خلاصه و تلگرافی بدین و بقیه اش رو تو متن مخفی بنویسین.
 

نیهیلیسم (Nihilism)​


به زبان خیلی ساده و خودمونی:


نیهیلیسم یعنی این فکر که می‌گه:


«هیچ چیز توی دنیا معنی واقعی نداره، هیچ هدفی وجود نداره، و تهش همه‌چی پوچ و بی‌ارزشه.»


خیلی از آدمای نیهیلیست فکر می‌کنن چیزهایی مثل اخلاق، عدالت یا حتی هدف زندگی، صرفاً ساخته‌ی ذهن ماست؛ یه توهم جمعی برای اینکه کمتر از پوچی بترسیم.


یه نیهیلیست ممکنه بگه:


«چرا باید دنبال هدف باشم؟ ته همه‌چیز مرگه و فراموشی.»






از کجا اومده؟​


این تفکر از قرن نوزدهم شروع شد، مخصوصاً تو روسیه و بعدش با فیلسوف آلمانی معروف فریدریش نیچه گل کرد.


نیچه گفت: «خدا مرده است»، یعنی ارزش‌های سنتی و باورهای قدیمی قدرتشونو از دست دادن، پس انسان باید خودش معنی زندگی رو بسازه؛ وگرنه توی پوچی گم میشه.


در واقع نیهیلیسم یه جور واکنش بود به دوره‌ای که انسان‌ها فهمیدن علم داره همه چیزو توضیح میده و دیگه اون باورهای قدیمی جواب نمی‌ده، پس یه خلأ فلسفی درست شد.




خلاصه خیلی خودمونی:​


نیهیلیسم یعنی:


«هیچ چیز معنی نداره، مگر اینکه خودت براش معنی بسازی.»
 

اگزیستانسیالیسم چیه؟ (نسخه عامیانه)​


به زبان خیلی ساده، اگزیستانسیالیسم میگه:


«هیچ‌کس از قبل برات تعیین نکرده تو کی هستی و زندگیت چه معنی‌ای داره؛

خودت باید انتخاب کنی و مسئولش هم خودتی.»

یعنی چی؟ یعنی:


  • قرار نیست یه «نقشه آماده» برای زندگی‌ت وجود داشته باشه
  • نه دنیا، نه خدا، نه جامعه، نه خانواده، هیچ‌کدوم خودکار به زندگیت معنا نمی‌دن
  • تو اول وجود پیدا می‌کنی، بعد با انتخاب‌هایت معنات رو می‌سازی

شعارِ نانوشته‌اش اینه:


«اول وجود، بعد ماهیت.»

یعنی اول به دنیا میای، بعد خودت مشخص می‌کنی کی هستی.




😶 حس کلی این مکتب چیه؟​


اگزیستانسیالیسم خیلی با این احساس‌ها سروکار داره:


  • «من کی‌ام؟»
  • «چرا اینجام؟»
  • «واقعا این زندگی‌ای که دارم زندگی خودمه یا نسخه کپی بقیه‌ست؟»
  • «اگه همه چیز یه روز تموم میشه، پس چی مهمه؟»

از نظر اگزیستانسیالیست‌ها، انسان توی دنیا پرت شده (همون حس بی‌معنی و سرگردون)،


ولی همین که آزادی انتخاب داره، باعث میشه مسئولیتش هم سنگین بشه.


اینا همزمان:


  • هم آزادی رو جدی می‌گیرن
  • هم حس «اضطراب، تنهایی، پوچی، بحران هویت» رو واقعی و مهم می‌دونن



📜 از کجا اومده؟​


اگزیستانسیالیسم تو قرن نوزدهم و بیستم شکل گرفت.


