• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

کی بمیره خیلی ناراحت میشین؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Madam_sh_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ارسال‌ها
322
امتیاز
4,406
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 2
شهر
قم
سال فارغ التحصیلی
1400
مدال المپیاد
برنز اقتصاد و مدیریت
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
مدیریت بیمه اکو
گاهی وقتا نمیدونیم چقدر برای همدیگه مهمیم. دلم میخواست این تاپیک یه جایی باشه برای اینکه به همدیگه یادآوری کنیم حضورمون برای همدیگه اهمیت داره و به بودن همدیگه عادت نکردیم. یه تلنگری باشه برای خودمون و بقیه. یه جور آشنایی‌زدایی.

بیاید بگید اگر کی دیگه کنارتون نبود خیلی ناراحت یا شوکه می‌شدید؟ اگر دوست داشتید دلیلشم بنویسید. میتونید کنارش قدردانی کنید از حضور فرد (یا نکنید🤷‍♀️).
ممکنه از کاربرای سایت نباشه و دوست و آشنای خودتون باشه ولی خب از سایت بگید بهتره.

امیدوارم این تاپیک ناراحت کننده نباشه برای کسی و فقط یه لبخند رو لبمون بنشونه و خوشحال باشیم که هنوز همدیگه رو داریم.
 
خودم میخوام یهه عالمه آدمو تگ کنم ولی آروم آروم شروع میکنم. دوست دارم با چاشنی قدردانی جلو ببرمش

از @dinsiora ممنونم که بهم یاد داد همیشه باید تلاش کرد و نباید عقب کشید.

از @LASDAMUS ممنونم که بهم نشون داد میشه همیشه دنبال زیبایی گشت و بهش اشاره کرد.

از @حُسام ممنونم که بهم یاد داد حفظ آرامش درونی دلیل نمیخواد.

از @Mindy ممنونم که با اینکه تا حالا همدیگه رو ندیدیم، همیشه مهربون بوده و بهم کمک کرده با اینکه سودی هم براش نداشته

مرسی که هستین بچها:") وجودتون واقعا مهمه
فعلا میفرستم تا دست بچرخه بازم تگ خواهمم کررد.
 
من معمولا هرکسی که یبار دیدمش و یا واسه یبار باهاش حرف زدم ، شناخت کوچیکی ازش داشتم، کلا ناراحت میشم.
قبول دارم ولی به نظرم وقتی به طور خاص به رفتار اشاره میکنیم آدما میفهمن که به جزئیاتشونم توجه میشه و کاراشون بی‌ارزش نیست.
و خب درجه اهمیت های مختلف وجود داره
 
خیلی تاپیک عجیبیه! چه چیزهایی به ذهنتون میاد :(

رفع اسپم:

اصلا دوست ندارم به مرگشون فکر کنم انقدر عزیزن
پس یجور tone down شده ای جوابشو میدم:

مثلا اگر اینا ناراحت باشن از ناراحتیشون ناراحت میشم واقعا:

طنین، تایماز، دلارام، غزل، نینا

بقیه ای که الان یادم نیستم ببخشید ولی بدونید ناراحت میشم :(
 
همه اونایی ک مرگشون ناراحتم میکرد مردن
و الان دیگه سر شدم ب این موضوع
ولی بازم از نبودن مامان اعظم ناراحت خواهم شد و امیدوارم همیشه ی خدا پیشم بمونه
 
نمیدونم ، هرکی بمیره زیاد واسم فرق نداره ، حسی بهشون ندارم ، از بس ازشون دور شدم ، اگه بمیرن نهایتا میگم «حیف» و بعدش هیچی
اونقدر ازشون دور شدم که از مردن فقط هزینه مالیش به ذهنم میاد(💔)
 
نمی دونم... این ضعف یا مشکل منه یا هر چی با مرگ آدما (کلا هر موجود زنده ای) نمی تونم کنار بیام یا به راحتی تصورش کنم. حتی با فهمیدن مرگ یه نفر که تاحالا ارتباطی هم نداشتیم باهم غم سنگینی وجودمو فرا می گیره و کنترل اون شرایط برام راحت نیست معمولا. من هنوز یاد پونه گرجی میفتم و بغض می کنم. آیدی آیسان رو می بینم و بغض می کنم. فرشید همینطور. بانگا و پستاشون رو می خونم و برام غیر قابل تصوره خاموشی این همه زندگی. کشته های دوره های مختلف ایران. بعضا به اون از دست دادنه فکر می کنم به اینکه اینایی که دور و برمن رو شاید یه روزی از دست دادنشون رو ببینم و اون موقعه که من تنهام. تنهای تنها باید اون غمه رو هندل کنم. بعضا پیش خونواده اینا میگم کاش من زودتر از شما بمیرم، که همه بهم می توپن که این چه حرفیه. ولی... فراتر از توانمه همچین اتفاقاتی، که احتمالا یه باگه در وجودم و باید دیر یا زود رفع بشه. باید رفع بشه... این حسه رو نسبت به خونواده ی بزرگترم یعنی این سایت و دوستای خارج از سایتمم دارم. نسبت به هر انسانی. باشید همتون :)
 
Back
بالا