چند تا اسم معروف پشتش:


  • سورن کی‌یرکگور (دانمارکی) – یکی از پدرهای فکری این جریان
  • ژان پل سارتر (فرانسوی) – معروف‌ترین چهره‌ی اگزیستانسیالیسم
  • آلبر کامو – نویسنده و فیلسوف، کسی که درباره پوچی و شورش علیه پوچی زیاد نوشت

این مکتب خیلی بعد از جنگ‌های جهانی جدی‌تر شد، چون مردم دیدن:


  • تمدن، علم، مذهب، همه بودن
  • ولی یه عالمه خشونت، مرگ، نسل‌کشی هم بود

پس سؤال اصلی شد:


«اگر همه این سیستم‌ها هستن، چرا زندگی هنوز این‌قدر عجیب و تلخه؟»




🧩 خلاصه اگزیستانسیالیسم، خیلی ساده:​


اگزیستانسیالیسم میگه:


  • دنیا یه معنی آماده و تضمینی برات نداره
  • تو آزادی که راه خودتو انتخاب کنی
  • ولی همین آزادی یعنی مسئول هر انتخابت تویی
  • اگر زندگیت پوچ به نظر می‌رسه، باید خودت برایش معنا بسازی؛ کسی برات نسخه حاضر آماده نمی‌ده

یه جورایی جواب نیهیلیسمه که می‌گفت: «هیچ‌چیز معنی نداره»


اگزیستانسیالیسم میگه:


«باشه، شاید معنی آماده‌ای نیست؛


ولی تو می‌تونی بسازی.
 
آخرین ویرایش:

کمونیسم (Communism)​


معنی ساده و خودمونی​


کمونیسم یه طرز فکر اقتصادی و اجتماعی‌ه که میگه اموال و منابع مهم جامعه نباید مال چند نفر خاص باشه؛ باید مال همه‌ی مردم باشه.


یعنی مثلاً:


  • کارخانه‌ها
  • زمین‌ها
  • منابع بزرگ

به‌جای اینکه دست چند تا سرمایه‌دار باشه، متعلق به کل جامعه باشه و سودش هم بین مردم تقسیم بشه.


طرفدارهای کمونیسم میگن مشکل اصلی دنیا اینه که یه عده خیلی ثروتمندن و یه عده خیلی فقیر. پس اگر مالکیت بزرگ خصوصی برداشته بشه و همه توی کار و سود شریک باشن، جامعه عادلانه‌تر میشه.


یه شعار معروفش هم اینه:


«از هرکس به اندازه توانش، به هرکس به اندازه نیازش.»



از کجا اومد؟​


کمونیسم به شکل جدی تو قرن نوزدهم مطرح شد. دو نفر نقش اصلی داشتن:


  • کارل مارکس
  • فریدریش انگلس

این دو نفر کتاب معروفی نوشتن به اسم مانیفست کمونیست (1848).


مارکس معتقد بود تاریخ بشر همیشه یه جور جنگ بین طبقات بوده؛ یعنی بین ثروتمندها و کارگرها.


به نظر مارکس، توی سیستم سرمایه‌داری (کاپیتالیسم)، صاحبان سرمایه از کار کارگرها سود اصلی رو می‌برن. او فکر می‌کرد بالاخره کارگرها انقلاب می‌کنن و یه جامعه بدون طبقه می‌سازن.
 

سوسیالیسم (Socialism)​


معنی ساده و خودمونی​


سوسیالیسم یه طرز فکر اقتصادیه که میگه جامعه باید عادلانه‌تر باشه و فاصله فقیر و غنی خیلی زیاد نشه.


برای همین میگه بعضی چیزهای مهم مثل خدمات عمومی، منابع بزرگ یا صنایع مهم بهتره تحت کنترل جامعه یا دولت باشن تا سودش به همه برسه، نه فقط یه عده خاص.


ولی فرقش با کمونیسم اینه که سوسیالیسم معمولاً نمیگه همه چیز باید دولتی باشه.


میگه ترکیبی باشه:


  • یه بخش اقتصاد دست مردم و شرکت‌ها
  • یه بخش هم دست دولت برای اینکه عدالت بیشتر بشه.

مثلاً چیزهایی مثل:


  • آموزش
  • درمان
  • بیمه اجتماعی

تو دیدگاه سوسیالیستی بهتره طوری مدیریت بشن که همه مردم بهش دسترسی داشته باشن.




از کجا اومد؟​


ایده‌های سوسیالیستی هم تقریباً تو قرن نوزدهم در اروپا شکل گرفتن. اون موقع انقلاب صنعتی تازه اتفاق افتاده بود و خیلی از کارگرها شرایط سختی داشتن؛ ساعت‌های کاری طولانی، حقوق کم، و زندگی سخت.


یه عده متفکر و فعال اجتماعی گفتن:


«اگه اقتصاد کاملاً آزاد باشه، ممکنه سرمایه‌دارها خیلی قوی بشن و کارگرها له بشن.»


پس ایده‌ی سوسیالیسم شکل گرفت تا یه جور تعادل ایجاد کنه بین بازار آزاد و حمایت از مردم.




امروز کجاها دیده میشه؟​


خیلی از کشورها یه مدل نرم‌تر سوسیالیسم دارن، مخصوصاً در اروپا.


مثلاً کشورهای اسکاندیناوی مثل:


  • سوئد
  • نروژ
  • دانمارک

اقتصاد بازار دارن، ولی در عین حال مالیات بالا و خدمات اجتماعی قوی هم دارن.




خلاصه خیلی ساده​


سوسیالیسم میگه:


«اقتصاد باید طوری تنظیم بشه که هم کار و رقابت باشه، هم عدالت اجتماعی.»
 

آنارشیسم چیه؟ (نسخه خودمونی)​


آنارشیسم از یه کلمه یونانی میاد:


An-archos یعنی «بی‌حکومت» یا «بی‌فرمانروا».


به زبان ساده، آنارشیسم میگه:


«انسان‌ها بدون دولت و قدرت مرکزی هم می‌تونن جامعه رو اداره کنن.»

آنارشیست‌ها معمولاً به قدرت متمرکز شک دارن. میگن وقتی یه عده بالا بشینن و قانون بسازن، کم‌کم قدرت فاسدشون می‌کنه.


پس به جای دولت قوی، باید جامعه بر اساس همکاری داوطلبانه و توافق مردم اداره بشه.




😶 یعنی قانون نباشه؟ هرکی هر کاری خواست بکنه؟​


نه دقیقاً.


اینجا همون جاییه که مردم قاطی می‌کنن.


آنارشیسم لزوماً نمیگه «هرج‌ومرج»، میگه:


  • سلسله‌مراتب اجباری نباشه
  • زورِ سازمان‌یافته (مثل دولت سرکوبگر) نباشه
  • مردم خودشون با قراردادهای آزاد و گروه‌های محلی تصمیم بگیرن

یه جورایی میگه:


«آدم‌ها وقتی آزاد باشن و مجبور نباشن، منطقی‌تر و انسانی‌تر رفتار می‌کنن.»


(البته بعضیا میگن این خیلی خوش‌بینانه‌ست 😏)




📜 از کجا اومده؟​


آنارشیسم تو قرن نوزدهم در اروپا شکل گرفت.


اسم‌های مهمش:


  • پیر-ژوزف پرودون (کسی که گفت: «مالکیت دزدی است!»)
  • میخائیل باکونین
  • پیتر کروپوتکین

این‌ها مخالف هم سرمایه‌داری بودن، هم دولت‌های اقتدارگرا.


می‌گفتن نه سرمایه‌دار بالا سرمون باشه، نه دولت زورگو.


تو بعضی انقلاب‌ها و جنبش‌های کارگری هم ایده‌های آنارشیستی دیده شده، ولی هیچ‌وقت یه کشور کامل و پایدارِ آنارشیستی شکل نگرفته.




🧠 خلاصه خیلی ساده:​


آنارشیسم میگه:


«قدرت متمرکز لازم نیست؛ آدم‌ها می‌تونن بدون دولت و اجبار، جامعه رو اداره کنن.»
 
اگر دوست داشته باشید و در این مقال بگنجه میتونم ایسم های هنری رو هم من بگم
 

🎭 فاشیسم (Fascism)​


ریشه کلمه:


از واژه ایتالیایی Fascio میاد، یعنی «دسته/اتحاد». نمادش هم یه دسته چوب بسته شده بود که در روم باستان نشانه قدرت بود.


توضیح خودمونی​


فاشیسم یه طرز فکر سیاسی‌ه که میگه:


کشور باید یک رهبر قدرتمند داشته باشه،

مخالفت زیاد خوب نیست،

نظم و قدرت ملی از آزادی فردی مهم‌تره.

یعنی خلاصه‌اش اینه:


دولت خیلی قوی، اطاعت زیاد، مخالفت کم.


تاریخی از کجا اومد؟​


اوایل قرن بیستم در ایتالیا شکل گرفت.


رهبر معروفش بنیتو موسولینی بود. بعدش هم مدل‌های مشابهی در اروپا به وجود اومد.


نگاه موافق‌ها و مخالف‌ها​


  • طرفدارها می‌گفتن: نظم و قدرت ملی میاره.
  • منتقدها میگن: چون قدرت خیلی متمرکزه، معمولاً به سرکوب مخالفان و محدود شدن آزادی‌ها ختم میشه.

خلاصه یک‌خطی​


فاشیسم: ایده‌ای سیاسی که میگه کشور باید زیر دست یک قدرت مرکزی خیلی قوی اداره بشه و نظم ملی از آزادی فردی مهم‌تره.
 
آخرین ویرایش:

🧬 ماتریالیسم (Materialism)​


ریشه کلمه:


از واژه لاتین Materia یعنی «ماده».


توضیح خودمونی​


ماتریالیسم میگه:


«واقعیتِ دنیا در اصل از ماده و چیزهای فیزیکی ساخته شده.»

یعنی هرچی هست—از بدن ما گرفته تا فکر و احساس—در نهایت به فرآیندهای مادی (مثل فعالیت مغز و قوانین طبیعت) برمی‌گرده.


یه جور نگاه واقع‌گرایانه‌ست که میگه برای فهمیدن جهان باید سراغ علم، طبیعت و ماده رفت، نه چیزهای غیرمادی.


ریشه تاریخی​


ایده‌های ماتریالیستی از فیلسوف‌های یونان باستان مثل دموکریتوس شروع شد؛


همونی که گفت جهان از ذرات ریز (اتم‌ها) ساخته شده.


بعدها در فلسفه و علم مدرن هم این نگاه خیلی تاثیرگذار شد.
 

بچه ها واقعا خوشحال میشم ایده ای دارین بگین یا کلمه ای و اینکه منم مثل شما ها خیلی چیزا رو نمیدونم اگه سوتی ای چیزی دیدین بگین

از این به بعد هم @reihony خانوم هم همراهیم میکنه❤️

⛓️ دترمینیسم (Determinism) یا جبرگرایی​


ریشه کلمه​


از واژه انگلیسی Determine به معنی «تعیین کردن» یا «مشخص کردن» میاد.


توضیح خودمونی (نسخه بی‌رحمانه)​


دترمینیسم میگه:

«چیزی به اسم “انتخاب آزاد” وجود نداره! همه‌چی از قبل برنامه‌ریزی شده.»

دترمینیسم میگه کل دنیا هم همینه. هر اتفاقی که الان می‌افته (حتی اینکه تو داری این متن رو می‌خونی)، نتیجه‌ی زنجیره‌ای از اتفاقات قبلیه (مثل ژنتیکت، محیطت، نوری که به چشمت می‌خوره و…).


ریشه تاریخی​


از زمان باستان بوده، ولی تو قرن ۱۷ و ۱۸ با قوانین فیزیک نیوتن خیلی جدی شد. دانشمندها فکر کردن اگه جهان مثل یه ساعت دقیق کار می‌کنه، پس همه‌چی از قبل کوک شده.
 
خب بریم برای ایسم های هنری.
به جای ترتیب تاریخی اول از اونایی که معروف ترن و بیشتر اسمشون رو شنیدید شروع میکنم.



امپرسیونیسم✨

ثبت گذرا و حسیِ یک "لحظه" ، با تأکید بر نور و رنگ


مشخصه های اصلی:
رنگ‌های روشن و خالص، ضربه‌های قلمو آزاد و کوتاه، تأکید بر نور و تغییرات لحظه‌ای


اسمش از کجا اومده:
اسم این سبک به معنی برداشت گرایی از تابلوی معروف مونه "برداشت، طلوع آفتاب" (Impression, soleil levant) اومده

w679519_IMG_20250402_013138_604.jpg
8d0313_26IMG-20250402-013138-604.jpg

برداشت، طلوع آفتاب
2a2913_26file-2-.jpg

r57990_file_2.jpg

شقایق ها-مونه

چی شد که این شد:
تو پاریس قبل از ۱۸۵۰ نقاشی زیر نظارت شدید داوران سالن پاریس (Salon de Paris) بود و اون‌ها مشخص میکردن چی هنره و چی نیست. و اون موقع گفته بودن که نقاشی باید خیلی واقعی، واضح و دقیق باشه. حتی گفته بودن که موضوع نقاشی ها باید اساطیری و مذهبی باشه. هرچی هم غیر این باشه هنر نیست.
تو همین تایم که دوربین عکاسی هم اختراع شد و داشت فراگیر میشد نقاش های جوون حس کردن با وجود دوربین عکاسی که همه چیز رو خیلی سریع و واقعی ثبت میکنه دیگه این‌طور نقاشی بی معنیه. نقاش های "سالن" می‌گفتن نقاشی باید واقعی باشه اما نقاش های مورد نظر ما میگفتن شما نمیتونید بشینید تو کارگاه هاتون و بگید دارید واقعیت رو می‌کشید. بعد اصلا واقعیتِ واقعی اونی که شما فکر میکنید نیست.
چیزی که چشم ما واقعا در یک "لحظه" میبینه واضح نیست، یه سری نوره که به شبکیه میخوره؛ ما هم باید همین نور رو روی بوم ثبت کنیم. پس بومشونو برداشتن و رفتن بیرون از کارگاه هاشون و سعی کردن برداشت لحظه ایشونو خیلی سریع بکشن. تاش های قلمو که روی نقاشی هاشون میبینیم ناشی از همین سرعت کاره و چون نور سیاه معنی نداره اونا هم رنگ مشکی رو از پالت‌شون حذف کردن.
و چون نقاشی هاشون به صورت رسمی پذیرفته نمی‌شد خودشون گالری های خصوصی برگزار کردن. منتقدهای سنتی هنر هم کلی کوبیدنشون و گفتن اینا که فقط امپرسیونن(برداشت) و نقاشی کامل نیستن
t096573_file.jpg

j70736_file_1.jpg
88eb13_26file.jpg

o79044_Art_of_Impressionism__Karen_Hale.jpeg
f1c113_26file-1-.jpg

13a213_26Art-of-Impressionism-Karen-Hale.jpeg

y403463_61b66c84-c733-411f-a7b1-16f76ce89ed9.jpg

نقاشان شاخص: ادوارد مانه، کلود مونه، کامیل پیسارو، آگوست رنوار
امپرسیونیسم غیر از نقاشی تو حیطه های دیگه هنر مثل ادبیات، تئاتر و موسیقی هم تاثیر گذاشت.
 
آخرین ویرایش:

سورئالیسم (Surrealism)​


ریشه کلمه​


از فرانسویِ:


Sur + Réalisme


یعنی:


«فراتر از واقعیت»






توضیح خودمونی​


سورئالیسم میگه:


«واقعیت زیادی معمولیه؛

بیا بریم توی خواب‌ها، ناخودآگاه و چیزای عجیب مغز.»

یعنی هنری یا فکری که منطق عادی رو کنار می‌ذاره و سعی می‌کنه چیزهایی رو نشون بده که شبیه خواب، توهم یا دنیای عجیب ذهن انسانه.


مثلاً:


  • ماهی توی آسمون شنا کنه
  • ساعت‌ها آب بشن
  • آدم بدون صورت راه بره

همه اینا vibe سورئالیسم میده




از کجا اومد؟​


بعد از جنگ جهانی اول، یه عده هنرمند و نویسنده گفتن:


«منطق و تمدنی که این جنگ وحشتناک رو ساخت، خیلی هم قابل اعتماد نیست.»

پس رفتن سمت:


  • رویا
  • ناخودآگاه
  • خیال
  • روان انسان

و سورئالیسم تو قرن بیستم شکل گرفت.


اسم معروفش؟​


🎨 «سالوادور دالی»


همون نقاشی‌های عجیب با ساعت‌های آب‌شده و فضاهای خواب‌مانند
 
اکسپرسیونیسم(بیان‌گری)😱


بیان احساسات شدید درونی با اشکال اغراق شده

مشخصه های اصلی:
فضاهای تاریک و وهم‌آلود، تأکید بر اضطراب و ترس، تحریف اشکال برای بیان احساسات، رنگ‌های تند ، خطوط نامنظم و برشی
16dc13_26220525-488.jpg

i673611_220525_488.jpg
جیغ-ادوارد مونش
fc8413_26images-32-.jpeg

o679164_images_32.jpeg
مادرها-کته کلویتس


چی شد که این شد:

تو اوایل قرن بیستم اوضاع آلمان و یه سری کشورها اصلا خوب نبود، فقر بود و بدبختی و ترس از جنگ قریب‌الوقوع. آدما به سطوح اومده بودن و با کلی احساسات شدید و ناجور دست و پنجه نرم میکردن تو این موقعیت هنرمندای اکسپرسیونیست گفتن که هنر باید بازتابی از روح پریشان و درون انسان باشه، حتی اگر این بازتاب زیبا یا دلپذیر نباشد و این چیزی بود که تا اون موقع تو هنر سابقه نداشت. اونا شروع کردن به ایجاد هنرهایی با محوریت احساسات فردی.


v324262_images_29.jpeg
dea413_26images-29-.jpeg

دسیسه- جیمز انسور
838875_images_31.jpeg
302b13_26images-31-.jpeg


هنرمندای شاخص:

ادوارد مونش، امیل نولده، کته کل ویتس

سینمای اکسپرسیونیست رو هم خیلی پیشنهاد میکنم. فیلمای سیاه سفید و فضایی بس غریب داره
 
آخرین ویرایش:

مارکسیسم (Marxism)​

ریشه کلمه​

از نام فیلسوف آلمانی:
Karl Marx

ism
یعنی:
«مکتب فکریِ مارکس»

توضیح خودمونی​

مارکسیسم میگه:
«تاریخ دنیا در اصل جنگ بین طبقه‌هاست.»
به زبان ساده:

    • یه عده سرمایه و کارخانه و زمین دارن

    • یه عده فقط نیروی کار دارن
    [*]مارکس میگه سرمایه‌دار از کار کارگر بیشتر از چیزی که بهش میده سود می‌بره و همین باعث نابرابری میشه.
    پس راه‌حل پیشنهادی:

    • مالکیت ابزار تولید (کارخانه، زمین، منابع) نباید فقط دست یک طبقه باشه

    • جامعه باید به سمت برابری اقتصادی حرکت کنه
    [*]

    ایده‌های اصلی​

    1️⃣ مبارزه طبقاتی
    جامعه از طبقات مختلف تشکیل شده و بینشان همیشه تضاد وجود دارد.
    2️⃣ ارزش اضافی
    کارگر بیشتر از دستمزدی که می‌گیرد ارزش تولید می‌کند و سودش به سرمایه‌دار می‌رسد.
    3️⃣ جامعه بی‌طبقه
    هدف نهایی رسیدن به جامعه‌ای است که در آن طبقات اقتصادی از بین بروند.

    از کجا اومد؟​

    قرن ۱۹ میلادی در اروپا.
    مارکس و دوستش فریدریش انگلس در سال ۱۸۴۸ کتاب معروف:
    مانیفست کمونیست
    را نوشتند و ایده‌های مارکسیسم را مطرح کردند.



 

مارکسیسم (Marxism)​

ریشه کلمه​

از نام فیلسوف آلمانی:
Karl Marx

ism
یعنی:
«مکتب فکریِ مارکس»

توضیح خودمونی​

مارکسیسم میگه:
«تاریخ دنیا در اصل جنگ بین طبقه‌هاست.»
به زبان ساده:

    • یه عده سرمایه و کارخانه و زمین دارن

    • یه عده فقط نیروی کار دارن
    [*]مارکس میگه سرمایه‌دار از کار کارگر بیشتر از چیزی که بهش میده سود می‌بره و همین باعث نابرابری میشه.
    پس راه‌حل پیشنهادی:

    • مالکیت ابزار تولید (کارخانه، زمین، منابع) نباید فقط دست یک طبقه باشه

    • جامعه باید به سمت برابری اقتصادی حرکت کنه
    [*]

    ایده‌های اصلی​

    1️⃣ مبارزه طبقاتی
    جامعه از طبقات مختلف تشکیل شده و بینشان همیشه تضاد وجود دارد.
    2️⃣ ارزش اضافی
    کارگر بیشتر از دستمزدی که می‌گیرد ارزش تولید می‌کند و سودش به سرمایه‌دار می‌رسد.
    3️⃣ جامعه بی‌طبقه
    هدف نهایی رسیدن به جامعه‌ای است که در آن طبقات اقتصادی از بین بروند.

    از کجا اومد؟​

    قرن ۱۹ میلادی در اروپا.
    مارکس و دوستش فریدریش انگلس در سال ۱۸۴۸ کتاب معروف:
    مانیفست کمونیست
    را نوشتند و ایده‌های مارکسیسم را مطرح کردند.



تفاوتش با کمونیسم رو هم میشه بگین؟
 
تفاوتش با کمونیسم رو هم میشه بگین؟
سلام (ببخشید من اشکال نداره جواب بدم؟)

تا جایی که من از نظریات مارکس می دونم، کمونیسم یک مرحله از سیر تکامل خطی جوامع در دیدگاه مارکس هستش
درواقع غایت جامعه از نظر مارکس، میشه کمونیسم
مراحل به این شکل هستند:

۱. کمون اولیه: جوامع بدوی که به شکل خودکار بدون مالکیت خصوصی زندگی رو اداره می کردند
۲. فئودالیسم: پس از اینکه ارباب ها زمین هایی رو تصرف می کنند و مردم رو به بیگاری می گیرند
۳. کاپیتالیسم: سرمایه داری رایج در جهان مدرن
۴. سوسیالیسم: مرحله ی انتقالی که در آن مالکیت خصوصی نفی نمیشه اما مطلق نیست
۵. کمونیسم: جوامعی آزاد از انحصار مالکیت. درواقع زمانی که مردم خودشون به این می رسند که ساختار کمون اولیه رو در جامعه پیاده کنند
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا